|
خانه نو، زندگی نو: ٢٠٨٥-٢٠٨٣ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پلوشه خيلی ترسيده است، او علت ترسش را به اکبر می گويد: زمانی که مادرش برای وی قصۀ وحشتناک می گفت، پلوشه گمان بردکه ديوسياه گلوی وی را فشرده و شکمش را دريد. اکبر زرمينه را ملامت می کند که نه بايد به اطفال قصه های خوفناک بگويد . زرمينه می گويد دربقيۀ قصه حرف های خوب نيز موجود بود، اما پلوشه قبل ازشنيدن ادامه قصه ترسيد.
شب رسيد، زرمينه از پلوشه می خواهد آفتابه لگن را از دهليز بياورد. پلوشه ازمادرش می خواهدتا اورا در رفتن به بيرون اتاق همراهی کند،اما زرمينه وی را سرزنش می کند. اکبرازپلوشه می خواهد تا هرچه زودتر و تنها اين کار را انجام دهد. پلوشه با دو دلی از اتاق خارج می شود. اکبرزرمينه را به رویۀ نامناسب بااطفال متهم می سازد. دراين اثنای صدای افتادن آفتابه و لگن به زمين و به تعقيب آن صدای چيغ پلوشه بلند می شود. نفرت از مريضان ايدز، باعث مايوسی آنها می گردد: جانداد به دکان خود می رود ودرموردآمدن زلمی از ثمرگل می پرسد.ثمرگل می گويد، زلمی اطلاع حاصل کرده است که جاندادو فاطمه از ده بالاکوچ کرده اند. جانداد خودرا از زلمی آزرده وانمود کرده علاوه می کندکه چون شفيقه ازمريضی آنها نفرت داشت، لذا قريه را رها کرده به بازار ولسوالی کوچ کردند. ثمرگل نيز اين کارشفيقه را موردانتقاد قرارمی دهد.
زرمينه بخا طرکوچ کشی جانداد وفاطمه بسيارناراحت است و نمی داندبه کجا رفته اند. در اين اثنا ثمرگل می آيد و ازکوچ کشی جاندادوفاطمه به بازار ولسوالی سخن می زند. زرمينه علت کوچ کشی آنهارا می پرسد. ثمرگل از قول جانداد می گويد، نفرت زلمی و شفيقه ازمرض ايدز ، آنها را واداربه اين کار کرده اند. فاطمه درخانه می گريدکه جانداد می آيد وعلت را می پرسد. فاطمه تنهايی راعلت دلتنگی خود می داندوازجاندادمی خواهدتا روزانه زودتربه خانه برگردد. جانداد شق بی مورد فاطمه راسبب اين همه سرگردانی ها می داند. آسياب ديزلی در ده پايان : چندين روز می گذردامانوبت آردکردن گندم فتح خان در آسياب بابه اسلم نمی رسد. گل خان درمورد مفکورۀ آسياب ديزلی از پدرش می پرسد.فتح خان از تصميم خود در قسمت نصب آسياب ديزلی درقريه اطمينان می دهد.
شکريه اين کاررا بيهوده می داند، امافتح خان می گويد ، درپهلوی آن که برای مردم قريه سهولت بار می آورد، برای خود ايشان نيزيک مقدار عايد به جا می گذارد. گل خان ازپدرش می خواهدتاهرچه زودتر دراين مورد دست به کار شود. فتح خان باسمندررو برومی شود وازسهولت وايجاد آسياب ديزلی در ده بالاباوی سخن می گويد. سمندرنيز اين تصميم فتح خان را به جادانسته وازوی می خواهدتا هرچه زودتر به اين کار اقدام نمايد. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک : کريم مصروف کار بالای زمين خود است که سرورمی آيد واز قول آدم خان ازفروش زمين وی يادآور می شود. وی درضمن برای کريم می گويداگر تصميم خريدآنرا داشته باشد با آدم خان درتماس شود. کريم از مخفی بودن آدم خان يادآورمی شودودرحاليکه دور می شود علاوه می کندکه اکنون زمان آن رسيده است تا حساب خويش را باوی تصفيه نمايد.
سروربه خانه بر می گردد وازمواجه شدن خود با کريم ياد آور می شود. سرورمی گويد وی موضوع فروش زمين آدم خان را باکريم درميان گذاشت ،اماکريم هيجانی شده، غرض تصفيه حساب خود، نزد آدم خان رفت. گلالی ازماجراجويی های خطرناک کريم يادآور شده و اورا انتقاد می کند و علاوه می دارد که چندی قبل مورد لت وکوب اشخاص ناشناس نيز قرارگرفته بود. کريم نزد آدم خان می رود واز وی می خواهد اجرت کار او را بپردازد، که برای آدم خان انجام داده بود. آدم خان می گويد کريم مال وپول او را بدست دزدان افگنده و وی را متضرر ساخته است. کريم می گويد شخصی را،که دست به لت و کوب او زده بود، شناسايی نموده وبا آدم خان نيز او را روبروخواهدکرد. آدم خان کريم را به ملايمت دعوت نموده از وی می خواهد غرض تصفيه حساب رحيم و سيدمحمدرا باخودبياورد. کريم به خانه می رود و موردانتقاد شاپيری، خانمش قرارمی گيرد، زيرا در مدت زياد نتوانسته دکانش را دوباره احيا کند. کريم می گويد بزودی پول هنگفت را از آدم خان بدست خواهد آورد.
رابعه گل ، آدم خان راشخص فريب کار می داند، اما کريم می گويد: اينبار آدم خان برای وی عذر کرده است و خواسته است که رحيم و سيد محمد را غرض تصفيه حساب خويش به خانه آدم خان باخود ببرند. ناظرباچاپلوسی پاهای سرورخان را چاپی می کند و ازوی می خواهدتا قطعه زمين آدم خان را برای او خريدا ری نمايد. سرور قبل ازخريد زمين عروسی ناظر را لازم می داند. ماين، دشمن مخفی انسان : الله دادمی خواهد دردامنۀ کوه رمه اش رابه چراندن ببرد،اما رحيمداد به سخن الله داد ترديدنشان می دهد و می گويد پسرش رمه را بدون آنکه بچرانددوباره به خانه بر می گرداند.
الله داد، دليل می طلبد.پدرش می گويد دردامنۀ کوه يکنوع ماين جديدبه مشاهده رسيده است که يک سرآن به سيم وصل است. الله داد ازقول زلمی می گويد گروپ ماين پاکاها آن منطقه راقبلاً ازوجودماين پاک کاری نموده اند. کوچی ها : ثمرگل غرض خبرگيريی نسيم به دکان او می رود.
دراين اثنا پيروی کوچی جهت خريداری چپلی برای خود وانارگل نيز به دکان می آيد و دربرابرسوال نيسم می گويد امسال آنها باساير کوچی هادرده دامان خيمه برافراشته اند. نسيم علت اين کارآنهارا می پرسد. پيرو موجوديت علفچرهای سرسبزو نزديک بودن چشمۀ آب را درده دامان يگانه دليل رفتن آنها را به آنجا وانمود می کند. عروسی درعمرکم : گل مکی وحميده بالای چشمه جهت بردن آب رفته اند. حميده از صحت نوريه می پرسد.
گل مکی نوريه رايک زن مکاروچالاک می خواند،اماحميده اين سخنان گل مکی را رد می کندونوريه رايک زن عاجزو بی ضرر می داند. گل مکی می گويد نوريه بعداز عروسی زنده گی برادرش راتلخ ساخته و هميشه خودرا به گونۀ مريض وانمود می کند واز انجام دادن کارهای خانه شانه خالی می نمايد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||