|
خانه نو، زندگی نو: 2142-2140 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
می دانی درده بالا چی ميگذرد؟ لعلباز با گريبان پاره همراه با بوجی گندم خود به سوی آسياب ديزلی فتح خان راهی بود. زمانيکه فتح خان وضع و حال او را نگريست، علت پارگی گريبانش را پرسيد. لعلباز از ممانعت نمودن مردم توسط ناظر به خاطر آوردن گندم به آسياب او، سخن گفت. فتح خان عمل ناظر را نکوهش کرد و تهديد نمود که او انتقام اينکار را از سرور خان خواهد گرفت، چراکه ناظر بنا بر اشارۀ او مردم را ممانعت ميکند. اما، ازين تهديد فتح خان سميع الله خبر ميابد و به شکريه مادرش ميگويد که جلو انتقامجويی اورا بگيرد. ولی قبل از اينکه جلو فتح خان گرفته شود، او دهقانانش را جمع کرده و قصد داشت که راهی ده بالا شده و انتقام خود را از سرور خان بگيرد.
مگر خوشبختانه در يک موقع مناسب، اکبر و گلخان از راه ميرسند و اورا ازينکار منصرف می سازند. گلخان بدنبال ناظر می رود و از او گلا يه ميکند که بناحق در ميان اهالی دو قريه تخم دشمنی و منازعه را ميکارد . ناظر در آغاز منکر می شود ولی زمانيکه لعلباز از راه ميرسد و بالايش شاهدی ميدهد، قضيه از بد بدتر می شود، چراکه ناظر با لعلباز دست و گريبان شده و باسنگ به سرخود ميزند. ناظر بخاطری اينکه ملامتی خود را پنهان کند، با شيطنت به سرور خان ميگويد: اهالی ده پايان به امر فتح خان و سر کردگی گلخان و لعلباز به طرف ده بالا حمله ميکردند، ولی او توانست جلوشانرا بگيرد. سرور خان به اين سخن ناظر به ترديد می نگرد و برای روشن شدن اصل قضيه نزد فتح خان می رود. فتح خان در آغاز عصبانيست و سرور خان را محرک اين اعمال ناظر وانمود ميکند. مگر سرور خان به او اطمينان می دهد که او هيچگاه به چنين کاری دست نزده و غياباًعملکرد های ناظر را تقبيح مينمايد و بدينگونه معضله آسياب ديزلی پايان می يابد. از سوی ديگر، در خارج از ده بالا در دفاتر حکومتی بازار ولسوالی بعضی خبرهای هست که شما نيز بايد در جريان آن قرار گيريد. شايد به شما معلوم باشد که چندی قبل، آدم خان، زمين يکی از اهالی را برای خود قباله کرد و برای يکتن از مامورين دفتر به اين منظور رشوت پرداخت.
اکنون، ملک آدم خان، زمين مذکور را بالای شمشير خان بفروش ميرساند. زمانيکه شمشير خان موضوع گرفتن قباله را مطرح ميکند، گلاب شاه در بدل اينکار از وی رشوت مطالبه مينمايد. شمشير خان ناراحت شده کارش را قانونی ميداند، و از دادن رشوت ابا می ورزد. بعداً موضوع را با آدم خان در ميان می گذارد و از اينکه در دفتر حکومتی از او رشوت می گيرند، خيلی عصبانيست . ملک آدم خان به او توضيح ميدهد که در بسياری از دفاتر بدون دادن رشوت کار کسی اجرا نميگردد. او از شمشير خان ميخواهد که باقی کار گرفتن قباله را به او واگذار شود به شرط آنکه در مورد پول رشوت ممسکی نکند. چنين معلوم می شود که آدم خان به وسيلۀ پول ميخواهد قباله دوم همان زمين را نيز به همکاری گلاب شاه بدست بياورد. اين موضوع بعداً روشن خواهد شد، اما بياييد ببينيم که گلالی به چه منظوربه خانۀ عابده رفته است. در هفتۀ گذشته شنيديم که فاطمه بخاطر ضايع ساختن طفل خود از داروی ساخته شده عابده استفاده کرد و حالتش تا آن حد خراب شد که سرحد او به کلينيک و داکتر کشيد.
داکتر به گلالی وظيفه سپرد که به عابده بفهماند که منبعد از ساختن دوا و تجويز آن به ديگران خود داری کند. گلالی در مورد دارو های خود سرانه عابده، با او صحبت کرد مگر عابده تقصير اينکار را بدوش زرمينه، مادر فاطمه انداخت، زيرا او عابده را مجبور ساخت دوايی بسازد که فاطمه بوسيله آن طفل خود را ضايع نمايد. بعد از هشدار گلالی، عابده به ده پايان نزد زرمينه رفته و با ناراحتی او را ملامت ميکند که بخاطر فاطمه، اورا مجبور به ساختن دارو کرد و به جنجال داکتر ها گرفتار نمود. زرمينه با عذر می خواهد عابده را راضی بسازد، زيرا دخترش فاطمه به ايدز مبتلا بوده و ترس داشتندکه مباد اطفل اونيز با مرض کشنده ايدز بدنيا بيايد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||