|
سال چهاردهم: هفته هشتم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو، زندگی نو ناظر بنابرانجام دادن بعضی اعمال نامناسب ،به يک نوع تشويش روانی دچار گرديده و اکنون درکلنيک بستر است. گلالی ازخانه برای اوسيب آورده است واطمينان می دهد که سرورنيزبه عيادت او خواهدآمد. دراين اثنادروازۀ اتاق تک تک می شود، ناظروارخطاشده گمان می برد که سرورآمده است. از اين رودرصدد پيداکردن راه فرار می شود. ناگهان متوجه کلکين شده، شيشۀ را شکسته فرار می کند. گلالۍ از کارکنان کلنيک می خواهد ناظررا متوقف سازند. کارکنان کلنيک ناظر را مانع شده به اتاقش برمی گردانند. ناظر باديدن سرور با عذر و زاری می گويد اگر اين بار او را ببخشد،اشتباهات خود را تکرارنه خواهدکرد، سرور عذرش را می پذيردواطمينان می دهدکه اوراچيزی نخواهدگفت. داکترنيزاورا نصيحت می کندهرگاه می خواهد ازين حالت رهايی يابد، ترس را ازخود دور کند. بی بی گل به خانۀ همسايه های مختلف رفته وترموز گم شده اش راجستجوکرده است ولی سراغ آن را نيافته است. ازينرو از گلاب شاه شوهرش تقاضامی کندکه درپيداکردن دزد ، اورا کمک نمايد. گلاب شاه ازتلاش خود اطمينان می دهد ويکی از روزها ترموزخودرادردکان جانداد می بيند و به گمان اينکه ترموز به وسيلۀ جانداد دزدی شده است،عصبانی می گردد.
اماجانباز که بالعلبازپسرش برای بازديداز زمين های خود رفته است ناگهان متوجه می شودکه آدم خان نيمی از پلوان مشترک زمين های شان را به زمين خود اضافه کرده است. جانبازفوق العاده عصابی می شود وازلعلباز می خواهد که رفته و بيل را بياورد ولی درخانه غوتۍ خانمش مانع اين کار لعلباز می شود. غوتی می گويد قبل از اصلاح نمودن خود سرانۀ پلوان بهتراست يک بار موضوع را با آدم خان مطرح کند، اما لعلباز از دستور پدرخود می گويدکه مجبوراست آن را سر رساند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||