 | | | شاه پيری حميده رااز نشست وبرخاست باگلالی مانع می شود. |
شاپيری از سرورمی خواهدبا گلالی رويه مناسب داشته باشد، اما سرور از احتمال مبتلابودن گلالی به ايدز سخن می زند. شاپيری، گلالۍ را مريض ايدز خوانده و به حميده هشدار می دهد تا ازنشست و برخاست و صرف غذا با گلالی بپرهيزد. حميده تخم می پزد،گلالۍ وی را مانع می شود، چون خود غذا پخته ا ست. حميده می گويد سرورتخم ميل دارد. گلالی باگريه از نفرت اعضای خانواده با خودش می گويد. عاطفه از قول شاپيری دريافته که گلالی مبتلا به ايدز است. عاطفه ايدز را مرض ساری می خواند.شاپيری مشوش است تا مبادا بيماری وی به سرور و حميده سرايت کند. عاطفه از رحيم می خواهد شکر رنجی ميان گلالی و سرور را از بين برد. رحيم ازگلالی درمورد می پرسد. وی از ماجرای ولادت فاطمه وانتقال احتمالی ايدز قصه می کند. گلالی می گويد، سرور حتی از خوردن دست پخت او اجتناب می کند.  | | | جانداد به گل محمد مشوره می دهد، به خاطر پاک کاری دندآب متحدانه عمل کنند |
پريگل به سيدمحمد از برق آبی ده دامان خبرمی دهد. سيدمحمد آرزو می برد کاش مردم ده بالانيز از برق آبی متستفيدشوند. جاندادبه گل محمددرمورد موجوديت دندآب مقابل دکانهايشان سخن مې زد، مشوره می دهدبايد به خاطر پاک کاری آن متحدانه عمل کنند. |