 | | | سه هفتۀ قبل ازوﻻدت فاطمه آغازشده، اگر در خوردن دوا تاخير شود، زحماتش هدرخواهد رفت. |
آدم خان نمی خواهد اکبر در معضله جانباز و آدم خان ميانجگری کند. اکبر می گو يد آنها بايد يا اختيار را به جر گه واگذارد و يا خود حاضر شود، در غير آن اهالی قريه تصميم خواهند گرفت. اکبر حين آمدن آدم خان را در ميدانی قريه منتظر کسی می يابد. لعلباز وارخطا می شود که مبادا پدرش با تفنگ با آدم خان روبرو شده باشد. لعلباز،از جلوگيری اکبر در رو بروشدن آ دم خان وجانباز اظهار خوشی می کند. اکبر از اشترا ک آدم خان در جرگه گفته از جانباز می خواهد که او هم مخالفت نکند. در ده پا يان، ثمر گل خود را در اتا ق زندانی سا خته، قمبر گل و زرمينه از مسدود بودن دروازه وارخطا اند، زرمينه از قمبر گل می خواهد از را ه کلکين وارد خانه شده ببيند که ثمر گل درچه حال است. زرمينه ثمرگل را را در حال نشه می بايد که باخنده می گويد به بازار ولسوالی رفته بود تا رفع دلتنگی کند. گلخان به احوالپرسی ثمرگل آمده از وضع آشفتۀ وی می داند که به مواد مخدر معتاد است، لذا می خواهد هرچه زودتربه کلينيک برده شود.  | | | زرمينه ثمرگل را را در حال نشه می بايد که به بازار ولسوالی رفته بود تا رفع دلتنگی کند. |
زلمی نزد گل محمدآمده از لادرک بودن جانداد می گويد. گل محمد اظهار می دارد که او برای جانداد برای خريداری دوا پول پرداخته است، زلمی ابراز نگرانی می کند که مبادا جانداد دچار حادٍثۀ شده باشد. شفيقه علت قدم زدن فاطمه را در نا وقت شب می پرسد. فاطمه با گلوی بغض آلود علت را نيامدن جانداد خوانده می گويد فردا آغاز سه هفتۀ قبل ازوﻻدت اوست و در خوردن دوا نبايد تاخير کند، زيرا زحماتشان بی نتيجه خواهد ماند. |