|
خانه نو، زندگی نو: ٢١٠٠-٢٠٩٨ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
غفار،درحاليکه خون ازسر وی جاريست با سيد محمدمواجه می شود. سيد محمد با وارخطايی علت را می پرسد. غفاراز بر خورد خود با آدم خان ياد آوری می کند. غفار به حکومت می رود تا موضوع را پيگيری کند. سيدمحمد مانع او می شود و ازوی می خواهدپول قرض آدم خان را تهيه کند تا تسليم وی نمايد. غفار به خانۀ برمی گردد واز گل مکی خانم خود می خواهدتاپول نگهداری شده را به وی بدهد. گل مکی ازضرورت او به پول می پرسد. غفار می گويد پول را به آدم خان تسليم می نمايد. گل مکی پول را کم وانمود می کند. غفار می گويدبنابروساطت سيدمحمدممکن معضله پول اوبا آدم خان حل گردد. غفار و سيدمحمد به ديرۀ آدم خان می روند و ازآدم خان می خواهند تاپول را که برای غفار داده بود دوباره اخذ نمايد. اما آدم خان پول رابا مفادآن می خواهد. غفار ابا می ورزد. آدم خان به غفار اخطار می دهدکه درصورت عدم پرداخت پول ،وی رازنده نخواهد گذاشت. غفار می گويد وی نيزآرام نخواهد نشست. سيدمحمد از آدم خان می خواهدتا پول تهيه شدۀ غفار را بپذيرد درغير آن غفار مسالۀ کاروبارترياک وی را به حکومتی اطلاع می دهد غفار به خانه برمی گردد ودر برابرسوال گل مکی می گويدکه ابراسرار زياد سيد محمد آدم خان مجبوربه اخذپول خود شد. گل مکی خوش می شودو به غفار توصيه می نمايدتادرآينده بالای ترياک پول اخذ نمايد. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: فاطمه ازخانۀ بی بی گل برمی گردد. جاندادنتيجۀ صحبت وی را با بی بی گل می پرسد. فاطمه با گريه از روش نامناسب بی بی گل و نفرت وی يادآور می شود. جانداد فاطمه را مورد ملامت قرار می دهدکه بی بی گل را چرا ازموضوع مريضی ايدز آگاه نموده است. فاطمه انکار می ورزد و می گويد زرمينه ، مادرش موضوع را به آنهارسانيده است. سمندر به دکان جانداد می رود وجاندا درا متاثر می يابد. سمندر علت تا ثروی را می پرسد.
جانداد علت تاثر اش را اخطارصاحب خانۀ کرايی شان مبنی برتخليه خانۀ می داند. سمندرعلت را می پرسد. جانداد تا می خواهد چيزی گويد، سمندر از وی می خواهد دوباره به قريه بر گردد. جانداداظهار می دارد که بنابربعضی عوامل مجبور به ترک قريه شده است،بنابرين دوباره نمی تواند به قريه برگردد. سمندر دوباره به قريه بر گشته ودرطول راه با اکبر، خسر جانداد مواجه می شود. سمندر موضوع جاندادرا با وی درميان گذاشته از او می خواهدتا درحل معضلۀ جانداد دست بکار شود. اکبر می پذيرد. کوچی ها : درخانی توته نان رادردستمال می پيچاندو به انارگل می دهدو از وی می خواهد رمه را به چراگاه ببرد. انارگل بنابر موجوديت ماين درساحه، از بردن رمه ابا می ورزد.
پيرو درخانی را ملامت می کند که بنابراصرار وی ، آنها مجبور به اقامت در ده دامان شدند. انارگل می گويدآنها تصورنمی کردندکه درساحه ماين موجودباشدوازپيرو می خواهد دوباره درده بالامسکن گزيند. پيروبا فاميل خود دوباره به ده بالا می رود ودرمحل سابقه خيمه پهن می کند. انار گل اظهارخرسندی می کند که بادوستان سابق خويش ملاقات خواهد نمود. درخانی از بابت نجات يافتن پسر و شوهرش ازخطرماين اظهار خوش است. عاقبت قصه های وحشتناک برای اطفال : شب است پلوشه با فرياد داخل اتاق می شود واز بودن ديو سياه درداخل حويلی سخن می گويد. مادرش وی را مورد ملامت قرارمی دهدکه هميشه ازموجودات وحشتناک سخن می زند، اما پلوشه به سخن خوداصرار می ورزد.
پلوشه می گويدکه در صحن حويلی چنين چيزی وجوددارد و از پدرخود می خواهدتا خود برود و آن شی را از نزديک ببيند. اکبر می پذيرد. اکبر با پلوشه همين که يک جابه حويلی می روند،درمی يابندکه پلوشه از پيراهن که دردرخت آويزان است، ترسيده است. زرمينه آن راکارخود می داند و دليل می آوردکه درطناب جای باقی نمانده بودلذاپيرهن را بعدازشستشو در درخت آويزان کرد. اکبرپيرهن رااز درخت برداشته به پلوشه نشان می دهد. زرمينه ازپلوشه می خواهدترس رادرذهن خودجاندهد. وی می گويداکثر چيزهايکه درقصه ها گفته می شوند،حقيقت ندارد.پلوشه می پذيرد. ميکانيزه کردن زراعت : صدای نزديک شدن تراکتور گل خان شنيده می شود. گلالی تراکتور گل خان رابرای اهالی قريه غنيمت می داند،زيرا تعداد زيادی اهالی بنابرنبودن قلبه گاوهادچار مشکلات بودند.
حال تراکتورگل خان دروقت کم زمين زياد راقلبه کرده می تواند. سرورمی گويد: ناظرنيز از وی تقاضايخريداری يک عراده تراکتور رانموده است. گلالی می گويداگرسرورتصميم خريداری آنراداشته باشدبادوستان خوددرزمينه مشوره نمايد. آسياب ديزلی در ده پايان : گل خان و سميع الله مصروف خط اندازی محل برای آسياب ديزلی هستند که مجيد می آيد وعلت خط اندازی ساحۀ وسيع را می پرسد. گل خان ازقول فتح خان می گويد،محل برای جابجانمودن مواشی مردم که گندم را برای آردکردن می آورند، نيزدرنظرگرفته شده است. مجيدآن ساحه را ملکيت عامه وانمود می کندوازگل خان می پرسد آيا زمين مذکور را فتح خان خريداری نموده است يا خير؟
گل خان وسيمع الله هردو اظهار بی خبری می کنند. گل خان به خانۀ برمی گردد ودربرابرسوال فتح خان می گويد زمين راصرف خط اندازی کرده، اماهموار کاری نکرده است، وآن را ازقول مجيد ملکيت عامه می داند. فتح خان تاييد می کند،اما علاوه می داردکه آسياب ديزلی نيز به نفع اهالی است ،بدين ترتيب وی می توانددرآن محل آسياب ديزلی نصب نمايد. گل خان نمی پذيرد،امافتح خان با اخطار می گويد هر آنچه پدرش می خواهداوبايدبی چون و چراعملی نمايد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||