BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 05:53 گرينويچ 2007 ,08 اکتوبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نو، زندگی نو: ٢١١٣-٢١١٥
گلاب شاه و بی بی گل




گل خان وسميع الله جهت ديدن ناظر دربيرون قلعه می روند. ناظردرخواب ازدهن خودصدای عجيب و غريب رابدرمی آورد.

گلخان باخنده می گويد، ناظر درخواب مصروف راندن ترکتور است. دراين اثناناظردفعتاًازخواب بيدار می شود.

سميع الله از آمدن ناظردرتاريکی شب می پرسد.ناظرمی گويد،منتظرآمدن گل خان بودکه برای وی ترکتور بيآموزاند. سميع الله آن وقت شب را برای آموختن ترکتور لازم نمی داند.

شب تاريک شده است. حميده درحاليکه ازچاتی آب می گيرد متوجه شخص بالای ديوار قلعه می شود وباعجله مسئله را با سروردرميان می گذارد.

 سميع الله از آمدن ناظردرتاريکی شب می پرسد.ناظرمی گويد،منتظرآمدن گل خان بودکه برای وی ترکتور بيآموزاند. سميع الله آن وقت شب را برای آموختن ترکتور لازم نمی داند.

سرور باديدن شخص ناشناس بالای ديوار سخن حميده راتاييد می کند.

حميده چارۀ کار را می پرسد. سرورتفنگش را می آورد. حميده از فرار شخص مذکورمی گويد.

سروربالای شخص مذکور فير می کندکه صدای فريادو به زمين افتادن ناظر شنيده می شود.

ناظربا دادوفريادازسرورمی خواهدتا تمام وجودش را درروشنايی الکين موردمعاينه قراردهد. سروراز فيرهوايی وصحت بودن ناظرسخن می زند.

ناظردربرابرسوال سرورمی گويد،بخاطرازراه ديوار وارد خانه می گرديدکه نمی خواست خواب آنهارااخلال نمايدسرور ازضرورت رفتن وی درنيمه شب می پرسد. ناظرازآموختن تراکتوريادآورمی شود.

نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد:

فاطمه ناراحت وپريشان است. جاندادعلت ناراحتی وی رامی پرسد. فاطمه از برخوردشفيقه نارضايتی نشان می دهد.

جانداد وی را تسلی می دهدوآمدن دوبارۀ شان رابه خانه براثرتقاضای زلمی می داندوروش نيکوی وی رامهم می پندارد.
.

زرمينه می خواهدغرض احوالگيری فاطمه به خانه آنها برودامااکبر مانع رفتن وی می شودزيراامکان آن می رودکه زرمينه با رفتن خويش کدام جنجال ديگر رابرپانمايد.

زرمينه ا طمينان می دهدکه وی صرف به ديدن فاطمه می رود. اکبرازاو می خواهدبه فاطمه نصيحت نمايد که درخانۀ مشترک ازحوصله وبرده باری کاربگيرد.

فاطمه و جانداد
جاندادعلت ناراحتی فاطمه را می پرسد. وی از برخوردشفيقه نارضايتی نشان می دهد.

بی بی گل مصروف جاروب نمودن اتاقهای است که جاندادوفاطمه درآنهازنده گيداشتند.

گلاب شاه می آيدو بی بی گل را مقصردانسته که بدون موجب فاطمه و جانداد راازخانه کشيد.

بی بی گل گلاب شاه را مقصر اصلی می داندکه درموردازاحساسات کارگرفته آنهاراازخانه جواب داد.

گلاب شاه علت را ترس ازانتقال مرض ايدزجانداد وفاطمه می داند وابراز ندامت می کندکه چراآنهارامجبوربه ترک خانه کردند.

گلاب شاه غرض عذرخواهی به دکان جانداد می رود. جانداد توضيح می خواهد.

گلاب شاه می گويدکه داکترکلينيک برای ايشان تفهيم نموده که ايدز ازنشست وبرخاست و يک جاغذا خوردن انتقال نمی گردد.

گلاب شاه ازجانداد می خواهدکه دوباره به خانۀ آنها کوچ خودرا بياورند.

 زرمينه می خواهدغرض احوالگيری فاطمه به خانه آنها برودامااکبر مانع رفتن وی می شودزيراامکان آن می رودکه زرمينه با رفتن خويش کدام جنجال ديگر رابرپانمايد.

جانداد از عدم داشتن ضرورت به خانۀ گلاب شاه می گويد زيراکه آنها اکنون کوچ خودرا به ده بالاانتقال داده اند.

گلاب شاه دوباره به خانه برمی گردد و دربرابر سوال بی بی گل ازرفتن خود به دکان جانداد گفته و عذرخواهی می کند.

وی درضمن ازبی بی گل می خواهدتا وی نيزغرض عذرخواهی به خانۀ فاطمه برود.

آسياب ديزلی درده پايان :

مجيد بدون آنکه باگلخان احوالپرسی کند، ازکنار وی می گذرد. گلخان مجيدرا به توقف فراخوانده علت آزردگی وی را می پرسد.

مجيدعلت آزردگی خودرا غصب زمين عامه به نام نصب آسياب ديزلی توسط فتح خان می داند.

گلخان و مجيد
 گلخان به خانه برگشته واز انتقاد مجيد بافتح خان می گويدفتح خان مجيدرا يک شخص ماجراجو می داندوخودراخان قريه می داند.

گلخان آن موضوع راحل دانسته امامجيدحل آنرابراساس مخالفت اهالی قريه می داند.

اوازگلخان می خواهدتادرآينده فتح خان چنين اشتباهات صورت نگيرد. گلخان به وی اطمينان می دهد.

گلخان به خانه برگشته واز انتقاد مجيد بافتح خان می گويدفتح خان مجيدرا يک شخص ماجراجو می داندوخودراخان قريه می داند.

او علاوه می کنددرآينده کوشش خواهدکردتا زمين مذکوررابه شکل ازاشکال به دست بياورد.

گلخان می گويد وی نميتواند دربرابرسخنان طعنه آميز اهالی قريه مقاومت نمايد.

فتح خان از گل خان می خواهدتا بيش ازين درکارهای وی مداخله نکندوگل خان راشخص ديوانه تلقی می کند. گلخان آزرده شده و ازخانه بيرون می شود.

کوچيها :

پيروروانه بازار است که درطول راه باسميع الله رو برو می شود. سميع الله درموردانارگل می پرسد.

پيروازصحت انارگل اطمينان می دهدوعلاوه می داردکه همين اکنون انارگل درچراه گاه دامنۀ تپه مصروف رمه چرانی است.

سميع الله ازعدم موجوديت وی درچراه گاه دامنۀ تپه سخن می زند.

درخانی، پيرو و انار گل
پيروبالای درخانی عتاب نموده ازنبودن انارگل ورمۀ وی درچراه گاه می گويد.

پيرووارخطا می شوداماسميع الله می گويدکه ممکن انارگل امروز رمه را به چراندن نبرده باشد. پيروسخن وی را رد می کند وخود به جستجوی انارگل می پردازد.

پيرو به خانه برمی گردد وازنبودن انارگل درچراه گاه به درخانی می گويد.

درخانی پريشان شده اين حالت را غيرمترقبه می خواند.دراين اثناانارگل با رمه گوسفندان خويش نزديک می شودودرخانی باخوشی از آمدن وی سخن می زند.

پيروبالای درخانی عتاب نموده ازنبودن انارگل ورمۀ وی درچراه گاه می گويد.

انارگل اظهارمی دارد که وی يک چراه گاه جديد را کشف نموده است که علف فراوان دارد وگوسفندان به اسرع وقت سير می گردند.

عروسی درعمر کم :

گلالی درکلينيک ازآمدن يک زن 14ساله برای تطبيق واکسين برای داکتر می گويد.

داکتر اظهار تاسف می کندزيراعروسی درعمرکم عاقبت مرگبار را درقبال دارد. گلالی تاييد نموده مرگ نوريه را مثال می آورد.

داکتر و گلالی با مريض و خانم همرای وی
گلالی درکلينيک ازآمدن يک زن 14ساله برای تطبيق واکسين برای داکتر می گويد.

داکتر ابراز اميدمی کندکه سرگذشت نوريه مايه عبرت برای ديگران شودتادختران خودرادرسنين کم عروسی نکنند.گلالی سطح آگاهی مردم را پايين می داند.

داکترازگلالی می خواهدتادراينموردبه زنان تفهيم نمايدکه دختران خويش رادرسن کم مجبوربه عروسی نه کنند.

عاقبت قصه های وحشتناک برای اطفال :

معلم رحيم از شاگردان می خواهد تا قصۀ جديد را بگويند.همه شاگردان ابراز آماد گی می کنند.

عاقله می گويداز گفتن قصه های خوفناک بايدجلوگيری نمودزيرا وی ازشنيدن چنين قصه ها تجربۀ تلخ دارد.

زرمينه، پلوشه و اکبر
گويداز گفتن قصه های خوفناک بايدجلوگيری نمودزيرا وی ازشنيدن چنين قصه ها تجربۀ تلخ دارد.

بعداً پلوشه به گفتن قصۀ موش وشير چنين می پردازد : (( روزی يک شيرموش رادرچنگال گرفت .

موش باعذر ازو خواست تا اورا رهاکند،زيراروزی به درد وی خواهدخورد.شيرباتمسخر موش راموجودضعيف خطاب کرده رهامی کند.

چندی بعدشيردرجال شکارچيان اسيرمی شود،هرقدرمی کوشدخودرارهاکرده نمی تواند.

دراين اثنا همان موش می آيدوبادندان های خويش ريسمان جال را قطع می کندوشيرآزاد می شود.))

همه شاگردا ن برای پلوشه کف می زنند. معلم رحيم می گويد، هيچگاه نه بايدکسی را حقير وناتوان شمرد، زيراموجودات ضعيف نيز ميتوانند کارهای بزرگ را انجام دهند.

مجيدخانه نو، زندگی نو
٢١١٠-٢١١٢
سرور و گلالی خانۀ نو،زنده گی نو
٢١٠٧ - ٢١٠٩
غوتی، جانباز و شمسخانه نو، زندگی نو
٢١٠٤ - ٢١٠٦
نسيم و کريمخانه نو، زندگی نو
٢١٠١ - ٢١٠٣
درخانی، انارگل و پيروخانه نو، زندگی نو
٢١٠٠-٢٠٩٨
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>