|
خانه نوزندگی نو: ٢٠٨٨-٢٠٨٦ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پلوشه بی هوش است. زرمينه واکبربالای وی صدا ميزنند اما پلوشه جواب نمی دهد. قمبرگل درجام آب می آورد وبر روی وی می زند،مگر باز هم به هوش نمی آيد. زرمينه هيجانی شده اکبر او را به آرامش دعوت می کند. اوگمان می بردکه ممکن پلوشه را کدام خزنده گزيده باشد. دراين اثناقمرگل از به هوش آمدن پلوشه خبر می دهد. ناوقت شب شده است اماثمرگل مصروف مطالعۀ کتاب است. اکبر از وی می خواهدتا اريکين را خاموش ساخته وبخوابد.
ثمرگل قصه کتاب را دلچسپ وکتاب را مربوط کسی ديگری می داندکه امانت اورده است. دراين اثناصدای فرياد مادرپلوشه از دوربه گوش می رسدکه طلب کمک می نمايد. اکبروثمرگل باوارخطايی به کمک وی می شتابند. اکبردرنيمه شب علت وارخطايی زرمينه را می پرسد. زرمينه ازنا آرا می پلوشه درخواب سخن می گويد. اکبرعلت را ازپلوشه می پرسد. پلوشه از ديدن خواب ترسناک ياد آور می شود . پلوشه می گويد روانۀ مکتب بودکه ديوسياه وخطرناک را ديدکه می خواست وی را باخودببرد. پدرش می پرسد آيا در بيداری نيز ديو را ديده است؟ پلوشه جواب منفی می دهد. اکبرمی گويددراين صورت نبايدچنين خيالات رادرذهن خودجادهد.
عابده به خانۀ زرمينه می رود و دربيرون قلعه پلوشه را می بيند که تب خال کشيده است.موضوع را از زرمينه می پرسد. زرمينه علت آن را ديدن خواب های خوفناک و ترسيدن و جيغ زدن متواتر پلوشه درخواب می داند. عابده از زرمينه می خواهدتا هرچه عاجلتردرصدد چارۀ آن شود. وی از نشستن سايه بالای پلوشه سخن می زند،اما زرمينه نمی پذيرد. آسياب ديزلی در ده پايان : گل خان باتراکتورخويش ديرتربه خانه بر می گردد. فتح خان بالای وی عتاب می نمايد. گل خان علت را می پرسد. فتح خان می گويدگل خان بايدآسياب ديزلی راخريده وبه قريه انتقال دهد. گل خان می گويداول بايد جای مناسب برای آسياب تعيين شود بعد به خريد آسياب اقدام گردد. امافتح خان ازهمه اولترخريداری و آوردن آسياب را ضروری می پندارد. گل خان ماشين آسياب ديزلی راازبازارخريداری نموده وبه قريه انتقال داده است.
در اين اثنا ناظر می آيد وبعدازآگاه شدن موضوع آنرا يک اقدام نادرست می داند، زيرا آسياب آبی سرورخان درقريه موجوداست. فتح خان می گويدتنها آسياب سرورخان ضرورت اهالی قريه رارفع کرده نمی تواند. ناظر علاوه می داردکه آنها بايداجازۀ سرورخان را بدست آورند،زيرابا اين کاراو متضررمی شود.فتح خان سخنان ناظرراشيطنت آميزمی خواند. ناظر نزد بابه اسلم ميرودوازوی می خواهدآسياب رابرای هميشه قفل نمايد.بابه اسلم دليل اين کار را می پرسد. ناظر ازنصب آسياب ديزلی درده پايان توسط فتح خان يادآورمی شود . رحيمدادنيزآنجا حضور دارد و اين کاررا به ضرربابه اسلم می داند،اما بابه اسلم می گويدکه آسياب ديزلی به نفع مردم است. اگرضرورت احساس شود،سرورخان درده بالا نيزآسياب ديزلی نصب خواهدکرد. نفرت از مريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: شام تاريک شده است. داکتروارددکان خياطی جاندادمی شودواز وی خواهش دوخت يک جوره لباس را می کند. جانداد می پذيردو درضمن داکترازجانداد ميپرسدکه چراتاوقت شام دردکان باقی مانده است؟ جانداد ازکوچ کشی خود به بازارولسوالی گفته و علت آن را نفرت خانم برادرش از مريضی ايدز ايشان می داند. داکتراين کارشفيقه را محکوم می کند، زيرامرض ايدز ازنشست و برخاست انتقال نمی کند.
زرمينه،مادرفاطمه بسيارمتاثراست. ثمرگل علت تاثروی رامی پرسد. زرمينه کوچ نمودن ناگهانی دخترش را به شهر وتنهايی وی را علت تاثر خود می داند. ثمرگل اطمينان می دهد که روزبعدی احوال فاطمه را خواهد آورد،اما زرمينه می گويد وی خود فردابا ثمرگل يکجا به ديدن فاطمه به بازارولسوالی خواهد رفت. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک : سيد محمد و رحيم نزد ملک آدم خان می روند وموضوع معاملۀ پولی کريم را باوی درميان می گذارند. آدم خان اشخاص را که کريم رالت وکوب نموده وپول ومال اورابه يغمابرده اند، قاچاقچيان ترياک وقطاع الطريقان می دانند. سيدمحمدسخنان آدم خان را نمی پذيرد وعلاوه می داردکه آدم خان نيزشريک کار و بار ناروای آنها خواهدبود. آدم خان اين سخنان را ردکرده واز ايشان می خواهدتاکريم را نصيحت نمايد که منبعدباعث مزاحمت وی نگردد.
رحيم به خانه برمی گردد و موضوع رابا کريم و مادرش درميان می گذارد. وی اضافه می داردکه کريم نيزهمدست کاروبار ناروای آدم خان شده است و آدم خان به هيچ صورت حاضرنيست پول کريم را بپردازد. کريم باعصبانيت می خواهد غرض حصول پول خود نزدآدم خان برود، اما رحيم از او می خواهدتاازين کارصرف نظرنمايد،درغيرآن کريم نمی تواند دوباره به خانه برگردد. کريم بسيارناراحت است، شاه پيری خانمش علت ناراحتی وی را می پرسد. کريم می گويدرحيم برادرش و سيدمحمدکاکايش پول وی را به ملک آدم خان بخشيده اند. شاه پيری علت اين کار را می پرسد. کريم از قول رحيم آن پول را ازمدرک قاچاق مواد مخدر می داند.
شاه پيری نيز اين کار آنها را تاييد می کند، اما کريم به حصول کردن پول از آدم خان اصرارمی ورزد. آدم خان نزد جانباز رفته ازوی طالب يک مقدارپول نقد می شود. وی می گويد درمقابل پول، او می تواند خانه و يا زمين او را به گروی گيرد. جانباز از نداشتن اين مقدارپول سخن می زند و درضمن ازضرورت آدم خان به پول می پرسد. آدم خان ازمعاملۀ بزرگ پولی بااشخاص خطرناک يادآورمی شود وعلاوه می نمايدکه درصورت عدم پرداخت ، حيات وی درمعرض خطراست. عروسی درعمرکم : حميده به منزل نوريه رفته و يک کوزه آب را نيز برای آنها باخود برده است. نوريه ازوی ابراز شکران می کند.حميده ازصحتمندی وی پرسد. نوريه ازدردناگهانی کمر يادآورمی شود. حميده می گويد دراين ايام ازاحتياط لازم کارگيردتا با مشکلات جدی تر مواجه نشود ودرضمن وعده می دهدکه مشکل اش را باگﻻلی درميان خواهدگذاشت. کوچی ها : نسيم با سميع الله روبرو می شود.سميع الله سگ را نيز باخود دارد. نسيم درمورد سگ از سميع الله می پرسد. ميع الله می گويدکه آنرا برای وی انارگل کوچی داده بودوحسرت می بردکه کوچی ها تا حال برنگشته اند.
نسيم از ديدن پيروی کوچی وبرگشتن آنهاياد آور می شود. سميع الله با دلچسپی خاص ازمحل بودوباش آنها می پرسد. نسيم ازقول پيرو می گويدکه آنها امسال درده دامان خيمه های خويش رابرافراشته اند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||