|
سال چهاردهم: هفته نهم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانه نو، زندگی نو وقتی جانباز دانست که آدم خان ، نيمی از پلوان مشترک را به زمين خود ملحق کرده بيل رابرداشت و به ترميم دوباره اقدام کرد. سمندر به آنان پيشنهاد می کند که موضوع را يک بار با آدم خان مطرح کنند ولی جانباز نمی پذيرد . زما نيکه آدم خان تخريب شدن کناره های زمين کشت شده خودرامی بيند، به دهقانان خود امر می کند تا به عمل با المثل دست زنند. درين اثنا لعلباز نزديک شده اعتراض می کند، ولی از طرف دهقانان آدم خان به سختی لت و کوب می شود . در اثر لت و کوب لعلباز از حال رفته است و جانباز تصميم می گيرد که او را به کلنيک ببرد، غوتی با گريه مشوش است که مبادا لعلباز بميرد . روز ديگر ، آدم خان با سراسيمگی به دکان گل محمد دامادش رفته از شنيدن آوازۀ مرگ لعلباز سخن می گويد.
درگوشۀ ديگر بازاز ولسوالی، گلاب شاه مردم را جمع کرده است، تا درحضور آنان بگويد که جانداد از خانۀ آنان ترموز شان را دزدی کرده است. اما ثمرگل به او می گويد اين ترموز را بهادر شاه پسر خود او، بالای شان فروخته است . گلاب شاه به خانه برگشته وبا ناراحتی ترموز را به بی بی گل می دهد و از دزدی کردن پسرشان، که موجب رسوايی او در بازار شده است، سخن می گويد. بهادر شاه منکر می شود و در نتيجه گلاب شاه عصبانی شده و ترموز را بالای او پرتاب می کند که ترموز می شکند . از ناظر چی خبر ؟ ناظر از اينکه نمی تواند آزادانه وبی ترس ، درقريه گشت و گذار کند به سرورخان سخن می گويد ، سروربه او اطمينان می دهد که مدعيان او را راضی خواهد ساخت .
مجيد به خاطر شکايت نزد سرور خان می آيد، ناظر فوق العاده هر اسان می شود. رورخان به مجيد وعده می دهد تاوان او را جبران خواهد کرد. سر انجام ، ناظر با خوشی به بابه اسلم می گويدکه سرور تمام کسانی را که از دست ناظر متضرر شده بودند ، راضی ساخته و او اکنون خوشحال است . |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||