|
خانه نو،زندگی نو:٢١٤٣-٢١٤٥ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در منزل يک قوماندان سابقه تعدادی از بم ها وجود داشت، طفل وی تصور نموده بود که اين بمها سامانهای بازی است که در نتيجه انفجار بم مذکور آن طفل شديداً زخمی شد. پدر طفل در خانه نبود، اما جانباز حق همسايگی را بجا نموده و اورا به کلنيک بازارولسوالی رسانيد. داکتر روحيه همکاری جانباز را ستايش نموده و برايش گفت که هرگاه طفل مذکور به کلنيک نمی رسيد خطر مرگ وی متصور بود. نسيم که با نفس سوختگی به سوی کلنيک ميدويد، جانباز با تعجب از او علت را پرسيد، نسيم با همان حالت اظهار نمود که ترا در موتر امبولانس ديده و به دنبالت آمدم.
جانباز قصه زخمی شدن طفل را به وسيله بم به نسيم گفت .نسيم با تاسف اظهار داشت که هنوز هم مردم ما به نگهداری چنين مارهای بی هوده مبادرت ميورزند. دختران قريه در کنار چشمه کوزه های شان را پر مينمودند که متوجه شدند گلالی از دور به سوی آنها ميايد. يکی شان اظهار نمود که گلالی چرا دست خالی به سوی چشمه روان است؟ گلالی به چشمه رسيده و به زنان و دختران گفت که او از کلنيک به اين راه آمده. آنها از گلالی پرسيدند که در کلنيک چی گپ شده است؟ گلالی اظهار داشت که در کلنيک طفلی را آورده بودند که در خانه خود توسط بم زخمی شده بود. گلالی نگهداری بمهارا در خانه خطر بزرگ وا نمود کرده و آنرا وابسته به غم ها و رنج ها ميداند. خدا وندبه او انصاف بدهد. مجيد نيز درخانۀ خود بمهای دستی داردکه آنرادريک صندوق کوچک جای به جای کرده است. صابره خواهرمجيدخواست تا برای الماری جای مناسبی رادرخانه پيدانمايد به همين منظور صندوق کوچک را ازجايش دورکرد. مجيد با وارخطايی اورااز اين کار منع نمود.
صابره به مجيد گفت که بمها به مثل غمها می باشند و بايد غم راازخانه دورنمايد. مجيد با دلاوری اظهار داشت که من با آنها بلديت دارم و دفعتاًفيوز آنراکش نمود. صابره جيغ زده به مجيدگفت که فيوز ازدستت خطاخورد. مجيد باوارخطايی از صابره خواست تاازاين محل دور شود. دراين اثنا صدای انفجاربم بلندشد. سيلاب خانه تازه آبادشدۀ جانباز را ويران نمود مردم دعامی نمايندکه خداوند مارا از آب وآتش نگاه کند.براستی هم اگر آتش از اختيار و اداره برآيدهمه اشيارانيست و نابود می سازد. امازمانيکه آب به سيلاب های خطرناک بدل شودتمام آبادی هارا بربادمی کند. سيلاب خانه تازه آبادشدۀ جانباز را ويران نمود. زمين های مردم راخاره گردانيده و حيوانات شان رابرد. چشمه هاوکاريزها را کورکرد وآب آلوده مردم رابيمارساخت.
بعدازسرگردانی زيادمردم قريه همدست شده ودست وآستين رابرزدند و به وسيلۀ حشرچشمه و کاريز را پاک نمودند. دختران درکنارچشمه می خنديدندوآب چشمه را روشنتر از اشک دانستند. به ولس قريه دعاکردند که چشمه و کاريز را پاک نموده اند. شکريه به فتح خان مژده داد که گلخان به کمک اهالی قريه حيوانات سيلاب آورده را درچقوری ها مدفون ساخته و مردم را ازبوی بد آن نجات داد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||