|
سال چهاردهم: هفته هفتم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو، زندگی نو بهادرشاه در دکان جانداد به ثمرگل سگرت تعارف می کند، اما ثمرگل می گويد وی عادت سگرت کشيدن را ندارد. ولی بنابراصرار بهادرشاه يک دود آن را کش می کند، با کشيدن سگرت به صرفه می افتد. وقتی جانداد وارد دکان می شود، بوی سگرت را احساس می کند. ثمرگل باوارخطايی و دروغ از سگرت کشيدن يک مشتری سخن می زند. گلاب شاه به خانه بر گشته و برای بی بی گل می گويد بسيار ذله شده است. بی بی گل درترموزچای می رود تا چای بياورد. بی بی گل ترموز را جستجو می کند، اما نمی يابد. پريشان می شود که مبادا دزد به خانۀ آنها آمده وترموز را دزدی کرده باشد . بهادرشاه دردکان جاندادبا ثمرگل نشسته است ويک عددترموز را نيز با خود آ ورده به ثمرگل می گويد ترموز ی را که برای خانه خريده، ثمرگل آن را مستعمل می خواند. بهادرشاه از ثمرگل می خواهد ترموز وی را به قيمت نازلترخريداری نمايد. ثمرگل ازنداشتن پول نقد سخن می زند، اما بهادرشاه اصرارمی ورزد که به پول نقد ضرورت دارد. جانداد درحاليکه دردکان خود مصروف خياطی است به ثمرگل سفارش می کند تا چاينک چايی ازسماوار بياورد. ثمرگل می گويد در ترموز چای دارد. جانداد از ثمرگل درمورد ترموز می پرسد، ثمرگل می گويد آن را از يک راه رو به قيمت نازل خريده است. وقتی جانداد چای ترموز را می نوشد، ازگرم بودن وذايقه خوب چای ياد می کند.
جانداد به ثمرگل می گويد اگر ترموز را بالای وی بفروش برساند، يک مقدارفايده نيز برايش خواهد ماند. ا ز سوی ديگر ناظر مانند هميشه به مشکل ديگری مواجه شده است. وقتی پای ناظردر تلک يکه رحيمداد غرض گرفتار نمودن شغال شانده بود، بندماند، وی را به خاطر معالجه به کلنيک انتقال داده اند. درکلنيک اين که مسئله مفقود شدن خروس کلنگی رحيمداد چه عکس العمل های را درپی خواهد داشت منتظر قسمت درامه خانه نو، زندگی نو بمانيد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||