|
سال چهاردهم: هفته پنجم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو، زندگی نو قمبرگل دردامنۀ کوه، نزديک غار پرهای مرغ را ديده، به الله داد می گويد شايد مرغ کلنگی وی را شغال خورده باشد. شام است و الله داد خانه نيامده ، رحيمداد به دامنۀ کوه رفته تهديد می کند که شغال را جزا خواهد داد. وی از سرورخان، تلک جيره را به منظور به دام انداختن شغال می خواهد. از سوی ديگرشمشيرخان باقهر جهت گرفتاری آدم خان به قريۀ سربند آمده است، اما وی درخانه نيست. لعلبازعلت قهر شمشيرخان را می پرسد. شمشيرخان از فروش زمين کسی ديگری توسط آدم خان با قبالۀ جعلی سخن می گويد.
آدم خان از گل محمد می خواهدتادرحضور شمشيرخان شاهدی دهدکه زمين فروخته شده از آدم خان است. گل محمداين کار را نا ممکن می داند، زيراوی باشندۀ ده سربندنبوده ضمنا داماد آدم خان هم است. شمشيرخان در بازارولسوالی به دکان گل محمدرفته، به وسيلۀ افراد خود، وی را به زور می برد، زيرا گل محمد داماد آدم خان بوده، و آدم خان را دستگيرکرده می تواند. نسيم موضوع گل محمد را با سيد محمد درميان می گذارد. وی تهديد می کندکه درحکومت ، بالای آدم خان عرض خواهد کرد. فاطمه ريزش کرده و عطسه می زند. زرمينه می گويد تا وی يک مرتبه جهت واکسين دورۀ حاملگی بايد نزدگلالی برود، زيرا وی اين معلومات را در کورس صحی آموخته.
شفيقه برای فاطمه، جوشانده گل ختمی می آورد، اما زلمی از قول داکتر می گويد مبتلايان ايدز با مواجه شدن کوچکترين مشکل صحی بايد نزد داکتربروند. از سوی ديگرشير محمد با يک تعداد از اهالی ده بالا محل اعمارديوار استنادی و بندآب گردان را نشانی می کند. اما سيدمحمد مشکل تراشی کرده، سرورخان شيرمحمد را انجنيردانسته می گويد آنان بايد بااتفاق بوده وبايد سخن شيرمحمد را بپذيرند. بابااسلم اظهارخوشی می کندکه با اعماربند آبگردان وديواراستنادی، زمين های زراعتی قريه سيرآب شده و زمان آب خيزی از سيلاب درامان خواهند بود. کريم اين کار را برای خود وديگرجوانان بيکارقريه مايه خوشی می داند، زيرادرکار اعمار بند آبگردان درکارگماشته خواهند شد و يک مقدارپول بدست خواهندآورد.
ولی درده پايان زلمی می گويدازجمله بم های دستی که مجيد دردريا انداخته بود، يکی آن گم شده است. اکبر می گويد شايد جريان آب آن برده باشد. زلمی اعلان می دارد، هرگاه کسی به آن مواجه شد، به دفترماين پاکی خبردهد. از جانب دگر اجمل و غفار، بوری های مملواز پشم ها را درتراکتور گل خان جابجا می کنند تا جهت فروش به ولايت ببرند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||