BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 09:18 گرينويچ 2007 ,22 نومبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانۀ نو، زندگی نو: ٢١٣٤-٢١٣٦
خانه نو زندگی نو



آدم خان مصروف کندن عقب ديوارقلعۀ خود توسط کلند است که جانبازمی آيد و از مصروفيت وی می پرسد.

آدم خان می گويد،زمانيکه تحت تعقيب دشمنان خودبود،پول های خودازطرف شب درآنجاگورنموده وخودازخانه فرارکرد.

جانباز نيز با آدم خان مصروف کندن کاری می شود. آدم خان بانا اميدی تلاش بيشتر را بيهوده می خواند.

زيرا وی گمان می بردکه پول های مذکوررا گل محمد،دامادوی به سرقت برده باشد.

موش پول آدم خان را ربوده!
آدم خان درغارموش پول های خودرامخفی کرده بود که اکنون مو ش آنها را از بين برده است.

جانباز کارسرقت را ازگل محمددور می داند. دراين اثناخريطۀ پلاستيکی به نظر می رسد.

آدم خان خوش می شود امازمانيکه خريطه راباز می نمايد،ازبربادی خودسخن گفته به حالت بيهوشی می رود.

آدم خان با وارخطايی لعلبازرا به کمک می طلبد. لعلبازدست های آدم خان رامالش می دهداما وی به هوش نمی آيد.

جانباز ازلعلباز می خواهد مقدار آب آورده برسروصورت آدم خان بريزد. جانباز چنان می کند.

دراين اثنا آدم خان به هوش آمده وکلمات پول و موش را به زبان می آورد.جانباز به لعلباز می گويد:

آدم خان درغارموش پول های خودرامخفی کرده بود که اکنون مو ش آنها را از بين برده است.

وای پول هايم!
آدم خا ن ، جانباز
 زمانيکه تحت تعقيب دشمنان خودبودم،پول های خودازطرف شب درزمين گورنمودم وخودازخانه فرارکردم
آدم خان

آدم خان به دکان گل محمد می رودو برای وی ازضرورت خود به پول می گويد. گل محمدخود را دراين مورد عاجز می داند.

آدم خان وی را مجبور به پيداکردن پول ساخته تا وعده پرداخت شيرينی را يک جاباپول اش دهد. گل محمد اورا به انتظار فرا می خواند.

آدم خان پول را ازگل محمد گرفته به دفترگلاب شاه می رود واز وی خواهان قباله می گردد. گلاب شاه کارقباله راناتمام می داند.

آدم خان می گويددرآنصورت پول رانيز به وی پوره تاديه نخواهدکرد.گلاب شاه می پذيردوسفارش می کند که روز بعدچندقطعه عکس نيز باخود بياورد.

سيلاب و پيامدهای ناشی از آن :

وقت نان چاشت است. فتح خان ازشکريه درموردگلخان می پرسد.سميع الله وی رامصروف کندن گودال ودفن نمودن لاشه های حيوانات مرده می داند.

فتح خان، شکريه سميع الله
فتح خان اين کارگلخان دفن لاش حيوانات راشرم آورمی داند،زيرا وی پسرخان قريه است.

فتح خان اين کارگلخان راشرم آورمی داند،زيراوی پسرخان قريه است،اماشکريه آنرابه خيراهالی وانمودمی کند.

گلخان وقتی نزد مجيد می رودکه وی مصروف نجاری است وخواهان کمک او دردفن اجسادمواشی مرده می شود.

مجيدبهانه جويی کرده ازرفتن به اين کارشانه خالی می کند. گلخان بی تفاوتی مجيدوساير اهالی رادراين موردانتقادمی کند.

بازاريابی محصولات محلی :

پيروغرض معلوم نمودن قيمت پشم گوسفندبه بازاررفته وبعدازجستجوی زياد به دکان نسيم می رود وموضوع را با وی درميان می گذارد.

نسيم علاوه می دارد که قيمت پشم گوسفند دربازاربا قيمتی که اجمل خريداری می نمايد،تفاوت ندارد.

نسيم برای وی مشوره می دهدکه دراين صورت پشم را بالای اجمل به فروش برساند،زيرااين کار برای پيروهم سهولت است و هم منفعت.

درخانی به ده بالا می رود!
درخانی و گل مکی
 درخانی به خاطرفروش قروت به خانۀ گل مکی می رود وازکيفيت قروت سخن می زند.

پيرو به غژدی خود برگشته وازقيمت پشم گوسفنددربازاربه درخانی می گويدودرضمن ترجيح می دهد که پشم را بالای اجمل به فروش برساند.

درخانی می گويدويخودبه خاطر فروش قروت روانۀ ده بالا است،موضوع را به خانوادۀ اجمل نيزمی رساند.

درخانی به خاطرفروش قروت به خانۀ گل مکی می رود وازکيفيت قروت سخن می زند.

گل مکی قروت را می پسندد وازمعاملۀ خريدپشم گوسفند توسط اجمل يادآورمی شود. درخانی از وی می خواهداجمل رانزد پيروروان کند.

آسياب ديزلی درده پايان :

نزديک شام است وحميده گندم پاک می کند. گلالی ازوی می خواهدتا کارپاک کاری گندم را به فردا ماکول دارد.

از اين به بعد عقب مزدآسياب نيايی!
ناظر، بابه اسلم
 ناظرغرض اخذمزد به آسيا ب می رود. رحيمداد مصروف اصلاح موی سر بابه اسلم است.

حميده ازنبودن آرددرخانه سخن می زند. گلالی می گويدوی به سرورخواهدگفت تا ناظرراجهت آوردن مزدآسياب بفرستد.

ناظرغرض اخذمزد به آسيا ب می رود. رحيمداد مصروف اصلاح موی سر بابه اسلم است.

ناظراين کاربابه اسلم راانتقاد می کند، زيرا وی بايدبه آردنمودن گندم اهالی قريه بپردازد. بابه اسلم ازنبودن گندم درآسياب سخن می زند.

ناظرعلت آنرا می پرسد. بابه اسلم علت را فعال شدن آسياب ديزلی درپايان می داندکه دروقت کم گندم زياد را آرد می نمايدو به ناظر گوشزد می کندکه از اين به بعد عقب مزدآسياب نيايد.

عواقب اميدوارشدن مادرهای مبتلابه ايدز :

زرمينه واردمنزل فاطمه شده واز آوردن ادويه ازخانۀ عابده سخن می زند.فاطمه درموردچگونگی ادويه می پرسد.

زرمينه آنرا درمانی برای رفع تشويش وتقويه وجود او می داند.فاطمه خوردن ادویۀ مذکوررابی سودمی داندامازرمينه به خوردن آن اصرار می ورزد.

هر چه زودتر دنبال زرمينه برو!
شفيقه و فاطمه
 فاطمه به شکم دردی شديد مواجه شده وشفيقه را به کمک می خواهد. شفيقه علت مريضی وی را می پرسد.

جانداد نزد ملا می رودودرموردضايع کردن طفل قبل ازولادت از وی معلومات می خواهد. ملادرموردتوضيح می خواهد.

جانداد باحجب از مبتلابودنش به مرض ايدزوبيم سرايت آن به طفل آيندۀ شان می گويد. ملادرهرصورت ضايع نمودن طفل راقتل نفس وعمل ناروا می داند.

فاطمه به شکم دردی شديد مواجه شده وشفيقه را به کمک می خواهد. شفيقه علت مريضی وی را می پرسد.

فاطمه ازخوردن ادويۀ ساخت عابده يادآور می شودوازشفيقه می خواهدتاهرچه عاجلترزرمينه مادرش راحاضر نمايد.

غفارخانۀ نو، زندگی نو
2133-2131
زرمينه و گلالی خانۀ نو، زندگی نو
2130-2128
کريم، رابعه گل خانۀ نو، زندگی نو
٢١٢٧-٢١٢٥
سمع الله و قمبر گل خانۀ نو، زندگی نو
٢١٢٢-٢١٢٤
جانباز و لعل بازخانه نو، زندگی نو
2121-2119
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>