BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 05:10 گرينويچ 2007 ,18 نومبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانۀ نو،زندگی نو: ٢١٣١-٢١٣٣
خانه نو زندگی نو



سمندرباگلخان مواجه می شود وازنيافتن محل تعفن سخن می زند. گلخان بوی بد را از لاشهای حيوانات مرده می داند که سيلاب اخير آنان را با خود آورده است .

سمندر راه حل آنرامی پرسد. گلخان کاردسته جمعی را دراين موردمفيد می داند، اما سمندر از بی تفاوتی بعضی از اهالی قريه درزمينه يادآورمی شود.

گلخان وقتی به خانه برمی گردد شکريه را مصروف جاروب کردن می يابد، گلخان کلکين هارابسته نموده از ورود بوی بد به خانه سخن می گويد.

شکريه راه حل رامی پرسد. گلخان ازقول سمندراز بی تفاوتی بعضی ازاهالی گفته علاوه می دارد که وی راه حل را جستجوخواهد کرد.

دفن لاش!
 گلخان وسميع الله، بيل وکلند را با خود گرفته به کناردريا می روند. می خواهد گودالی بکند تا لاش حيوانات مرده را دفن کنند.

ناظردرکناردريا ميان بوی بد حيوانات مرده مصروف کشيدن صندوق چوبی اززيرگل ولوش است که رحيمداد آمده از مصروفيت وی می پرسد.

ناظرازيافتن خزانه سخن گفته علاوه می دارد که ازخوشی زياد تعفن رااحساس نمی کند.
رحيمداد اصرارمی ورزد که او را نيز دراين خزانه شريک سازد، ناظرنمی پذيرد.

رحيمدادمی گويد درآن صورت صندوق را در برابر وی بگشايد. ناظربکس رااز زير گل بيرون آورده ب شکستاندن قفل آن می پردازد .

رحيمداد اصرار می ورزد که وی رانيزدرمحتويات بکس شريک سازد ورنه اهالی قريه را باخبرخواهدساخت که ناظرصندوق مملوازجواهرات رادريافته است.

ناظر می گويد وی حاضراست يک بر دهم حصۀ آنرا دراختيار رحيمداد بگذارد.رحيمداد بابی ميلی می پذيرد.

گل خان، شکريه و بقيه
گلخان کلکين هارابسته نموده از ورود بوی بد به خانه سخن می گويد.

ناظربکس را باز نموده وازتباهی خودسخن می زند، زيرا در بکس به جزمقدارشيرينی ولباس های کهنه چيزی ديگری وجودنداشت.

گلخان وسميع الله، بيل وکلند را با خود گرفته به کناردريا می روند. گلخان ازسميع الله می خواهد با وی درکندن گودال ودفن لاش هايحيوانات مرده کمک کند.

سميع الله اجساد را زياد دانسته و آن کار را مربوط به تمام اهالی قريه می داند واز کار کردن ابا می ورزد.

رشوت وجعلکاری :

گلاب شاه درخانۀ خودمصروف کارهای دفتر است . بی بی گل علت اين کاروی رامی پرسد.

گلاب شاه ازساختن اسناد زمين سخن می گويدکه ازين مدرک پول هنگفت بدست خواهد آورد.

بی بی گل مشوش می شودکه مباداشوهرش به تقلب کاری بپردازد.

بی بی گل و گلاب شاه
بی بی گل مشوش می شودکه مباداشوهرش به تقلب کاری بپردازد.

آدم خان به دفترگلاب شاه می رود و در مورد قباله از وی می پرسد. گلاب شاه کار قباله را تمام وانمود ساخته معطل امضاء آمر بزرگ می داند که خواهان اخذ پول زياد می باشد.

آدم خان يک مقدارپول راازجيب خو می کشد، اماگلاب شاه می گويد پول وعده شده را مکمل دردو يا سه روز آينده بپردازد، درغيرآن ازدريافت قباله نيزصرف نظرکند.

بازاريابی محصولات محلی :

اجمل به غژدی پيروی کوچی می رودوبعدازتعارف ،پيرو از وی خواهان دوای کرم برای مواشی خود می شود.

اجمل وعدۀ همکاری می کندودرضمن از ضرورت خود به مقدارزيادپشم سخن می گويد. پيروازضرورت به پشم می پرسد.اجمل حاشا می رود.

نخست معلومات، بعد فروش!
خانواده پيرو
 درخانی و انارگل مقدارزياد پشم راجمع آوری کرده وبالای اشتربارکرده اند تا پيروآنراغرض فروش به بازارانتقال دهد.

پيروموضوع را بادرخانی درميان می گذارد. درخانی علت جمع آوری پشم راتوسط اجمل می پرسد.

پيروازمفادبيشتراجمل ازطريق خريدوفروش آن سخن می زند. درخانی مشوره می دهدکه اين کارراخودپيروانجام دهدتااين مفادراوی بدست آورد. پيرومی پذيرد.

درخانی و انارگل مقدارزياد پشم راجمع آوری کرده وبالای اشتربارکرده اند تا پيروآنراغرض فروش به بازارانتقال دهد.

پيرو آمده از کار آنهاراانتقاد می کند و می گويد نخست بايد درمورد پشم از بازار معلومات حاصل کرده، بعداًدرانتقال آن اقدام کند.

عواقب اميدوارشدن مادرهای مبتلابه ايدز :

زرمينه درحاليکه متاثراست، به خانۀ فاطمه می رود. فاطمه علت تاثروی رامی پرسد.

زرمينه از قول گلالی می گويد که طفل نوزاد والدين مبتلابه ايدز، نيز به اين مرض مبتلا شده می توانند.

وی همچنان از طفل فاطمه ياد می کند که بايد قبل ازتولد از بين برده شود.

فقط کمی سرچرخی دارد!
عابده و زرمينه
 عابده برای ضايع ساختن طفل فاطمه دوا می سازد او ازپيدا شدن سرچرخی موقتی می گويد.

زرمينه نزد عابده رفته از قول گلالی موضوع داشتن مرض ايدزطفل آيندۀ فاطمه را با وی درميان گذاشته درضمن ازوی می خواهد تاادويۀ راجهت ضايع ساختن طفل فاطمه تهيه کند.

عابده می پذيرد، اما از خودترس نشان می دهد که مبادا دوای ساخت اوبرای فاطمه عارضه جانبی داشته باشد.

جانداد درحال واردخانه می گردد که فاطمه می گريد. جانداد علت را می پرسد.

فاطمه از قول گلالی می گويدکه طفل آيندۀ آنان نيزمبتلا به ايدزخواهد بود و در ضمن ازپيشنهاد مادرش مبنی برضايع کردن طفل سخن می گويدف اما جاندادنمی پذيرد.

زرمينه دوباره خانۀ عابده رفته و او را مصروف تهيه ادويه برای ضايع ساختن طفل فاطمه است. زرمينه درموردخطرات دوا می پرسد.

عابده ازپيدا شدن سرچرخی موقت سخن گفته وآنراقابل تشويش نمی داند.

آسياب ديزلی درده پايان :

بابه اسلم و غفار
غفار حاضر است با گندمش را برای آرد کردن به آسياب بابه اسلم ببرد.

بابه اسلم مصروف زمزمه آهنگ است که غفاربا بوجی گندم می آيدوعلت پرچاوی آسياب را می پرسد.

بابه اسلم علت راايجادآسياب ديزلی می داند. غفارمی گويدوی حاضر است هميشه گندم خودرا غرض آرد کردن به آسياب بابه اسلم بياورد.

زرمينه و گلالی خانۀ نو، زندگی نو
2130-2128
کريم، رابعه گل خانۀ نو، زندگی نو
٢١٢٧-٢١٢٥
سمع الله و قمبر گل خانۀ نو، زندگی نو
٢١٢٢-٢١٢٤
جانباز و لعل بازخانه نو، زندگی نو
2121-2119
درخانی و انارگلخانه نو، زندگی نو
2118-2116
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>