BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 06:39 گرينويچ 2008 ,03 مارچ
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
سال چهاردهم: هفتۀ دهم
خانۀ نو، زندگی نو

خانۀ نو، زنده گی نو:

لعلبازدرجريان منازعه برسرپلوان شريکی ازسوی دهقانان آدم خان لت وکوب شد. آدم خان از ترس اين که مبادا لعلبازدراين حادثه مرده باشد، خود را پنهان کرده است.

گل محمد از نسيم می خواهد تا به کلنيک رفته ، احوال لعلباز را بياورد. در کلنيک گلالی به نسيم می گويد حالا لعلباز خارج از خطر است.

جانباز با قهر گل محمد را شريک جرم آدم خان دانسته از او درمودر مخفی گاه آدم خان می پرسد. گل محمد خود را بی خبر وانمود می کند. جانباز از گريبانش محکم می گيرد.

نسيم انتقام جويی را راه حل منازعه نمی داند و می گويد اين کارمنازعه را بيشترپيچيده می سازد.

گل محمد به آدم خان درمورد تصميم انتقام گيری جانباز خبر می دهد. آدم خان خود را زورآور و ملک قريه خوانده و می گويد زور جانباز به اونمی رسد.

شمس به مادرش می گويد آدم خان را بالای زمين هايش ديده است و هر گاه کوچک نمی بود، سنگ بزرگی را به فرق او می زد.

ناظر باز هم شوق عروسی کرده!
 سرورخان با ناظر و عده کرده تا برايش عروس بياورد، اما دختری که با ناظر ازدواج کند، که خواهد بود؟

جانبازکه اين سخن را می شنود باعجله تفنگ را برداشته از خانه خارج می شود.

از جانب ديگر دربازار ولسوالی بهادرشاه لباس های خود را در خريطه انداخته می گويد بخاطر رويه خراب پدر و عدم ولسوزی مادرش خانه را ترک گفته، هر گز به خانه بر نخواهد گشت.

بی بی گل گلاب شاه رااز قهر نمودن گلاب شاه آگاه می سازد. گلاب شاه از او پول می خواهد تا به جستجوی بهادرشاه بپردازد.

بی بی گل می خواهد ازبکس خود پول بگيرد، ولی متوجه می شود قفل بکس شکسته و تمام پول هايش به سرقت رفته است.

گلاب شاه بخاطر جستجوی بهادرشاه به دکان خياطی جانداد می رود. جانداد می گويد ثمرگل هم به دکان نيامده است.

گلاب شاه به خانه بر گشته از پيدا نه شدن بهادر شاه خبر می دهد. بی بی گل اورا ملامت می کند که پسرش را نازدانه بزرگ کرده است و ملامتی را به دوش گلاب شاه انداخته که رويه بد وی بهادرشاه را به فرار از خانه وادارکرد.


گلالی و سرور
سرور اين بار من هم با تو کمک کرده، هردو برای ناظر، عروس می آوريم.
ازسوی ديگر درده بالا ناظر به سرورخان می گويد او می خواست راندن تراکتور را بياموزد تا ازين راه پول به دست آورده عروسی کند، ولی از بخت بدهرکار وی نتيجۀ برعکس بار می آورد.

سرورخان اورا تسلی داده و عده می دهد که برايش عروسی خواهد کرد. گلالی به سرورخان می گويد اين بار او خود درجستجوی پيدا نمودن دختری برای ناظر خواهد گرديد.

خانه نو، زندگی نوسال چهاردهم
هفته نهم
خانه نو، زندگی نوسال چهاردهم
هفته هشتم
خانه نو، زندگی نو سال چهاردهم
هفته هفتم
خانه نو، زندگی نوسال چهاردهم
هفته ششم
خانۀ نو، زندگی نوسال چهاردهم
هفته پنجم
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>