|
خانه نو، زندگی نو: ٢٠٩١-٢٠٨٩ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زرمينه به خانۀ کرايی جانداد وفاطمه رفته است و ازفاطمه علت کوچ کردن آنهارااز قريه می پرسد. فاطمه نفرت داشتن شفيقه و زلمی را ازمريضی ايدز خود وجانداد يگانه علت اين کار می داند. زرمينه نيز اين کارزلمی وشفيقه رانکوهش می کند و علاوه می داردکه اطرافيان مريضان ايدز بايد باايشان ازشفقت و دلسوزی کارگيرند. زرمينه نزدشفيقه رفته وی را بنابر روش نامناسب باجانداد وفاطمه مقصر می داند. شفيقه خود را حق به جانب می داند، زيرا او نيزباخطرايدز مواجه شده بود. زرمينه می گويد، نتيجه معاينات خون شفيقه نشان داد که مرض ايدزفاطمه وجانداد برای اوانتقال نگرديده بودونفرت وی درزمينه بی مورد بود. بيبی گل، زن صاحب خانۀ کرايی جانداد و فاطمه، نزد فاطمه رفته بعد از تعارف، فاطمه را منحيث دخترخود قبول می کند. فاطمه ابرازخرسندی می کند که خانۀ خانمی مهربانی را به کرايه گرفته است. کوچی ها : گل خان می خواهدبا تراکتورخويش غرض آبادکردن زمين يکی ازاهالی، به ده دامان برود. سميع الله می خواهدتا وی رانيز به قريۀ ده دامان ببرد. گل خان ازضرورت رفتن سميع الله به ده دامان می پرسد. سميع الله می گويدکه انارگل باسايرکوچی ها، امسال درده دامان غژدی پهن کرده است وی می خواهد به ديدن انارگل برود. گل خان تقاضای سميع الله رامی پذيرد. سميع الله به غژدی انارگل می رود.سگ انارگل باديدن سميع الله به عوعو می پردازد. انارگل باخوشی از آمدن سميع الله می گويد. پيرو درموردسميع الله می پرسد.
درخانی وی را پسر فتح خان می داندو اضافه می کند که شکريه مادرسميع الله خواهر خوانده وی است . اما آمدن سميع الله درخانی رامشوش ساخته است که مباداحادثۀ بدی رخ داده باشد. انارگل برای رفع خستگی سميع الله يک جام دوغ سردمی آورد. سميع الله بعدازنوشيدن دوغ، ازمزه دار بودن آن سخن می زند.سميع الله دربرابرپرسش درخانی می گويد،که مادرش هميشه از وی ياد می کند. درخانی می گويدکه درفرصت مناسب به ديدن وی خواهد رفت. سميع الله ازانارگل می خواهد باوی يک جابه قريه برود تاديگردوستان رانيز ملاقات کند. انارگل می پذيرد. درخانی يک مقدار قروت را به سميع الله می دهدتا به مادرش برساند. عروسی درعمرکم : حميده مصروف خواندن سرگذشت نوريه درمجلۀ خانگی است که گلالی می آيد . حميده اميدواری وهمچنان تکليف کمردردی نوريه را باگلالی درميان می گذارد ووی راقابل ترحم می داند. گلالی موضوع مريضی نوريه را درحال اميدواريجدی می پندارد وحميده راوظيفه می دهدتانوريه راهرچه زودتر نزد وی ويا هم به کلينيک صحی غرض معاينات بفرستد. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک : دو موترباشدت درپيشروی دکان نسيم بريک می کنند. رحيمداد که دردکان موجوداست، وارخطامی شود که مباداموترکسی رازده باشد.
دراين اثنا يک شخص ناشناس ازموترپايين شده وارد دکان نسيم می شود. شخص مذکور آدرس آدم خان را می پرسد. نسيم ازشناخت آدم خان انکارمی ورزد. شخض ناشناس دکان راترک می کند. رحيمداد علت انکار نسيم را می پرسد. نسيم شخص مذکورراخطرناک وانمود می کندوخودش می رودتاذريعه گل محمد، آدم خان را باخبر بسازدتاخودرا مخفی کند. نسيم عقب گل محمد به دکان جانداد می رود وموضوع رادرخارج دکان جانداد باوی درميان می گذاردتا جاندادازموضوع آگاه نگردد. گل محمد حدس می زندکه ممکن آن شخص ازجملۀ قاچاقچيان ترياک باشد که قبلاً نيز با آدم خان درکشمکش بودند. نسيم از گل محمد می خواهدتاجهت جلوگيری ازخطرات احتمالی دست به کارشود. گل محمد نزد مجيد می رودو ازوی تقاضا می کندتاجهت نجات آدم خان بااويک جا برود.بنابراصرارزيادگل محمد ، مجيد حا ضر به رفتن می شود. جانبازو لعلبازدرمزرعۀ خويش مصروف کارهستند. دراين اثنا لعلباز متوجه دو موتر لوکس می شودکه دردامنه تپه می ايستند.
لعلبازدرمورداز جانبازمی پرسد. جانبازابرازنگرانی می کندکه مبادادشمنان آدم خان باشند. لعلبازترديد نشان می دهد،اماجانباز می گويد، بنابرگفتۀ آدم خان ،معامله داران وی برايش چندروزمحدودمهلت داده بودند. غوتۍ که نيز موجوداست،آدم خان را باکارهای ناجايزوخطرناک او انتقاد می کند. مجيد و گل محمد موفق به دريافت آدم خان نمی شوندولحظۀ درزيرسايۀ درخت استراحت می کنند. دراين هنگام دوموتر تيزرفتار ازمقابل آنها می گذرند. گل محمددريکی ازموترها، متوجه آدم خان می شود. گل محمدبالای وی صدا می زنداما موترهای مذکور دورميشوند. مجيدگمان می بردکه ممکن قاچاقبران آدم خان را اختطاف کرده باشند. عاقبت قصه های وحشتناک برای اطفال : زرمينه به خانۀ سرورخان رفته بعدازتعارف موضوع ترس پلوشه را باگلالی درميان ميگذارد. گلالی از وی می خواهدتا هرچه زودتر پلوشه را به کلينيک نزد داکتر ببرد.
شب بعدی پلوشه باز هم به همان حالت دچار می شود. اکبرچارۀ کار را می پرسد. زرمينه می گويد، وی موضوع را با عابده وگلالی درميان گذاشته است واززبان عابده می گويدکه بالای پلوشه سايه نشسته است. اکبردراين مودراز نظر گلالی می پرسد. زرمينه می گويد، گلالی توصيه نموده است که پلوشه را نزد داکتر کلينيک ببرند. اکبر نيزنظرگلالی راموردتاييدقرارمی دهد، زيرا نظريات وی قبلاً نيزدر مورد آسياب ديزلی در ده پايان : شکيبا از پهلوی ماشين آسياب ديزلی ،که درصحن حويلی گذاشته شده است می گذرد. دراين اثنادامن وی درگوشۀ ازماشين آسياب ديزلی بندشده وپاره می شود.
شکريه فتح خان رامورد ملامت قرارمی دهدکه برای مدت زيادی آنرادر روی حويلی گذاشته است. فتح خان می گويد، به گل خان وظيفه سپرده است تا يک ميخانيک را از بازار بياورد و آسياب رادر محل مناسب جابجا نمايد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||