|
خانه نو، زندگی نو:٢١٦٣-٢١٦١ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در ده بالا چه می گذرد ؟ شمشيرخان با افرادش نزد آدم خان آمده و از وی می خواهدپول زمين خريداری شده را دو باره مسترد نمايد. زيرا آن زمين دعوايی است ولی آدم خان می گويدشاهدحاضرخواهدنمود که زمين متذکره از خودوی می باشد. آدم خان نزدجانباز می رود وازوی می خواهدتادرحضور شمشيرخان شاهدی بدهد که زمين فروخته شده ازآدم خان است. جانبازباقاطعيت ردمی کند. آدم خان با لعلبازمواجه شده درمورداز وی خواهان کمک می شودمی گويدکه اگرلعلبازحاضر به شاهدی دادن شود،يک مقدارپول نيز برای وی خواهدپرداخت. لعلبازبه خانه برگشته واظهارخوشی می کندکه بزودی ازمدرک شاهدی دادن برای آدم خان صاحب پول هنگفت خواهدشد. غوتی و جانباز آدم خان را شخص فريبکار دانسته و باجديت مانع اين کارلعلباز می شوند. حال ببينيم که بهادرشاه بامادرش چه دعوا دارد؟بهادرشاه از مادرش خواهان يک مقدار پول می شود. مادرش نمی پذيرد،امابهادرشاه سرخودرا باديوار می کوبد.
مادرش يک مقدارپول رادردسترس وی می گذارد اما وی را ازگشت وگذاربا افراد بی بندوبارمانع می شود. بهادرشاه به دکان جانداد رفته و به سگرت کشيدن می پردازد. دراين اثنابراثربی احتياطی وی، تکه يی که بالای آن نشسته آتش می گيرد،ثمرگل وارخطا می شودکه مباداتمام دکان طعمۀ حريق گردد. درقسمت ديگر قريۀ ده بالا اهالی قريه گردهم آمده اندوهمه تصميم اتخاذ نمودند تا باپوليکه جهت بازسازی ده بالااختصاص داده شده است، يک بند آبگردان و ديوار ا ستنادی درکناردريا اعمارکنند. جرگه اهالی خوبه پايان رسيد.درگوشۀ ديگری قريه رابعه گل به دکان غفار رفته است تا اجناس موردضرورت خانه راخريداری نمايد. اما غفار ازنداشتن موادکافی دردکان سخن می زند زيرا مقدار ی پول وی درکارشراکت خريد پشم سرمايه گذاری شده است.
غفار به خانه برگشته و موضوع خالی بودن دکانش رابااجمل و گل مکی درميان می گذارد.گل مکی ازشستن وجداسازی رنگ های آن سخن می گويد. اجمل اطمينان می دهدکه بزودترين فرصت پشم ها رابرای فروش انتقال خواهندداد. اجمل ازگلخان می خواهدتادرقسمت انتقال پشم به ولايت با وی همکاری نمايد. گلخان می پذيرد. گلخان موضوع را با فتح خان درميان می گذاردو در زمينه از بدست آوردن يک مقدارپول کافی ازبابت کرايۀ انتقال پشم يادآور می شود. مسئلۀ انتقال پشم خوحل شدبياييد که مجيد با زلمی واکبردرکناردريامصروف چه کارهای هستند؟ مجيد محل پرتاب بم های دستی را به زلمی و اکبرنشان می دهد.
آنها اين کارمجيد رانکوهش می نمايند زيرا پرتاب نمودن اشيای منفلق ناشده درچاه ها ودرياها باعث تلفات جانی می شود. حال بياييد به قصۀ رحيمدادوالله دادتوجه نماييم. شب است، رحيمداد از الله داد می خواهدتا برای وضوی وی از بيرون آب بيارد. الله داد آن وقت رامناسب بيرون رفتن نمی داند.دراين اثنا صدای افتادن اشيای فلزی بگوش می رسد. رحيمدادو الله داد باوارخطايی می روندببينندچه واقع شده است؟ |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||