ناظر ميان بته و علوفه ها، به جستجوی کرۀ طلايی می پردازد. کريم اورا متهم به دزدی می کند، که بدين بهانه می خواهد مال ديگران را از خود آن خودکند. حميده با خوشی از يافتن يک کرۀ طلايی به گلالی می گويد. گلالی انديشه می دارد که مبادا، اين مسله باعث جنجال برای آنان شود. سرورخان از حميده می خواهد تا زمان پيدا شدن صاحب اصلی، کره را با خود نگهدارد.  |  عابده با ديدن دست گل مکی حدس می زند استخوانش بی جاشده باشد.  |
ناظر درحاليکه تب لرزه دارد هذيان گفته از سرورمی خواهد به وصيتش گوش دهد. سرور از ملا خواهش می کند به خاطر پيدا شدن صاحب اصلی کرۀ طلايی ، بلندگويی مسجد اعلان کند . گل محمد از تعفن دند آب نزديک دکانش شکايت می کند، زلمی به او مشوره می دهد همه دکانداران يکجا شده ،برای اين مشکل راه حل دريابند. گل مکی درنيمه شب، می خواهد به غفار آب نوشيدن بياورد، ناگهان افتاده فريادش بلند می شود.  | | | عابده به گل مکی اطمينان می دهدکه استخوان دستش نه شکسته . |
دست گل مکی به شدت درد می کند، او با انديشه به غفار می گويد مبادا، استخوان دستش شکسته باشد. عابده با ديدن دست گل مکی ، حدس می زند شايداستخوان دستش بی جاشده باشد . |