|
خانۀ نو، زندگی نو: ٢١٢٧-٢١٢٥ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گل خان پاکت چاکليت را درپطنوس خالی کرده واز سميع الله می خواهد،آن رادرموقع افتتاح آسياب ديزلی، بالای مردم تقسيم نمايد. سميع الله ترجيع می دهد تا مردم را قبل ازآغاز کار آگاه نمايند. گلخان به سميع الله می گويد تا رحيمداد را در جريان قراردهد. سميع الله غرض خبرکردن رحيمداد می رود. رحيمداد و الله داد مصروف تمرين دهل و سرنا هستند.
سميع الله موضوع افتتاح آسياب ديزلی را با آنها درميان می گذارد وازآنها می خواهد در اين محفل اشتراک ورزند. اهالی کثيری قريه جهت اشتراک درمحفل افتتاح آسياب ديزلی گردهم آمده اند . رحيمداد از سمندر می خواهدتامنحيث بزرگ قريه نوار را قطع نمايد. سمندرمی پذيردوباقطع نوار صدای هياهوی مردم توام بانواختن نغمه اتن توسط دهل وسرنابلند می شود. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: جانداد وارددکان خويش شده و از ثمرگل می خواهدجواب نامۀ زمری را بنوسيد.
ثمرگل می پذيروبنابرتقاضای جانداد درنامه ازرفع اختلافات بين فاميل های جانداد و زلمی دوباره کوچ نمودن آنها به قريه می نويسد. جانداد به خانه بر می گردد وفاطمه را در حال گريه می يابد. او علت گريه وی را می پرسد. فاطمه از حامله بودن خود می گويد. جانداد تولد فرزند را جای خوشی می داند، اما فاطمه بيم دارد مبادا طفل آيندۀ آنها نيزبه مرض ايدز مبتلا باشد. سيلاب و پيامدهای ناشی از آن : کريم از دل دردی شکايت دارد. شاپيری گمان می برد شايد درخارج ازخانه چيزی خورده باشد، اماکريم جواب منفی داده بانالش از ازدياد دل دردی خود می گويد.
شاه پيری موضوع رابارابعه گل درميان می گذارد. رابعه گل از تيارنمودن کپه سخن می زند. شاه پيری کپه با آب به کريم می دهد،کريم می گويد: کپه بالای وی هيچ گونه تاثير خوب نه کرده است، امابراثر اصرار وی کپه را خورد ليکن حين نوشيدن آب، استفراغ برايش دست می دهد. شاه پيری با وارخطايی رابعه گل رامی خواهد. رابعه گل کريم را صدا می زند، اما کريم آهسته آهسته بيهوش می شود. رابعه گل از شاه پيری می خواهد تا هرچه زودتر گلالی را بخواهد. شاه پيری به خانۀ سرورخان می رودوموضوع مريضی کريم را با گلالی درميان می گذارد. گلالی از نوع غذای می پرسد که کريم صرف نموده است. شاه پيری از غذاهای روزمره يادآودر می شود. گلالی با شاه پيری يک جا ديدن کريم می رود.
گلالی باديدن کريم می گويد دراثر اسهال واستفراغ کريم مقدار زياد آب وجود خود را ضايع کرده است که می باييست شاه پيری برای وی آرد آبه تهيه می نمود. اکنون به جز انتقال کريم به کلينيک چارۀ ديگری را نمی بيند وازشاه پيری می خواهد تا هرچه زودتر رحيم و نسيم راصدانمايد. شاه پيری از نبودن آنها درخانه سخن می زند. کوچيها : ناظر، گل محمد و غفاروارد جنگل شده و می خواهند دزدان قطع درختان جنگل را دستگيرنمايند. دراين اثنا صدای بر خورد تبر با درخت شنيده می شود.غفار از ندانستن موقعيت دزدان سخن می گويد. ناظرشمشير دست داشتۀ خود را در زمين گفته، بدين ترتيب وی می تواند موقعيت دزدان را معلوم کند. گل محمد اين کار را ساده لوحانه می پندارد، اما ناظر به اواطمينان می دهد موقعيت رادريافت نموده است وازآنها می خواهد تا عقب وی بروند. ناظر دست های قمبرگل وانارگل را بسته نموده است. سرور رسيده علت اين کار ناظر را می پرسد. ناظرآن دو را دزدان درخت های جنگل دانسته قابل سزای سنگين می داند. قمبرگل و انارگل خود را بی تقصير وانمود کرده، می گويند آنها شاخه های درختها رابرای اين که برگ های آن را گوسفندان بخورند، قطع می نمودند. سرور از ناظر می خواهد به آنان اجازه دهد تا رمه های خويش رادوباره به خانه های شان برگردانند وآنها می توانند درمورد ايشان بعدا ًتصميم گيرند. قمبرگل تاشام تاريک به خانه برنگشته است. زرمينه اظهارانديشه می کند مبادا پسروی با کدام حادثۀ ناگوارمواجه شده باشد. در اين اثناقمبرگل بارمۀ خود وارد می شود و در برابرسوال اکبر می گويد وی با انارگل درجنگل مصروف چراندن رمه بود.
قمبرگل علاوه می داردکه انارگل شاخه ها درختان جنگل را می زد که گوسفندان و ی نيز ازبرگهای آن مستفيد می شدند. اکبر با انديشه می گويدکه قمبرګل نيز موردناغه قرار خواهد ګرفت. ناظرچوب دردست با پيروتعارف می کندوازاو تقاضای دوسه جام شير را می کند. پيروازآوردن شيرابا می ورزدوعلت آنرامی پرسد. ناظرپيرو را مستحق جزادانسته و از تجمع بزرگان قريه درديرۀ سرورخان ياد آور می شود. وی از پيرو می خواهد با وی يک جابر ودوبی گناهی خودرا به اثبات برساند. بازاريابی محصولات محلی : اجمل غرض اخذ ادويه حيوانی به کلينيک حيوانی رفته است. وترنر از يک دوست خود ياد آور می شود که فابريکۀ قالين بافی دارد واز اجمل می خواهد مقدارکافی پشم رابرای وی جمع آوری نمايد،که دربدل آن برای اجمل پول مناسب خواهدپرداخت. رشوت وجعل کاری :
جانباز ولعلباز بالای زمين های خويش کارمی نمايند که غوتی نيز حاضر است. دراين اثنادو،سه موترباسرعت تمام ازنزديکی آنها می گذرند. لعلبازدربرابرسوال غوتی آن موترها را مربوط به شمشير خان می داند کسيکه زمين آدم خان را خريداری کرده است. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||