BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت:
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانۀ نو، زندگی نو: ٢١٥٤-٢١٥٢
خانه نو، زندگی نو

درده بالا چی می گذرد؟

در خانه رابعه گل آتش سوزی رخ داده و اجمل جهت کمک آمده است.

کريم با وارخطايی از اجمل می خواهد، کاهی که بر سر بام اتاق قرار دارد، آنرا به پائين بياندازد تا مبادا دامنۀ آتش به آنسو برسد.

در اين وقت رحيم فرا ميرسد و با وارخطايی زياد درباره اعضای خانواده ميپرسد. کريم از سوختن دستهای مادرش به او خبر ميدهد.

رحيم آمده به عاطفه ميگويد هر چه زود تر بالای دستان رابعه گل، آب سرد برېزد تاسوزش آن کاهش يابد.

رحيم اظهار ميدارد که هر چه زود تر بايد مادرش را برای معالجه به کلينک برساند تا مبادا زخمهايش مکروبی گردد.

رابعه گل به کلينک آورده شده است واز درد سوختگی فرياد دارد. گلالی می رسدو از ديدن دستهای سوخته مادرش اندوهگين شده و علت آتش سوزی را می پرسد.

علت آتش سوزی چه بود؟
رابعه گل در کلنيک
 رابعه گل کلينک آورده شده ، اواز درد سوختگی فرياد دارد. گلالی علت آتش سوزی را می پرسد.

رحيم از بی تو جهی مادرش و انداختن تېل زياد به روی چوبها ياد ميکند.

گﻻلۍ مصروف پانسمان دست سوخته مادرش است. پس از پانسمان رابعه گل دوباره به خانه ميايد. در آنجا عابده به عيادتش آمده است.

رابعه گل شاه پيری عروس خودرا انتقاد ميکندکه هر گاه او در بخاری آتش می افروخت سامان و اسباب اتاق و دستان وی طعمۀ حريق نمی گرديد.

شاپيری اظهار ميدارد که رابعه گل به او اجازه نداد تا آتش بخاری را با انداختن لحاف مهار سازد.

وی علاوه ميکند که شنيده جهت خاموش ساختن آتش بايد از خاک، لحاف، دوشک و يا هم بوری های نخی استفاده گردد.

از سوی ديگر الله داد و قمبر گل به خاطر آب دادن ،گوسفندان شان را به کنار دريا آورده اند که ناگهان چشم قمبر گل بالای مجيد ميافتد که با وارخطايی چيزهايی را از خريطه کشيده و به دريا پرتاب مينمايد.

الله داد از قمبر گل تقاضا ميکند که هر چه زود تر برود و ببيند که مجيد چی چيزی را به دريا انداخت.؟

قمبر گل به الله داد می گويد که مجيد بم های دستی را در دريا پرتاب نمود. وقتی از مجيد علت اين کار را پرسيد، بالای وی خيلی قهر شد.

هشدار انفجار نکند!
اکبر پلوشه و ثمر گل
 اکبر وقتی پلوشه را می بيند که يک بم دستی را بدست گرفته و با آن بازی مينمايد، با وارخطايی بالايش صدا می زند

قمبر گل پدر و مادرش را از انداختن بم های دستی توسط مجيد به دريا آگاه ميسازد، اکبر اظهار ميدارد:

مجيد ممکن به سببی به اين کار دست زده باشد که او و سمندر در مورد دور کردن بم های دستی از خانه به وی سخن گفته بودند.

زرمينه ازمحل پرتاب بم های دستی می پرسد. قمبر گل از جايی نام ميبرد که زنان و دختران قريه در آنجا گليم ها ی را جهت شست و شو می برند.

زرمينه خيلی وارخطا و پريشان ميشود، زيرا ثمر گل و پلوشه گليم را جهت شست و شو به آنجا برده اند.

صدای جريان آب دريا شنيده ميشود. ثمرگل مصروف شستن گليم است و پلوشه کمی دور تر مصروف بازی ميباشد، اکبر با سرا سيمه گی نزديک ميشود.

وقتی پلوشه را می بيند که يک بم دستی را بدست گرفته و با آن بازی مينمايد، با وارخطايی بالايش صدا می زند:

بم را از دستش آنسو پرتاپ نمايد. اما در اين اثنا صدای مهيب انفجار بم شنيده می شود.

از سوی ديگر در بازار ولسوالی، گل محمد متاثر است که چرا نسيم به ناظر اجازه شب باش در دکان بوت دوزی را داده است، زيرا او بدون آنکه دکان را ببندد، رفته است.

 قمبر گل به الله داد می گويد که مجيد بم های دستی را در دريا پرتاب نمود. وقتی از مجيد علت اين کار را پرسيد، بالای وی خيلی قهر شد

علاوه بر اين تمام سامان آلات دکان درهم و برهم گرديده و ماشين بوت دوزی به زمين افتاده است، نسيم گمان ميبرد که مبادا دشمنان ناظر آمده و اورا لت و کوب کرده باشند.

سيد محمد با انديشه و نگرانی زياد در مورد حادثه دکان بوت دوزی از گل محمد می پرسد.

گل محمد از درهم و برهم بودن سامان آلات دکان سخنی گفته علاوه می دارد که چيزی به سرقت برده نشده است.

پريگل، گل محمد را انتقاد ميکند که به نسيم اختيار زياد دکان را داده است .اگرچنين نمی بودناظر را اجازۀ شب باش در آنجا را نمی دادواين واقعه به وقوع نمی پيوست.

سيد محمد از ناظر به سرور خان شکايت می کند که تمام سامان آلات دکان گل محمد را درهم و برهم ساخته و ماشين بوت دوزی را به زمين پرتاب نموده و شکستانده است.

سرور خان از شنيدن اين سخن متاثر ميشود و ناظر را سزا وار جزا ميداند،امااضافه ميکند که ناظر در اين اواخر خود را درجای پنهان کرده است.

چيزی به سرقت برده نشده!
گل محمد و سيد محمد
 گل محمد از درهم و برهم بودن سامان آلات دکان سخنی گفته علاوه می دارد که چيزی به سرقت برده نشده است.

در ده پايان اکبر به زرمينه ميگويد که پشم انبار شده در دهليز خانۀ شان را به خوبی شسته ورنگهای آنرا از هم جدا سازد تا آنرا بالای اجمل بفروشد.

اجمل نزد وترنر رفته و به او در مورد خريداری پشم از نزد کوچيها و ديگر اهالی مالدار قريه اطمينان ميدهد.

اجمل اظهار انديشه ميکند که هرگاه پشم جمع آوری شده به فروش نرسد او و غفار خيلی متضرر خواهند شد.

وترنر ضمن اطمينان فروش پشم سفارش ميکند که آنرا پاک شستشو کرده و از لحاظ رنگ جدا سازد زيرا که اين کار باعث بلند رفتن قيمت پشم ميگردد.

اجمل يک بوجی ديگر مملو از پشم رابه خانۀ غفار ميآورد و به گلمکۍ در مورد شستن و جدا کردن رنگهای آن دستور می دهد.

گلمکی در مورد اجرت خود ميپرسد. اجمل به او اطمينان پرداخت آن را می دهد.

 خانه نو،زندگی نو خانه نو،زندگی نو
٢١٥١-٢١٤٩
خانه نو زندگی نوخانۀ نو، زندگی نو
٢١٤٦ – ٢١٤٨
خانه نو زندگی نو خانه نو،زندگی نو
٢١٤٣-٢١٤٥
خانه نو، زندگی نوخانه نو، زندگی نو
2142-2140
خانه نو زندگی نو خانۀ نو، زندگی نو
٢١٣٧-٢١٣٩
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>