BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:24 گرينويچ 2008 ,06 جنوري
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نو،زندگی نو:٢١٥١-٢١٤٩
 خانه نو،زندگی نو

درده بالا چی می گذرد؟

شاپيری درحاليکه باناراحتی هيزم می شکند تا برای گرم شدن اتاق رابعه گل بخاری آتش کند، عاطفه نزديک شده و ازمصروفيت او سوال می کند.

شاپيری ازدستوررابعه گل دررابطه باشکستاندن هيزم برای بخاری اتاق اويادمی کند.

جالب اينکه عاطفه نيز ازرابعه گل دل خوشی ندارد،دربالاسرنشسته وبرای آنان حق وناحق کارهای اضافی خلق می کند.

شاپيری هيزم رادربخاری گذاشته وتلاش داردتا آنرا آتش بزند، مورد قهروعتاب رابعه گل قرارمی گيرد.

شاپيری دليل روشن نه شدن بخاری راتر بودن هيزم وانمود می کند.رابعه گل باتحکم ازاو می خواهدکه فوراًگيلنۀ تيل را بياورد تااوخودآتش روشن نمايد.

آتش سوزی!
خانه نوزندگی
 عاطفه باسراسيمگی ازسرايت آتش به فرش اتاق ياد می کند و ازشاپيری و رابعه گل می خواهد کمکس کنند.

شاپيری تيل می آوردو تکه يی راباتيل آلوده می کندتادربخاريگذاشته وآنراآتش بزند.رابعه گل گيلنۀ تيل راازدست شاپيری گرفته و بالای چوب های بخاری آنراخالی می کند.

گوگردرا روشن نموده وناگهان به طوروحشت آوری آتش زبانه می کشد و فريادشاپيری ورابعه گل بلند می گردد.

دراين ميان عاطفه نيزبه سراسيمگی وارد می شود و ازسرايت آتش به سوی فرش اتاق ياد می کند و ازشاپيری ورابعه گل می خواهد که به خاموش کردن آتش بپردازند.

رابعه گل پيشنهاد می کندکه کوزۀ آب را بياورند و بالای آتش بخاری بياندازند، ولی شاپيريممانعت نموده و اين کار راباعث پخش شدن تيل و انکشاف بيشتر آتش می داند.

عاطفه کوزۀ آب را می آورد و باوجوداصراروممانعت شاپيری، رابعه گل آب را بالای آتش می اندازد و آتش بيشتر می گردد.

رابعه گل باترس و وارخطايياز آتش گرفتن دروازۀ درآمداتاق سخن گفته و بادرماندگی می گويدهمۀ آنان درآتش کباب خواهندشد.

فرياد دلخراش رابعه گل بلند شده و عاطفه با هيجان از آتش گرفتن دامن او ياد می کند.

آدم خان و رحيم داد
آدم خان به دکان گل محمد آمده می گويد که او به شاهدان ضرورت دارد.

عاطفه وشاپيری به سختی پيراهن رابعه گل را خاموش می سازند و تصميم می گيرند که هر طوری شده از راه کلکين فرارنمايند.

اينکه بعداًچه خواهدشد و آيارابعه گل، شاپيری و عاطفه نجات خواهنديافت ويادرآتش خواهند سوخت، در روزهای بعدی روشن خواهد شد.

واما بهتراست سری هم به ده پايان بزنيم و ببينيم که ناظرچه دسته گلی را به آب داده است.

سميع الله باحيرانی از ويران شدن ديوار خانۀ مجيد توسط تراکتور گلخان وخراب شدن قسمتی از تراکتوريادآور می شودو ازعامل اين کار می پرسد.

گلخان با ناراحتی ازناظرسرورخان نام برده و علاوه می کندکه باديدن او ،پا به فرارگذاشته است.

مجيد باخشم نزديک شده وباگلخان بخاطرويران شدن ديوارخود به دعوا می پردازد.

هر چند گلخان، ناظررا عامل اين کار می داند،مجيد نمی پذيرد وادعای تاوان را می نمايد.

 سميع الله باحيرانی از ويران شدن ديوار خانۀ مجيد توسط تراکتور گلخان وخراب شدن قسمتی از تراکتوريادآور می شودو ازعامل اين کار می پرسد.

وقتی گلخان با وضع آشفته وپريشان به خانه بر می گردد، موردسوال فتح خان قرارمی گيرد. گلخان از حادثه يی که ناظر به بار آورده است سخن می گويد.

فتح خان عصبانی شده اين کارناظر را قصدی وانمود کرده و آنرا بنابه دستور سرورخان می داند وازجابرخاسته می خواهد برودو باسرورخان تصفیۀ حساب نمايد.

فتح خان سرورخان رادرراه می بيند و باعصبانيت موضوع را بااو مطرح می کند.

سرور سخن او را ردمی کند، ولی فتح خان می گويدکه قبلاً نيزناظررا موظف ساخته بودکه دهاتيان را نه گذاردتاگندم خودرادرآسياب ديزلی او آرد نمايند.

سرور با نرمش سخنان اورارد می کندووعده می دهدکه درزمينه تحقيق نموده و بعداًدرصورت مقصربودن ناظر، جبران خساره خواهد کرد.

در روزهای آينده خواهيم ديدکه قضيه به کجا می کشد؟ ولی اکنون بنگريم که جنجال قبالۀ تقلبی آدم خان به کجا رسيده است؟!

درسماوار بازارولسوالی
خانه نو زندگی نو
 آدم خان باشمشيرخان و گلاب شاه يک جا درموردکارقبالۀ فروش زمين خود از گلاب شاه می پرسد

آدم خان به دکان گل محمد آمده می گويد که او به شاهدان ضرورت دارد.

گل محمد ازنسيم می خواهدکه درين زمينه کمک نمايد، ولی نسيم می گويدپس از اخذاجازه از خانه، اقدام خواهد کرد.

آدم خان به خاطر انجام کارش به رحيمداد متوسل می شود،رحيمداد از رفتن به محکمه واهمه نشان می دهد، ولی آدم خان به او اطمينان می دهدکه شاهدياو بخاطرقبالۀ فروش زمين وی ضرورت است.

رحيمداد بازهم متردد می شودولی وقتی آدم خان به او وعدۀ انعام را می دهد، خورسندمی شود.

آدم خان درسماوار بازارولسوالی باشمشيرخان و گلاب شاه يک جا نشسته ودرموردکارقبالۀ فروش زمين خود از گلاب شاه می پرسد. گلاب شاه با طمطراق از تمام شدن قباله اطمينان می دهد.

آدم خان از او می خواهدکه قباله را به شمشيرخان تسليم دهد ولی گلاب شاه از باقيماندن مقداری از پول رشوت ياد می کند. آدم خان يک بندل نوت را به او می دهد.

 عاطفه وشاپيری به سختی پيراهن رابعه گل را خاموش می سازند و تصميم می گيرند که هر طوری شده از راه کلکين فرارنمايند.

شمشيرخان ازين کار فوق العاده ناراحت شده و رشوت خواريگلاب شاه را شديداً تقبيح می کند که سبب عکس العمل جدی گﻻب شاه می گردد. آدم خان آن دو را به آرامش دعوت می کند.

بالاخره گلاب شاه قباله را به شمشيرخان می دهد واز او می خواهد که همين اکنون اطمينان خودرا درموردثقه بودن آن کامل سازد.

خانه نو زندگی نوخانۀ نو، زندگی نو
٢١٤٦ – ٢١٤٨
خانه نو زندگی نو خانه نو،زندگی نو
٢١٤٣-٢١٤٥
خانه نو، زندگی نوخانه نو، زندگی نو
2142-2140
خانه نو زندگی نو خانۀ نو، زندگی نو
٢١٣٧-٢١٣٩
خانه نو زندگی نوخانۀ نو، زندگی نو
٢١٣٤-٢١٣٦
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>