 | | | مجيد و گل محمد، آدم خان را به مصالحه وا می دارند،تادشمنی در نسل های بعدی ادامه نيابد. |
رحيم و اکبر ، همراه با متنفذين و ريش سفيدان قريه می خواهند از آدم خان اختيار گيرند تامنازعه او را با جانباز از راه جرگه حل کنند، اما آدم خان با بهانه جرگه را ترک می کند. مجيد و گل محمد، خانه آدم خان رفته او را به مصالحه وا می دارند،تادشمنی در نسل های بعدی ادامه نيابد،اما آدم خان هردو را از خانه اش می راند. ناظر با لباس های سرتا پا فيشنی و جديد سوار بر اسپ به ديدار ماه جبين نامزادش آمده تا برای اولين بار، با او سخن زند. بی بی گل از ماه جبين در مورد ناظر می پرسد. ماه جبين، ناظر را فراتراز تصورش، شخص پولدار و چون شهزاده می خواند. سرور،لنگی و بوتهايش را می جويد، اما نمی يابد، او تصور می کند حميده آن را، جای گذا شته با شد.  | | | فتح خان درنان خوردن با زن و دخترش در يک دسترخوان مخالفت کرد. |
جانداد، دربازار ولسوالی، پيراهن خامک دوزی را که از دکانش دزدی شده بود،به تن ناظر ديده با او دست و گريبان می شود، اما ناظر پا به فرار می نهد. بابه اسلم از ناظر در مورد لباسهای جديدش می پرسد. ناظر آن را طلبی می خواند. بابه اسلم اين کار تظاهر دانسته توصيه می کند تا با چهره اصلی اش با نامزدش ملاقات کند. حميده در کنج حويلی ، لنگی جديد و بوتهای سرور را می يابد، که گل آلوده است. از طرف ديگر، در ده پايان، فتح خان با نان خوردن زن و دخترش در يک دسترخوان مخا لفت کرده سبب قهر و ناراحتی گل خان می شود .  | | | ماه جبين، ناظر را فراتراز تصورش، شخص پولدار و چون شهزاده می خواند |
شکيبا نزد حميده آمده خبر می شود که سرورخان با زن و خواهرش در يک دسترخوان ، نان می خورد. فتح خان با ملا روبرو شده درمورد يکجا غذا خوردن با زنان از او می پرسد، ملا از يکجا غذا خوردن خودش با زنان خانه اش سخن گفته و آن را کار ثواب دانسته که باعث ازدياد محبت و برکت می شود. |