BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 10:04 گرينويچ 2007 ,29 اگست
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نو، زندگی نو: ٢٠٩٥ - ٢٠٩٧
خانه نوزندگی نو


عابده از گلالی درمورد صحت نوريه می پرسد. گلالی از وخيم بودن وضع صحی نوريه يادکرده از علاج وی درکلينيک خود را عاجز می داند.

اجمل وارخطاشده چارۀ کار می پرسد. گﻻلی از خواستن امبولانس و انتقال نوريه به شفاخانۀ ولايت سخن می زند.

دراين اثنا امبولانس نزديک می شود. عابده با شنيدن صدای امبولانس به گريه می افتد.

گل مکی برای نوريه غذا آماده کرده است و ازغفار می خواهدآن را به کلينيک ببرد.

درضمن ازقول گلالی می گويد،دخترانيکه درعمرکم عروسی می کنند ، درزمان ولادت خطر جدی طفل ومادر را تهديد می کند.

چه کار کنيم؟
گل مکی و غفار
 وضع صحی نوريه وخيم تر گشته و وی را از کلينيک به شفاخانه ولايت انتقال داده اند.
گل مکی

گل مکی، غفار را ملامت می کند زيرا درمدت زمانيکه نوريه بستر بود، او تاکنون به کلينيک نه رفته است.

غفار ازگل مکی می خواهدتا هرچه زودترغذا را به او دهدکه به کلينيک برساند.

شفيقه به خانۀ گل مکی می رود، اما گل مکی تاثرآميز با وی احوال پرسی می کند.

شفيقه علت تاثر وی را می پرسد. گل مکی از ازدياد تکليف نوريه و انتقال وی به کلينيک يادآور می شود.

گل مکی می افزايد، وضع صحی نوريه وخيم تر گشته و وی را از کلينيک به شفاخانه ولايت انتقال داده اند. شفيقه با شنيدن اين خبرمشوش شده به گريه می افتد.

نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد:

بی بی گل برای ديدن زرمينه بازهم به خانۀ فاطمه می رود وازسهولتی که درخانۀ کرايی برای جانداد و فاطمه مهياگرديده است، يادآورمی شود.

زرمينه سخن وی را ردکرده می گويد، برای آنهادرقريه همه چيزمهيا بوده است.

بی بی گل علت کوچ کردن آنها را می پرسد. زرمينه می گويد:

چون فاطمه و جانداد به مرض ايدز مبتلا اند و ايور و ايور زن او ازمريضی آنها نفرت داشتند،ازين رو مجبوربه ترک قريه شدند.

بی بی گل دوباره به خانۀ خود برگشته وکاسۀ چينی را می شکند. گﻻب شاه، شوهرش علت را می پرسد.

بی بی گل و زرمينه
 يور و ايور زن فاطمه از مريضی آنها نفرت داشتند،ازين رو مجبوربه ترک قريه شدند

بی بی گل ازمرض خطرناک ايدزفاطمه و جانداد يادآور شده علاوه می داردکه درآن کاسه فاطمه غذا خورده بود.

گلاب شاه می گويد ممکن بی بی گل دراين مورد دچاراشتباه شده باشد.

بی بی گل حقيقت موضوع را از قول مادر فاطمه وانمود می کند. با شنيدن اين خبر،گلاب شاه نيز مشوش می شود.

گلاب شاه به خانۀ جانداد رفته از وی می خواهدتا هرچه زودتر خانه را تخليه کند.

جاندادعلت را می پرسد. گلا ب شاه ازضرورت مبرم خود به خانه يادآور می شود.

جانداد درمورد ازعقدقرارداد سخن می زند. گلاب شاه می گويدحاضراست پول پشيمانی را بپردازد.

جانداد مهلت می طلبد. گلاب شاه برای تخليه خانه، سه روز وقت داده می گويددر غير آن به زور متوصل خواهدشد.

جانداد از رويۀ خشن مالک خانه متاثر است، فاطمه علت رويۀ نامناسب گﻻب شاه را می پرسد.

جانداد بی اطلاعی نشان داده از فاطمه می پرسدکه مبادا بين وی وخانم صاحب خانه مشاجره صورت گرفته باشد.

فاطمه بی بی گل را زن مهربان وانمود کرده می گويد بين آنها هيچ گونه مشاجره صورت نه گرفته است.

جانداد می خواهد دنبال پيدانمودن خانۀ کرايی برود، اما فاطمه مانع وی شده می خواهد موضوع را بابی بی گل درميان بگذارد.

 بی بی گل ازمرض خطرناک ايدزفاطمه و جانداد يادآور شده علاوه می داردکه درآن کاسه فاطمه غذا خورده بود.

فاطمه به منزل بی بی گل می رود، امابی بی گل مانع داخل شدن وی به خانۀ خود می شود.

فاطمه علت را می پرسد. بی بی گل از مرض بی درمان ايدز يادآور شده علاوه می داردکه آنها درهراس هستند که مبادا مريضی آنها به ايشان نيز انتقال کند.

فاطمه در مورد اين که چه کسی چنين موضوع را با وی درميان گذاشته می پرسد. بی بی گل از زرمينه نام می برد.

فاطمه انتقال مرض ايدز را ازطريق نشست و برخاست و يک جا نان خوردن رد می کند.

بی بی گل می گويد پس چرا اقارب نزديک فاطمه از اين مرض آنها نفرت دارند؟

ميکانيزه کردن زراعت :

گل خان با تراکتور خويش مصروف قلبه کردن زمين سرورخان است که ناظر بااشارۀ دست وی رارهنمايی می کند.

گل خان می خندد و در زمين زراعتی اشاره های ترافيکی را لازم نمی داند.

دراين اثنا سرور می آيد و با ديدن قلبه نمودن قسمت زياد زمينش با تراکتور به حيرت رفته اظهار می دارد:

زمان قلبه با گاو گذشت!
گل خان و ناظر
 اگر مزد تراکتور زيادنباشد، ازاين به بعدتمام زمين های خود را با تراکتور قلبه خواهدکرد
سرور

اگر مزد تراکتور زيادنباشد، ازاين به بعدتمام زمين های خود را با تراکتور قلبه خواهدکرد.

روز بعد سرور از ناظر می پرسدآيا اسپار را جورکرده است ياخير؟

ناظرجواب منفی می دهد وعلاوه می دارد که زمان قلبه کردن توسط گاوگذشته است، بايدتراکتور خريد.

سرور می گويد درخانوادۀ آنها چنين شخص وجودنداردکه باتراکتور کارکند.

کوچی ها :

پيرو و انارگل عقب گوسفند گم شده خويش به دامنۀ کوه رفته اند. دراين اثنا صدای بع بع گوسفند توجه آنهارا به خود جلب می کند.

آن دوبه طرف محل صدادرحرکت می شوندکه دراين اثناصدای مهيب انفجار به گوش می رسد.

انارگل که ازاثرانفجارماين بيهوش شده آرام ،آرام به هوش می آيد و ازصحتمند بودن خود اطمينان می دهد.

پيرو محل انفجار ماين رابه اشارۀ دست به وی نشان می داده حدس می زندکه گوسفند آنان باماين برخوردنموده باشد، زيراصدای آن نيزخاموش شده است.

انارگل ازدور متوجه پای گوسفند می شود، می خواهدعقب آن برود،اما پيرو مانع رفتن وی می شود.

هوش باش !
پيرو و انارگل
 آن دوبه طرف محل صدادرحرکت می شوندکه دراين اثناصدای مهيب انفجار به گوش می رسد.

ناظربا لاف و گزاف از قابليت وکلينری چند روزه اش باگل خان ياد می کند، اما سرورمی گويدتازمانيکه وی سخنش راعملاًثابت نسازد، او بالايش اعتبارکرده نمی تواند.

وی می گويد امکان آن وجو د دارد که ماين های ديگری نيز درساحه موجود باشد.

پيرو وانارگل روانۀ خانۀ خويش اندکه با رحيمداد رو به رو می شوند.

رحيمداد از سراسيمگی وخاک آلود بودن لباسهای آنها می پرسد. پيرواز انفجارماين دردامنه کوه سخن می زند.

رحيمداد آنها را مورد ملامت قرارداد ه از قول زلمی می گويد،قبل از رفتن به محلات ناشناخته بايد از مردم محل درمورد موجوديت ماين درساحه معلومات حاصل نمايند.

مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک :

يک مقدار پول پيشکی زمين آدم خان را، گل محمد به خانه برده ازپری گل،مادرش می خواهدتا آنردربکس نگهداری کند.

.مادرش نپذيرفته ازگل محمد می خواهد تا پول را تسليم آدم خان نمايد.گل محمدعلت را می پرسد.

آدم خان، ماجرا جوست!
پری گل، گل محمد، سيد محمد
 آدم خان به دکان غفار می رود وپول راکه به خاطرترياک برای وی داده بود با مفاد آن مطالبه می کند.
پری گل

مادرش آدم خان را يک شخص ماجراجو می داند. گل محمدخود را مصروف وانمود کرده می گويد بعدً آن را به آدم خان تسليم خواهدکرد.

آدم خان به دکان غفار می رود وپول راکه به خاطرترياک برای وی داده بود با مفاد آن مطالبه می کند.

غفارازفيصلۀ قبلی آدم خان باسيدمحمدياد آور می شود، اما آدم خان آن فيصله را به زيان خود می داند.

غفار حاضر به پرداخت پول می شود، اما اضافه می کند که وی نمی تواندسوداضافی بپردازد. آدم خان عصبانی شده باپلۀ ترازو برسرغفار می کوبد.

اکبر و زرمينهخانه نو، زندگی نو
٢٠٩٤-٢٠٩٢
گل خان در حال تنظيم کارخانه نو، زندگی نو
٢٠٩١-٢٠٨٩
اکبر، زرمينه، قمبرگل و پلوشهخانه نوزندگی نو
٢٠٨٨-٢٠٨٦
اکبر وپلوشهخانه نو، زندگی نو
٢٠٨٥-٢٠٨٣
عابده و نوريهخانه نو، زندگی نو
٢٠٨٢-٢٠٨٠
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>