BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:52 گرينويچ 2007 ,22 سپتمبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نو، زندگی نو: ٢١٠٤ - ٢١٠٦
سيد، محمد رحيم و کريم


کريم به ديرۀ آدم خان می رود و بااستقبال گرم وی روبرو می شودودرضمن بااو چای تعارف می کند.کريم باعصبانيت ازخوردن چای ابا می ورزدوخواهان پول خود می شود.

آدم خان می گويدنمی تواند پول کريم را بپردازدزيرا دراين معامله وی نيز متضرر شده ومجبوربه فروش زمين خودشده است.

کريم با جديت از آدم خان می خواهدتا درهمين لحظه پول وی رابپردازد. آدم خان نيزجدی شده می گويد که حاضر به پرداخت هيچ چيز نيست.

 نمی توانم پول کريم را بپردازم زيرا دراين معامله وی نيز متضرر شده ومجبوربه فروش زمين خودشده است.
آدم خان

سيدمحمد به خانۀ رحيم می رود و مساله شريک بودن کريم رادرکاروبار ترياک با آدم خان از زبان کريم بارحيم درميان می گذارد و علاوه می داردکه کريم حالا نيز غرض اخذ پول خويش نزد آدم خان رفته است. دراين اثنا کريم نيزمی آيد.

سيدمحمد از نتيجۀ ملاقات وی باآدم خان می پرسد. کريم از برخوردخودباآدم خان سخن می زند .

رحيم می گويد کريم يک شخص ماجراجواست . سيدمحمداز کريم می خواهدتا ازين معامله صرف نظرنمايد. رحيم نيز تقاضای سيدمحمدرا موردتاييد قرار می دهد.

عروسی درعمر کم :

سمندر از مجيد می پرسدکه آيا آماده گی غرض انتقال جنازۀ نوريه به ده بالا صورت گرفته است ياخير؟

مجيد جواب مثبت می دهد وبه سمندر می گويداز اهالی بخواهدجنازه را به احتياط نقل نمايند زيراراه صعب العبور است.

گل خان اهالی ده بالا را موردملامت قرار می دهدکه درساختن سرک هيچ کاری را انجام نداده اند،زيرااگرسرک موجود می بودآنها به چنين مشکل مواجه نمی شدند.

سمندر اين سخنان گل خان راتاييد می نمايد اما آن کاررا مربوط اهالی ده بالا می داند.

جنازۀ نوريه را به خانۀ غفار انتقال می دهند.تعدادزيادی از زنان به گريه می پردازند.

عابده نوريه را جوان نامراد می خواند و ميگويدکاش عوض نوريه خود وی جان به حق می سپردزيرا مقصر مرگ نوريه او است.

 غفارازهمۀ آنهايکه در مرگ نوريه با ايشان غمشريکی کرده اند اظهارسپاس می نمايد. ملادعائيه راقرائت می کند.

طاهره مادرش را از گفتن چنين سخنان منع می کند اماعابده می گويد اگر وی مانع عروسی وی درعمر کم می شدچنين اتفاق رخ نمی داد.

دراين لحظه غفار باچند تن ديگرجنازه نوريه را می بردارند که شورفرياد زنان بلند می شود.

تعداد کثيری از مردم بعداز دفن جنازه نوريه درمقابل منزل غفار تجمع نموده اند.

غفارازهمۀ آنهايکه با ايشان غمشريکی کرده اند اظهارسپاس می نمايد. ملادعائيه راقرائت می کند.

فتح خان علت مرگ نوريه را از غفار می پرسد. غفار مرگ نوريه را ناشی از ولادت وانمودمی کند.

اما سمندراز قول اجمل می گويد که داکتر برای آنها گفته اندکه علت مرگ نوريه عروسی وی درعمر کم می باشد.

عابده با تعداداززنان بخاطرادای مراسم روز سوم وفات نوريه به قبرستان رفته اند.

دراين اثنا حميده که خواهرخواندۀ خوب نوريه به شمار می رود، نيز می رسدوباگريه آغازمی کند. صابره حميده را به صبروتحمل دعوت می کند.

نوريه می گويدسخن راکه نوريه درآغاز نامزدی خويش براياوگفته بودهرگزفراموش نخواهدکرد.

صابره توضيح می خواهد. حميده می گويدکه نوريه برای وی گفته بودکه سن وسال عروسی وی نبود اماکسی به سخنان وی ارزش قايل نگرديده بود.

نفرت ازمريضان ايدز، باعث مايوسی آنها می گردد:

زرمينه بعدازدانستن اين که بی بی گل بخاطر مصاب بودن فاطمه و جانداد به مرض ايدز ،آنهارا ازخانۀ خود بيرون می کند، عصبانی شده خشت را برداشته می خواهد با بی بی گل تصفيۀ حساب نمايد.

فاطمه مانع وی می شودو علاوه می دارد که شفيقه زن ايور و ی از آنها نفرت دارد،پس بی بی گل را نبايد مورد ملامت قرارداد.

بی بی گل ، زرمينه و فاطمه
بی بی گل نمی خواهدمرض خطرناک ايدزفاطمه وجانداد برای ايش انتقال کند.

زرمينه می گويدکه باشفيقه قبلاًتصفيۀ حساب شده است ، خود را از چنگ فاطمه رها می دهدوروانۀ خانۀ بی بی می گردد.

بی بی گل بالای زرمينه آفتابه را پرتا ب می کند که آفتابه به ديوار اصابت می نمايد.

زرمينه نيزتهديد می کند که موهای بی بی گل راخواهد کند. بی بی گل می گويد نمی خواهدمرض خطرناک ايدزفاطمه وجانداد برای ايشان نيز انتقال گردد.

فاطمه می گويد که ايدز از نشست وبرخاست ويک جاغذاخوردن انتقال نمی گردد،اما بی بی گل می گويددرآن صورت چرا زرمينه درمنزل خود به فاطمه جانمی دهدوتهديد می کند که هرچه زودتر خانه راتخليه نمايند.

شام تاريک شده است. نسيم و گل محمدروانۀ خانه ايشان هستند ، متوجه چندنفری می شوند که مصروف بردن اشيای يک منزل هستند. :گل محمد گمان می بردکه شايد دزدان باشند.

نسيم تصميم می گيردکه جلودزدی آنهارا بگيرداما گل محمد مانع وی می شودومی گويد که هر کاربايد با تدبيرکامل انجام گردد و ازنسيم می خواهد عقب اوبرود.

ثمرگل به دکان خياطی جاندادمی رودودردکان متوجه موجوديت فاطمه و جانداد واموال منزل ايشان می گردد.

ثمرگل علت کوچ کشی آنها را می پرسد. فاطمه از نفرت داشتن زن صاحب خانه ازمرض ايدز ايشان ياد می کند.

ثمرگل ازچگونگيانتقال اموال منزل به دکان می پرسد. جانداد ازگل محمدونسيم يادآورمی شودکه درتاريکی شب متوجه آنها شده بودند.

 زرمينه بعدازدانستن اين که بی بی گل بخاطر مصاب بودن فاطمه و جانداد به مرض ايدز ،آنهارا ازخانۀ خود بيرون می کند

اوگمان دزدان را بالای آنها نموده بودند،اما بعد از دانستن قضيه ،باآنهادرانتقال اموال منزل کمک کردند.

شب تاريک شده است و فاطمه با ثمرگل برادرش دردکان بسر می برد.دراين اثنا جانداد می آيدواز نيافتن خانۀ کرايی سخنمی گويد.

فاطمه ناراحت می شود و به گريه می افتد.ثمرگل پيشنهاد می نمايدکه دوباره به قريه برگردند.

فاطمه دوباره رفتن را به خانه ايکه درآن شفيقه باشدلازم نمی داند زيرا وی از مريضی ايدز فاطمه وجانداد نفرت دارد.

جانداد می گويد بهتر خواهدبود الی دريافت خانۀ کرايی با ثمرگل به خانۀ آنان برود.

سيلاب وپيامدهای ناشی از آن :

. لعلبازمصروف کوبيدن ميخ درسرطاق خانۀ جديد شان است .

جانبازاظهارخرسندی می کندکه کاراعمارخانۀ جديدايشان به سرطاق رسيده است .دراين اثناآدم خان می آيد و اعمار خانۀ جديد را برای ايشان تبريک می گويد.

آدم خان می گويد بهتر می بود اگر آنها در اعمار خانه عوض خشت خام از خشت پخته کار می گرفتند.

اين چيست ؟
گل غتی، جانباز و شمس
 شمس کاغذی را که دردست دارد به مادرش نشان داده وددرموردعکس های که درآن چسپيده اند می پرسد.

جانبازاين کار را مستلزم پول کافی می داند. آدم خان به آنهاتوصيه می کندکه کارپوشش وکاهگل راسرعت دهندمباداکه باران کار آنهارا به تعويق باندازد.

شمس کاغذی را که دردست دارد به مادرش نشان داده وددرموردعکس های که درآن چسپيده اند می پرسد.

جانباز متوجه شده آن کاغذ راقباله می داند و غوتی را موردملامت قرار می دهد که اسناد مهم را درست نگهداری نمی کند.

غوتی تقصيررا از لعلباز می داند و می افزايد که وی چندی پيش آنرا ازنزدش گرفته بود. جانباز از غوتی می خواهد که قباله را به وی بدهدتا اينبار خود آنرا نگهداری کند.

ميکانيزه کردن زراعت :

گل خان با تراکتورش جهت قلبه نمودن زمين يکی ازاهالی روانه کار است که باناظر مواجه می شود.

ناظربا تملق به پاک نمودن تراکتور می پردازد ودرضمن يک مقدارپول را به گل خان می دهد.

 ناظربا تملق به پاک نمودن تراکتور می پردازد ودرضمن يک مقدارپول را به گل خان می دهد

گل خان مدرک پول را می پرسد. ناظر آنرا حق الزحمه قلبه نمودن زمين سرورخان می داند.

گل خان يک مقدارآنرابه ناظرطورتحفه پيشکش می نمايداما ناظرمی گويد دربدل تحفه بااو تراکتور بياموزاند.

آسياب ديزلی درده پايان :

سميع الله باچند تن ازکارگران مصروف ساختن محل آسياب ديزلی است که مجيد می آيد وعلت اينکار آنهارا می پرسد.

سميع الله و مجيد

سميع الله از قول پدرش می گويدکه آنهامحل برای آسياب ديزلی واستراحت گاه برايمردم ومواشيآنها اعمار می نمايندکه به آسياب گندم می آورند

مجيد آن زمين را ملکيت عامه می داند و علاوه می داردکه فتح خان حق ندارد درآن آسياب ديزلی نصب نمايدودرضمن از کارگران می خواهد کاررا متوقف سازند.

نسيم و کريمخانه نو، زندگی نو
٢١٠١ - ٢١٠٣
درخانی، انارگل و پيروخانه نو، زندگی نو
٢١٠٠-٢٠٩٨
زرمينه و بی بی گلخانه نو، زندگی نو
٢٠٩٥ - ٢٠٩٧
اکبر و زرمينهخانه نو، زندگی نو
٢٠٩٤-٢٠٩٢
گل خان در حال تنظيم کارخانه نو، زندگی نو
٢٠٩١-٢٠٨٩
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>