|
خانه نو، زندگی نو: ٢١٠١ - ٢١٠٣ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اکبربه خانه زلمی می رود و مشکل خانۀ کرايی جانداد را با زلمی درميان می گذارد. زلمی چارۀ کار را می پرسد. اکبراز وی می خواهدتابااو يک جا به کمک جانداد بشتابد. اکبروزلمی به دکان جانداد می روند. ثمرگل از نيامدن جانداد به دکان سخن می زند. اکبروزلمی ازثمرگل می خواهند تا آنانرابه منزل جانداد رهنمايی کند. ثمرگل می پذيرد. اکبر و زلمی به خانۀ جانداد می روند. جانداد درخانه موجود نسيت ولی مورد استقبال فاطمه قرارمی گيرند.
فاطمه درپاسخ سوال اکبردررابطه به کوچ نمودن آنهااز قريه می گويدکه آنها بنابردرک نفرت شفيقه از مرض ايدز، مجبور به ترک قريه شدند. اکبرعلت تخليۀ خانه کرايی را می پرسد. فاطمه می گويدکه مادرش از مصاب بودن آنهابه مرض ايدز به زن صاحب خانه گفته است. اکبرازفاطمه ميخواهدتا اسباب ولوازم خانه را جمع نموده دوباره به قريه برگردند.فاطمه می گويدموضوع را با جانداددرميان خواهدگذاشت. اکبر به خانه برمی گردد و زرمينه را موردعتاب قرارمی دهدکه چرا موضوع مصاب بودن به مرض ايدزجاندادوفاطمه را برای صاحب خانۀ کرايی آنهاافشا نموده است. زيراصاحب خانۀ آنها نيزاز ايشان نفرت پيداکرده وازخانه آنهاراجواب داده است.
زرمينه می گويد، وی می خواست حسن نيت و دلسوزی صاحب خانه را نسبت به فاطمه جلب کند. اما ازين آگاه نبودکه اين کار وی سبب برانگيختن نفرت آنهادرمقابل جاندادوفاطمه می شود. زرمينه می افزايدکه هيچکس از دردومرض گريزندارد. عروسی درعمر کم : شفيقه ،درحاليکه اندوهگين است، بالای چشمه رفته ومصروف پرنمودن کوزه است که باحميده مواجه می شود. حميده ازتاثرشفيقه می پرسد.شفيقه از ازديادتکليف ولادی نوريه سخن می زند. شفيقه می گويد،تکليف نوريه تاحدی رسيده که درکلينيک ولسوالی تداوی وی امکان پذيرنبودو وی را به شفاخانۀ ولايت انتقال داده اند. ا و از قول داکتر می افزايدکه مشکل اساسی نوريه، ناشی ازعروسی وی درعمر کم می باشد. غفار با عجله واردخانه شده وازگل مکی لباسهای پاک خودرا می طلبد.
گل مکی از ضرورت آنی وی برای لباس پاک می پرسد. غفار می گويد ، می خواهدبه عيادت نوريه به شفاخانۀ ولايت برود. سمندرو گل خان در ده پايان گرم صحب هستندکه صدای امبولانس توجه آنهارا به خودجلب می کند. گل خان گمان می بردکه شايدموتراطفائيه باشد، اماسمندر آنرا صدای امبولانس می داند. دراين اثنا صدای امبولانس نزديکترشده وتوقف می نمايد.گل خان باديدن امبولانس وارخطامی شودو می گويدجنازۀ کسی را آورده است. سمندرتاييدمی کندوهردوبه طرف امبولانس می شتابند. سمندربا غفار مواجه می شودودرمی يابدکه جنازۀ نوريه را ازشفاخانه ولايت انتقال داده اند. گل خان به قريه می رودتا اهالی راجهت انتقال جنازه به ده بالا آگاه سازد.
سمندرعلت مرگ نوريه را از اجمل می پرسد. اجمل مرگ وی را ناشی ازولادت وانمود می کند. سمندرنقش شفاخانه ولايت را دراينمورد می پرسد. اجمل ازقول داکترعمر نوريه را برای عروسی وولادت کم می داند. عابده به خاطر رفع خستگی به خانۀ فتح خان می رود.شکريه علت مرگ نوريه رااز وی می پرسد. عابده سن کم نوريه راعلت مرگ وی می داند.شکريه سن سيزده سالگی و چهارده سالگی رابرای عروسی مناسب می داند. عابده نظرشکريه راردمی کند و ازقول داکتر شفاخانۀ ولايت سن مناسب را برای عروسی هجده سال می خواند . او اضافه می کندکه قبل ازسن هجده سالگی دختران نبايدعروسی شوند، زيراخطرمرگ طفل ومادر راتهديد می کند. عاقبت قصه های وحشتناک برای اطفال : پلوشه وشکيبااز بمبه آب پر می کنند. شکيبادرنزديکی بمبه دردند آب متوجه يک مورچه می شود،با وارخطايی ازپلوشه يک برگ درخت راتقاضا می کند. شکيبا مورچه را ذريعه برگ ازآب بيرون می آورد .پلوشه انگيزه دلسوزی او را می پرسد. شکيبا ازشنيدن يک قصۀ دلچسپ کبوترومورچه ياد می کند که مادرش درطفوليت برای وی حکايت کرده بود. پلوشه به خانۀ شکيبا می رود وازشکريه، مادروی می خواهدتامانند قصۀ کبوترومورچه برای وی نيزقصه های زيبارا بازگوکند. مادرشکيبا می پرسدکه چرامادرخودش برای وی قصه نمی گويد؟ پلوشه می گويدمادرش برای وی قصه های وحشتناک می کندکه باشنيدن آن وی درخواب می ترسد. شکيبا از ادامۀ ترس وی می پرسد. پلوشه جواب منفی می دهدوازقول داکترمی گويدکه وی راازشنيدن قصه های خوفناک منع کرده است. شکريه باوی وعدۀ گفتن قصه های دلچسپ رامی کند. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک آدم خان به دکان گل محمد می رود. گل محمد دردکان موجود نيست. آدم خان از نسيم می خواهدتا هرچه زودترگل محمدرا حاضر نمايد.دراين اثنا گل محمد وارددکان می شود.
آدم خان از وی می پرسدکه آيا تذکره را باخوددارد ياخير؟ گل محمد جواب منفی می دهد. آدم خان از گل محمد می خو اهدتاهرچه عاجلتر به خانه برگشته و تذکره اش را باخود بياورد. نسيم جهت آوردن تذکره گل محمد روانه منزل گل محمد است که در طول راه باکريم مواجه می شود . او در برابر سوال کريم می گويد که آدم خان زمين خودرا به فروش رسانيده وپول هنگفت بد ست آورده است. کريم ناراحت می شودو می پرسدکه دراين صورت آدم خان چرا پول قرض وی نمی پردازد؟ نسيم باخنده می گويدکه ممکن آدم خان نمی خواهد قرض وی را بپردازد. کريم بيشتر ناراحت می شود ومی افزايدکه پول وی راهيچکس خورده نمی تواند. کريم غرض حصول پول خويش روانۀ خانۀ آدم است که با سيدمحمد مواجه می شود.
ا ودربرابرسوال سيدمحمدمی گويدکه وی کارقاچاق ترياک آدم خان را انجام داده ، امااو پول اجرت آنرا تا هنوز ادانکرده است. کريم می افزايدکه وی حالا می رودتاپول خودراحصول نمايد. سيدمحمد آن پول را حرام دانسته وازکريم می خواهدکه ازگرفتن آن صرف نظر نمايد.،اما کريم نمی پذيرد. ميکانيزه کردن زراعت : سرور بالای زمين های خود می رودکه باناظر روبرو می شود. ناظراز تصميم سرورخان درموردخريدن يک پايه تراکتور می پرسد. سروراز نبودن شخصيکه باراندن تراکتور بلديت داشته باشد، سخن می زند.
ناظر می گويد وی حاضراست اين کار انجام دهد.سرورنمی پذيرد وازعدم داشتن مهارت وی درزمينه می گويد. ناظروعده می دهدکه اين کاررا فرا خواهدگرفت. سرورمی گويد،زمانيکه ناظرگفتۀ خودراثابت نمود،سروردرهمان لحظه به خريدن تراکتور خواهدپرداخت. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||