|
خانۀ نو، زندگی نو: ٢١٢٢-٢١٢٤ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
الله داد به خانه بر گشته و موضوع قطع درختان جنگل راذريعۀ اشخاص نامعلوم با رحيمداد درميان می گذارد. رحيمداد نمی پذيرد، زيرابالای قطع درختان جنگل ناغه گذاشته اند. الله داد، براثراصراررحيمداد، درخانی را عامل اين کار می داند. رحيمداد مصروف اصلاح موی بابه اسلم است که ناظرمی آيد واز رحيمداد خواهان خبرتازه می شود. رحيمداد از داشتن خبرتازه سخن می گويداما نمی خواهدآن را افشا نمايد. اوعلاوه می کند درقريه کسی نيست که جلوی سرکشان را بگيرد. بنابراصرارناظررحيمداداز قطع درختان جنگل توسط کوچی ها می گويد و ازديدن درخانی باپشتارۀ شاخچۀ های تازه درختان جنگل يادآورمی شود. ناظرهيجانی می شودومی گويد،درمقابل هرشاخۀ قطع شده يک گوسفند آنان را خواهدگرفت. ناظر موضوع قطع درختان جنگل را با سروردرميان می گذارد وازوی می خواهد تاجلواين گونه اشخاص را بگيرد. سرورمی گويدبااوفرصت دهدتا اشخاص خلاف کار غافلگيرانه دريافته جزای لازم به آنها دهد.
سرورموضوع قطع خودسرانه درختان جنگل را باسيدمحمد در ميان می گذارد. سيدمحمد می گويد به جوانان قريه وظيفه خواهدسپرد تا اين دزدان را باپشتاره دستگيرنمايند. سرور پذيرفته از همکاری خود دراين زمينه اطمينان می دهد. آسياب ديزلی درده پايان : گل خان و سميع الله به خانه برگشته واز اتمام کارمحل آسياب ديزلی شکريه راباخبرمی سازند. شکريه وسميع الله نصب ماشين آسياب ديزلی رامشکل می دانند، اما گلخان ازخواستن نفرفنی از شهر جهت نصب ماشين آسياب ديزلی سخن می زند.
گلخان باکمک اهالی قريه ماشين آسياب ديزلی رابه محل معيين انتقال می دهد . شيرمحمد، مجيد وديگران مصروف جابجا نمودن آن اند که گلخان با اضطراب از آمدن فتح خان خبر می دهد. فتح خان می خواهد درموردنصب آسياب ديزلی چيزی بگويد، اماشيرمحمدموقع سخن زدن را به وی نمی دهد. شير محمد، فتح خان رادلسوز وصاحب حسن نيت می داند. گلخان نصب آسياب ديزلی رادرغياب فتح خان می داند. اکبرفتح خان رايک شخص مهربان می خواندکه بااين کارخويش مشکلات اهالی قريه رامرفوع ساخت. فتح خان می گويدوی نمی خواست آسياب را بدين شکل نصب نمايد. شيرمحمدبازهم سخن وی راقطع می کند. شيرمحمدمی افزايدکه فتح خان درنظرداشت تاساحۀ وسيعتری رابرای سهولت اهالی ومواشی آنها اختصاص دهد. گلخان می گويدجهت جلوگيری ازتاخيردر نصب ماشين آسياب ديزلی اين کاررا انجام داده اند. فتح خان به خانه برگشته وگلخان را موردملامت قرارمی دهدکه چرادرغياب وی به نصب آسياب ديزلی پرداخته است؟ شکريه اين کارگلخان را به نفع فتح خان دانسته علاوه می داردکه به اين ترتيب اعتبار وی نزد اهالی دوباره اعاده گرديده است وازاو می خواهدتادرموردازخودمخالفت نشان ندهد. نفرت ازمريضان ايدز،باعث مايوسی آنها می گردد: همين که جانداد به دکان می آيد، ثمرگل ازآمدن خط زمری می گويد. جانداد از محتوی نامه می پرسد. ثمرگل ازنه خواندن نامه سخن می زند،زيرا برسرپاکت نام زلمی نوشته شده است. جانداد متاثر شده گمان می برد که زمری نيزازوی آزرده است.
زلمی می آيد وثمرگل نامۀ زمری رامی خواند. زمری درنامۀ خودازنفرت داشتن زلمی وشفيقه ازمرض ايدز جانداد و فاطمه وکوچ کردن آنهاازقريه ياد آور گرديده است. اودرضمن از زلمی خواسته است تا آنهارا دوباره به خانه برگرداند. جانداد به خانه برگشته وموضوع آمدن خط زمری را با فاطمه درميان می گذاردوعلاوه می داردکه زمری ازجاروجنجال فاميلی آنهااطلاع يافته است. فاطمه پريشان می شود، زيراازيک طرف زمری مصروف تحصيل بوده و ازسوی ديگرمسافرمی باشد،بايدهرچه عاجلتر ذريعه نامه به وياطمينان داده شود. جانداد می گويدکه وی به ثمرگل وظيفه خواهددادتاجواب نامۀ زمری رانوشته وارسال دارد. سيلاب و پيامدهای ناشی از آن : شفيقه و شاه پيری غرض پرکردن کوزه ها بالای چشمه رفته اندکه حميده نيز می رسد.شفيقه آمدن حميده رابی مورد می داندزيرا سيلابهای اخيرچشمه راکورنموده است.
حميده ترجيح می دهدتاآب را ازکاريزببرند،اماشاه پيری می گويدشايد سيلاب کاريزرانيز کورنموده باشد. شفيقه چارۀ کار را می پرسد. شاه پيری می گويد بنابرضرورت، آنها می توانند از درياکوزه هارا پرنمايند. شفيقه،شاه پيری و حميده طرف دريا می روند. دراثنای پرکردن کوزه از آب دريانسبت لغزان بودن سنگهای دريا،پای شفيقه می لغزد. حميده وی را به احتياط دعوت می کندو از وی می خواهدازکناردرياکوزه راپرکند. شفيقه آب کنار دريارا بيشتر باگل وخس وخاشاک آلوده می خواند. حميده می گويدبهترخواهدبودتا غرض جلوگيری ازانتقال کثافات به داخل کوزه، گوشۀ چادرشان رادردهانۀ کوزه هموارنمايند. کريم مصروف شکستاندن چوب است که شاه پيری باکوزه پرازآب می آيد. کريم از وی يک گيلاس آب می خواهد. اما شاه پيری آنرا آب دريا وآلوده با کثافات می داند وازوی می خواهدتا لحظۀ انتظاربکشد، اماکريم نمی پذيرد، شاه پيری گيلاس پرازآب را برای کريم می دهد.
قمبرگل دردامنۀ تپه مصروف چراندن رمه است که با سميع الله مواجه می شود. سميع الله از رفتن خود به غژدی کوچی ها می گويد.قمبرگل ازوی درموردانارگل می پرسد. سميع الله از قول الله داد می گويد که وی دراين روزها درچراه گاه ديگری به رمه چراندن می رود. سميع الله می گويددرطول راه درکناردريا يکی دولاشۀ گوسفند را ديد. قمبرگل می گويد |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||