|
خانه نو، زندگی نو: 2121-2119 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
غوتی ازويران شدن خانۀ جديد شان ابرازتاسف می کند،اماجانبازازاينکه توانستند حين ويران شدن خانه خودرانجات دهندابرازشکران می کند.لعلبازبا انديشه ازنداشتن سرپناه سخن می گويد. جانبازترجيح می دهد تادوباره به يک اتاق که درقلعۀ کهنه آنها باقی مانده است بروند. غوتی تاييد نموده ازلعلباز می خواهدتادرجمع آوری اسباب باقيمانده دست به کارشود،اماشدت سيلاب مانع اين کارشان می گردد.
جانباز،لعلبازوغوتی به خانۀ سابقه برګشته اندوشکران خدارا به جا می کنندکه ازخطرسيلاب درامان شدند. غوتی دربرابرسوال لعلباز می ګويدکه بعضی ازاشيای ضروری واسنادرا باخودآورده است.ودرضمن بستۀ اسناد را به جانبازمی دهد. جانبازازنبودن قباله خانه سخن می ګويد. شمس ازغوتی ازمحل نگهداشت قباله می پرسد،غوتی اظهار بی خبری می کند. جانبازغوتی راملامت می کندکه درنگهداشت اشيای مهم سهل انگاری نموده است وازلعلبازوغوتی می خواهدتاقباله رادريابند. غوتی ولعلباز قباله راجستجو می کننداماموفق به دريافت آن نمی شوند.غوتی دربرابرسوال جانباز می ګويدکه قباله را جانباز ازدست شمس گرفته وخود به نگهداری آن پرداخته بود. جانباز موضوع را به خاطر می آورده می گويد،بخاطرمصوون بودن قباله ،آن رادرميان يکی ازدستکهای خانه جابجانموده بودکه اکنون طعمۀ سيل گرديده است. لعلباز با شيرمحمد مواجه می شودودربرابرسوال وی ازتخريب خانۀ جديدآنهاتوسط سيلاب وضايع شدن قبالۀ خانۀ آنها می گويد.
شيرمحمدلعلبازرا ملامت می داندکه دربرابرشيلۀ خانه آباد نموده بود. لعلبازاز نيامدن سيلاب طی چندين سال سخن می گويداماشيرمحمددرآن زمان بودن درختان رادرمقابل شيله مانع سيل می داندکه اکنون توسط اهالی قطع گرديده است. اومی افزايدکه در آبادنمودن خانۀ جديدبايدبا اشخاص متجرب مشوره صورت گيرد. کوچيها : الله دادوقمبرګل دردامنۀ تپه مصروف چراندن رمه و بازی سنگ انداختن هستند که انارگل را به خاطر می آورند زيرا وی دربازی سنگ انداختن مهارت کافی دارد. قمبرګل تاييد نموده علاوه می داردکه دراين روزهاانارگل هيچ درچراه ګاه ديده نمی شود،مبادا مريض شده باشد. دراين اثنا قمبرگل متوجه دوګوسفندی می شودکه ازرمه جداشده اند. قمبرگل می رودتاجلوپيش رفتن آنان را بگيرد. انارگل مصروف زدن شاخچه های درختهای جنګل توسط تبراست که باقمبرگل می مواجه می شود.
قمبرگل اين کار وی راموردانتقاد قرارمی دهد، زيرابالای زدن درختهای جنگل ناغه گذاشته شده است . انارگل بهانه نموده می گويدبه خاطرسيرنمودن گوسفندان خويش برگهای درختان را می تکاندو درضمن ازقمبرگل می خواهدتا وی نيز گوسفندان خودرا بياورد . درخانی می آيدوانارگل ازتهيه نمودن مقدار زيادی شاخچه های درختان سخن می زند. اوازدرخانی می خواهدتا کسی ديگری ازموقعيت آن وزدن شاخچه ها آگاه نشودزيرااهالی قريه مانع اين کارآنها می شوند. درخانی غرض انتقال شاخچه هاريسمان را می آوردوباکمک انارگل پشتاره را آماده می کند،امادرزمان اننقال آن درخانی می افتدوصدای فرياد وی بلند می شود. انارگل چگونگی افتادن وی را می پرسد. درخانی ازازياد وزن شاخچه ها می گويد. درخانی دربرابرسوال انارگل اززخمی شدن سطحی پای خويش سخن می زند. انارگل آنرابا پارۀ ازکيش خودبسته می نمايد.
درخانی درحاليکه پشتارۀ هيزم برسرداردو روانۀ غژدی خوداست که الله داد وی را به توقف فراخوانده واز نبودن انارگل درچراه گاه از وی می پرسد. درخانی از رفتن انارگل درچراه گاه جديدسخن می گويد. الله داد متوجه پشتارۀ شاخچه های درختان جنګل می شودکه درخانی آنرا راانتقال می دهد. الله داد برای درخانی تفهيم می نمايد که بالای زدن درختهای جنګل اهالی ناغه گذاشته اندکه اين امر بالای درخانی نيز موردتطبيق می باشد. ناظروفرارسيدن عيد : بابه اسلم و رحيمدادغرض تبريکی عيد به ديرۀ سرورخان رفته اند وباشوخی ازناظر می خواهندتاشيرينی عيدرا برای آنهاتعارف نمايد. ناظرپطنوس مملو ازکيک و کلچه وشيرينی های ديگررا می آوردوخودبه خوردن آن می پردازد.
بابه اسلم اين کارناظررا موردانتقادقرارمی دهد. دراين اثناسرور نزديک می شود. بابه اسلم می گويدکه موضوع بی حرمتی ناظررا با سرور درميان خواهندگذاشت، ناظروارخطاشده پطنوس شيرينی ازدست وی بر روی زمين می افتد. سروربا رحيمداد و بابه اسلم عيد مبارکی می کندودرضمن متوجه شکستن بشقاب وپراګنده گی کيک و کلچه می شود. ناظرازخيز زدن پشک بالای پطنوس شيرينی می ګويد. اما بابه اسلم اين کارراوارخطايی وبی حرمتی ناظردرمقابل آن دو می داند.سروراين کار ناظر راآبرو ريزی خودمی داند. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: زلمی ابرازخوشی می کندکه آنها بعدازمدت ها دوباره فرصت آنرابدست آورده اندکه بافاطمه وجانداددريک خانه زندگی می نمايند.
شفيقه سخن وی راتاييد نموده وازاشتباهی که دررابطه به سرايت نمودن مرض ايدز داشت و گمان می بردکه از يک جانشستن و برخاستن و يا باهم غذاخوردن استفاده می نمايد،ابرازندامت می کند. فاطمه نيزازدوست داشتن شفيقه سخن می زند. زلمی اينکارآنهاراتمجيد می کندومی ګويدنبايد حوادث تلخ گذشته رادرذهن جا داد. عروسی درعمر کم:
حميده وارد خانۀ شکيبا شده و می گويدکه وی برای شماره جديد مجلۀ خانگی مقالۀ رادرمودرسرگذشت غم انگيزنوريه نوشته است. شکيباعمل آن عده والدين راتقبيح می کندکه دختران خويش را درعمر کم به عروسی کردن مجبور می سازند. آسياب ديزلی درده پايان : مجيد،سمندروگلخان مصروف ساختن محل آسياب ديزلی اند. گلخان ازاهالی قريه ابرازخوشی می کندکه در کار حشر داوطلبانه اشتراک ورزيده اند.
سمندرهدف مجيد راجلوگيری ازوقوع معضلۀ بزرگ درقريه می داند. گلخان عجله درکاراعمار محل آسياب ديزلی رانبودن فتح خان درخانه می داند و می افزايدکه درصورت موجوديت فتح خان آنها نمی توانستند به اين کار اقدام نمايند. سمندرنصب آسياب ديزلی را برای اهالی قريه سهولت بزرگ می داند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||