|
خانۀ نو،زنده گی نو:٢١٠٧-٢١٠٩ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بعد ازآنکه مجيدمانع اعمارمحل آسياب ديزلی می گردد، سميع الله دوباره بيل و کلند را به خانه می برد. مادرش علت زودبرگشتن سميع الله را می پرسد. وی ازقول مجيد زمين مذکور را ملکيت عامه دانسته و ميگويدمجيد مانع کارآنها شد. دراين اثنا فتح خان می آيد وبالای سميع الله عتاب می نمايدکه چرا از مزدورکارها مواظبت نمی کند؟ شکريه از قول اهالی ، زمين مذکور را ملکيت عامه می داندو از وی می خواهد بالای زمين خودآسياب ديزلی را نصب نمايد. فتح خان موضوع مخالفت نصب آسياب ديزلی را در ملکيت عامه با اکبرو سمندر درميان می گذارد. فتح خان پيشنهاد اکبر را نمی پذيردو علاوه می دارد هرکس مخالفت ورزد حيات خويش را در معرض خطرخواهد انداخت. سمندر مهلت می خواهد تا موضوع را با اهالی درميان گذاشته و راه حل مناسب دريافت نمايد. اکبر وسمندردرطول راه با مجيد مواجه می شوند وموضوع را باوی درميان می گذارند. مجيد فتح خان راغاصب وانمود می کندوعلاوه می داردکه وی درنظرداردتا ملکيت عامه را درتصرف خويش درآورد. سمندر ترديد نشان می دهد. مجيد از آنها می خواهد تا با وی يک جاغرض ثبوت گفته های وی بالای زمين مذکور بروند و همه چيز را از نزديک مشاهده نمايند. مجيد،اکبر و سمندربالای زمين مذکور می روند و مجيد ساحه ای وسيع راکه گل خان باچونه آن ر ا خط اندازی کرده است،نشان می دهد. اکبرو سمندر نيز متعجب می شوند ودر زمينه از مجيد توضيح می خواهند. مجيد می گويد که فتح خان بانيرنگ های مختلف می خواهد ملکيت عامه رادرتصرف خويش درآورد. سمندر چارۀ کار را می پرسد. مجيد می گويد يک تعداد از اهالی را آماده ساخته است تا بااين کار فتح خان به شدت مخالفت و مقابله نمايند.
اکبر وسمندر به ديرۀ فتح خان می روند و نظراهالی را با وی درميان می گذارند ودرضمن اعتراض اهالی را تا حدود زيادی به جا می دانند. فتح خان جدی می شود و اهالی رانسبت به کارهای خيرخواهانۀ خود ناسپاس می خواند. سمندر سخن فتح خان را رد می کندزيرافتح خان چندين جريب زمين را خط اندازی نموده است درحاليکه برای نصب آسياب ديزلی زمين بسيار کم ضرورت است. فتح خان می گويد دراين صورت مجبور نيست برای کسانيکه قدر آنرا نمی دانند،آسياب ديزلی نصب نمايد. فتح خان به خانه برگشته واز گل خان می خواهد آسياب ديزلی را دوباره سودا کند. گل خان علت را می پرسد. فتح خان از مخالفت اهالی سخن می زندکه نمی خواهند آسياب ديزلی درملکيت عامه نصب شود. شکريه می گويددراين صورت فتح خان آنرابالای زمين هايخود نصب نمايدامافتح خان می گويد وی می خواست به اين بهانه چندين جريب زمين ملکيت عامه راتصاحب کند. گل خان می گويددرآنصورت فتح خان موردپيگردقانونی قرارخواهد گرفت. سيلاب و پيامدهای ناشی از آن: شيرمحمد بعد از مدت مديدی مسافرت به خانه برمی گرددومورد استقبال طاهره وصابره هردو خانم وی قرار می گيرد.
شيرمحمدازحوادث که درزمان غيابت وی رخ داده است می پرسد. صابره ازسرازيرشدن سيلاب درقريه شان ياد می کند. شيرمحمدازتلفات جانی آن می پرسد. طاهره باخوشی از نداشتن تلفات جانی يادآور می شود. اما صابره خبرنا ميمون مرگ نوريه را به وی می دهدودربرابرسوال شيرمحمد علت مرگ نوريه راناشی از عروسی وی درعمر کم می داند. شيرمحمدغرض انجام کار عازم ده سربند است که درطول راه با سيدمحمد مواجه می شودو بعد ازاحوالپرسی از وی درموردسرازيرشدن سيلاب های اخير می پرسد. سيدمحمداز ويرانی های سيلاب درقريه های دوروپيش سخن می گويد. شيرمحمدازتدابيری محافظتی آنها می پرسد. سيدمحمدازساختن ديواردربرابر زمين خويش وساختن دکۀ شاخچه های درخت توسط اکبروموثريت آن می گويد.
شيرمحمدتدابيرآنان راموردتمجيد قرار می دهد. لعلباز و جانباز مصروف هموار نمودن پلاستيک برروی بام های خانۀ جديد خويش هستند که شيرمحمد می آيدوباآنهاتعارف می کند. لعلباز نظرشيرمحمدرا درمورداعمارخانۀ شان می پرسد. شيرمحمد اتاق های آن راهوادار توصيف می نمايد، اما موقعيت خانه راخوب نمی داند، زيرادرمقابل شيلۀ بزرگ قرارداردکه خطرسرازيرشدن سيلاب ازآن متصوراست. جانبازازساليان متمادی بدينسو ازنيامدن سيل سخن می زند. کوچی ها : انارگل مصروف نواختن توله است که الله داد می آيد و از آمدن آنها به ده بالا اظهارخرسندی می کند. انارگل دربرابرسوال الله داد می گويدکه آنها بنابر بودن ماين درعلفچرهای ده دامان مجبوربه کوچ کردن از آن قريه شدند.
الله داد از وجود ماين های جديددرده بالا سخن می زند. نارگل توضيح می خواهد. الله داد ازانفجار ماين های سيمدار ذريعۀ ماين پاکهاسخن می زندکه يک سرآن برروی زمين قراردارد و با کش نمودن سيم ،چندين ماين انفجارمی کند. انارگل به خانه بر می گردد وموضوع موجوديت ماين های سيمدار را با پيرو ودرخانی درميان می گذارد ودرضمن ازانفجاردادن آنان توسط گروپ ماين پاکان سخن می زند. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: بابرخوردکاسۀ فلزی به روی زمين فاطمه جيغ بلند در می آورد. زرمينه وی را مورد ملامت قرار می دهدکه چرا باشنيدن صدای عادی ازخود ترس نشان می دهد؟ فاطمه زرمينه را ملامت می کندکه صاحب خانۀ کرايی آنان رااز مصاب بودن ايشان به مرض ايدز آگاه ساخته ودرنتيجه او باچنين مشکلی مواجه شده است. زرمينه مالک خانه راملامت می کندکه ازموضوع کوچک معضله بزرگ خلق نموده است. فاطمه می گويدکه صاحب خانه تصور می کندکه مرض ايدز بانشست و برخاست انتقال می گردد. زرمينه می گويددراين صورت درآينده دراين رابطه به هيچ کس چيزی نخواهد گفت. زرمينه به خانۀ زلمی و شفيقه می رودکه مورد استقبال گرم آنها قرارمی گيرد. زرمينه همۀ اين پيش آمدها راتصنعی می داند زيرا بابرخورد نادرست ايشان وداشتن نفرت از مرض ايدزجاندادوفاطمه مجبوربه ترک خانه گرديده اند. شفيقه اين کاررا غرض حفاظت خود می داند.زلمی زرمينه را به آرامش دعوت می کند و می گويدکه وی واکبربخاطر برگشتاندن جانداد وفاطمه به قريه درکوشش هستند. زلمی به دکان جانداد می رودو وجانداد را مورد ملامت قرارمی دهدکه بدون مشوره باوی خانه را ترک نموده است.
جانداد از داشتن نفرت شفيقه ازمرض ايدز آنهايادآورمی شود اما زلمی اين دليل وی را ردمی کند. ثمرگل از زلمی می خواهد تا راه حل مناسب برای اين معضله دريافت نمايد. زلمی می گويد وی می خواهد کوچ وبارجانداد را دوباره به قريه انتقال دهد،جانداد نمی پذيرد، اما زلمی از ثمرگل می خواهدتا همين اکنون کراچی راغرض انتقال اموال آنهاتدارک نمايد. ميکانيزه کردن زراعت : شب است وهمه درخواب فرو رفته اند. گلالی متوجه صدای بازشدن دروازۀ قلعه می شود و با سراسيمگی سرور را از خواب بيدار می کند و موضوع رابا وی درميان می گذارد.
سرورمی گويد ممکن گلالی درخواب ديده باشداما گلالی بر سخن خوداصرار می ورزد. سروراريکين را گرفته آمادۀ رفتن می شود. گلالی اورا به احتياط فرا خوانده از وی خواهدبا ناظر يک جابرود تا مبادا دزد بالای آنها حمله کند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||