|
خانه نو، زندگی نو: 2116-2118 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گلخان خانه راترک کرده اماشيرمحمدبرسرراه اومی رسد؛جلو وی راگرفته دوباره به خانه برمی گرداند. فتح خان اين کارشيرمحمدرا انتقاد می کند. شکريه فتح خان رانصيحت می نمايدتانگذاردپسرکلانش دوباره آواره شود. شيرمحمدبا تاييد سخنان شکريه از فتح خان می خواهدتا درمقابل گل خان از ملايمت وگذشت کار گيردونظروی رامورداحترام قراردهد. فتح خان نمی پذيردو علاوه می داردکه وی نياز به مشوره های کسی ندارد. گل خان از شيرمحمددرموردصحبت وی با فتح خان می پرسد. شيرمحمد ازتصميم فتح خان مبنی برغصب ملکيت عامه سخن می زند. شکريه چارۀ کار را می پرسد. شيرمحمدمی گويد آنها بايد همدست شده وبه صورت پنهانی و بدون آگاهی فتح خان به نصب آسياب ديزلی درزمين های خودشان دست به کار شوندتا فتح خان دراين مورد با کار انجام شده روبروشود. فتح خان برای مدت چند روز به شهر رفته است. شيرمحمدموقع را مساعددانسته با گلخان و سميع الله يکجاجهت اعمار محل نصب آسياب ديزلی بالای زمين های فتح خان مصروف کارگرديده اند. گلخان ابراز انديشه می کندکه مباداپدرش قبل ازاتمام کارازشهر برگرددومانع کارآنهاگردد. شيرمحمد سهيم ساختن اشخاص بيشتری راجهت سرعت بخشيدن کار لازم می داند.
گلخان از سمندر می خواهدتادرقسمت اعمارمحل نصب آسياب ديزلی درزمين خودآنها درغياب فتح خان با آنهاهمکاری نمايد. سمندراز وی می خواهدتا تعداد مزدورکاران را نيز زياد بسازد تاکاربا سرعت تمام انجام شود. گلخان روانۀ بازارولسوالی است که با مجيد مواجه می شودوبعدازتعارف، مسئلۀ نصب آسياب ديزلی را دزمينهای شان با وی درميان می گذارد. ودرضمن ازآوردن مزدوکاران از بازارولسوالی سخن می گويد. مجيد ازنصب آسياب ديزلی درقريه اظهارخرسندی می کند وآنرا به نفع تمام اهالی قريه می خواندوعلاوه می داردکه وی حاضر است باعدۀ از اهالی قريه دراين کارسهم بگيرد. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: شاه پيری و صابره مصروف پرکردن کوزه ها از چشمه اندکه آمدن يک خانم ناشناس توجه آنهارا به خود جلب می کند. زن موصوف خودرابی بی گل ،صاحب خانۀ کرايی بازارولسوالی جاندادوفاطمه معرفی می کند. بی بی گل علاوه می داردکه بنابر يک غلط فهمی آن دورا به مجبور به ترک خانه کرده اند ودرضمن ازآنها می خواهدتا درقسمت پيداکردن خانۀ فاطمه وجاندادبا وی کمک کنند.صابره درموردابراز همکاری می نمايد. بی بی گل وارد منزل فاطمه و جانداد شده می خواهد با فاطمه مصافحه نمايداما فاطمه ممانعت می کند.
شفيقه ازوی می خواهدخودرا معرفی کند. او خودرا بی بی گل زن صاحب خانۀ کرايی جانداد می داند. بی بی گل علاوه می داردکه وی بنابرغلط فهمی از مرض ايدز،از فاطمه وجاندادنفرت کرده . اوآنهاراازخانه کشيدامااکنون داکتر برای آنها تفهيم نموده است که مرض ايدز ازنشست و برخاست و يک جاغذاخوردن ازيکی به ديگری انتقال نمی شود. شفيقه آمدن بی بی گل ودانستن وی را ازعدم انتقال مرض ايدز ازنشست و برخاست و غذاخوردن يادآور می شود. زلمی سخنان وی را تاييد کرده اظهاراميد می کندکه عذرخواهی بی بی گل درس عبرت برای شفيقه نيز شود. زلمی ازجانداد می خواهدتا منبعدآنها پخت وپز عليحده نه کنندزيرا او و شفيقه مصمم اندتابرای هميشه يک جاغذا صرف نمايند. جانداد ترديدنشان می دهدکه مباداوقايع قبلی تکرار شود.زلمی اطمينان می دهدکه شفيقه نيز به غلطی خود پی برده است. سيلاب و پيامدهای ناشی از آن : شمس ،درحاليکه چند جوره لباس را دردست دارد، وارد خانه می شود.غوتۍ، مادرش وی را موردعتاب قرارمی دهدکه چرالباسهايش را از روی طناب جمع کرده است؟ شمس از شروع بارنده گی وآمدن ابرسياه سخن می گويد ودرضمن از مادرش می خواهدتا هرچه عاجلتر کالاراجمع کند. غوتی کلکين را بازنموده و باانديشه از ابرسياه وباران شديد سخن می گويد. شب تاريک شده است. شمس ازتشنگی زياد از خواب بيدارشده وبه مادرش صدا می زند. لعلباز غوتی را به غفلت متهم ميکندکه درآوردن آب تنبلی می کند . غوتی به پاليدن قوطی گوگرد می پردازد. شمس آنرا دريافت نموده و به مادرش می دهد.
مادرش اريکين راروشن نموده غرض آوردن آب ازاتاق خارج می شودو باوارخطايی وفرياد از واقع شدن حادثۀ بدی يادآور می شود. غوتی از آمدن سيلاب درداخل حويلی سخن می گويد.لعلبازازمجرای آب می پرسد. جانبازمتوجه تخريب شدن ديوار مقابل شيله می شود.غوتی چارۀ کار را می پرسد.جانبازمی گويدهرچه عاجلتردرجمع آوری آشيای خانه دست به کارشوند. باران شديد می بارد وآب سيلاب تمام فرش و ظرف خانۀ آنهاراترنموده است. جانبازازمحل نگهداشت زيورات غوتی می پرسد. غوتی از موجوديت آن در صندوق که درمعرض آب قراردارد سخن می گويد. جانبازاز لعلباز می خواهدتا تنهابا گرفتن پول، اسنادوزيورات قيمتی ازبکس اکتفانمايد. لعلباز می پذيردواشيای متذکره را ازبکس باخودمی گيرد.دراين اثنا صدای ويران شدن خانۀ آنهابراثرسيلاب به گوش می رسد. کوچيها : پيرواز انارگل می خواهدتا آب وضورا برايش آماده کندودرضمن از ديرکردن درخانی سخن می گويد.
دراين اثنا درخانی می آيدودربرابر سوال پيرومی گويدکه جهت آوردن هيزم به محل بسياردوری رفته بودکه هيزم کافی بدست آورده نتوانست. انارگل به مادرش بشارت می دهدکه او را ازين مشکل نجات خواهدداد. پيروتوضيح می خواهد. انارگل ازکشف محلی که هم هيزم فراوان دارد وهم فاصلۀ آن نزديک است سخن می گويد. عروسی درعمر کم: حميده مصروف ورق زدن مجلۀ خانگی است که گلالی می آيدوازمصروفيت وی می پرسد.حميده می گويدمی خواهدمقاله بنويسداماموضوع جالب دردست ندارد. گلالی از وی می خواهددرموردمرگ نابهنګام نوريه وخطرات عروسی کردن درعمرکم مقاله نوشته کند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||