BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:26 گرينويچ 2007 ,11 جون
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نوزندگی نو: ٢٠٦٢-٢٠٦٤
الله داد، زلمی و قمبرگل

گل محمد از نسيم می خواهد دکان را بسته کند، زيرا وی به خانۀ آدم خان می رود، چون آدم خان به کدام مشکلی مواجه شده است.

نسيم در مورد مشکل آدم خان می پرسد. گل محمد می گويد آدم خان اين موضوع رادرخانۀ خود برای وی خواهدگفت، ضمنا گل محمد ازنسيم می خواهد تا از ديرآمدن وی به خانه شان احوال دهد.

شب تاريک شده اماگل محمد هنوز به خانه نيامده است. پری گل، مادرگل محمد پريشان است، زيرا آمدن گل محمد درشب تاريک عاری ازخطرنخواهد بود.

دراين اثنا گل محمد به خانه می آيد، سيدمحمد، پدرش، درمورد آدم خان می پرسد. گل محمد می گويد آدم خان به طورناگهانی ناپديد شده است که فاميل وی نيز از اين ناحيه مشوش اند.

گل محمد به خاطرنگهداری خانۀ ملک آدم خان بسيارپريشان است. سيدمحمد می گويد نبايد نگهبانی خانۀ آدم خان راقبول می کرد.

ماجرای آدم خان
گل محمد و نسيم
 مجيد گمان می برد که آدم خان ازترس قاچاقچيان پا به فرار نهاده است، اما گل محمد حدس می زند آدم خان را کسی اختطاف يا کشته باشد، دراين وقت صدای کوبيدن دروازه قلعه به گوش می رسد.
پريگل سخن سيد محمد را رد می کند و می گويد آدم خان خسر گل محمد است وبالای وی حق دارد.

سيدمحمد از گل محمد می خواهدکه ازين به بعد به نگهداری خانۀ ملک آدم خان نرود، زيراکسانی که کار و بار ترياک را می کند به سرنوشت آدم خان مبتلا خواهند گرديد .

شب هنگام، گل محمد و مجيد مصروف پاسبانی از خانۀ ملک آدم خان استند. دراين اثنا يک پشک از تخت بام خيز می زند، مجيد هراسان می شود.

گل محمد همه ملامتی را به گردن آدم خان می اندازد، زيرا وی موجب اين همه تشويش برای آنها شده است.

مجيد گمان می برد آدم خان ازترس قاچاقچيان پا به فرار نهاده است، اما گل محمد حدس می زند آدم خان را کسی اختطاف يا کشته باشد.

دراين وقت صدای کوبيدن دروازه قلعه به گوش می رسد. مجيد و گل محمد وارخطا می شوند که مبادا کدام دشمن آدم خان باشد.

اولازم می بيند تا از بالای بام، عقب دروازه را بنگرد که در اين شب تاريک کی آمده است؟

نفرت از مريضان ايدز، باعث مايوسی آنها می گردد:

فاطمه مصروف ديگ پختن است که زرمينه، مادرش از پخت وپزش می پرسد؟ زيرا اين کار ها را قبلاً شفيقه انجام می داد.

فاطمه، درحالی که غمگين است، می گويد گه گاهی به ميل خود به انجام کارهای خانه می پردازد.

زرمينه ازوی می خواهد تاکارهای ثقيل راانجام ندهد، زيرا برای مريضان ايدزاين گونه کارها زيان آوراست.

مريض ايدز و کار های ثقيل
 زرمينه از فاطمه می خواهد تا کارهای ثقيل راانجام ندهد، زيرا برای مريضان ايدزاين گونه کارها زيان آوراست، فاطمه ازروش نامناسب شفيقه به جانداد شکايت می کند.
فاطمه می گويد داکتر نيز وی را ازکارهای ثقيل منع کرده است، اما پخت وپز، جاروب کردن خانه و چای دم کردن درجمله کارهای ثقيل نمی آيد.

فاطمه می خواهد برای زرمينه چای دم کند، مگر زرمينه می گويد فاطمه نبايد کارکند. اوعلاوه می کند که وی خود می تواند چای دم کند.

جانداد به خانه می آيد و از پريشانی فاطمه می پرسد. فاطمه از روش نامناسب شفيقه شکايت می کند.

جانداد اطمينان می دهد که به زودترين فرصت در بازارولسوالی يک خانۀ کرايی سراغ خواهدکرد.

اهالی از نماينده گان شورای ولايتی چی توقع دارند؟

گل خان با تراکتورش، به طرف لاری می رود که قبلاً چپه شده است، اکبر به انجنير می گويدگل خان داوطلبانه حاضر گرديده است تا مواد ساختمانی رادر تراکتورش به مکتب ده بالا انتقال دهد.

انجنيراين کارگل خان را ستايش کرده وآن را احساس وطندوستی وی می خواند.

انجنيراز اکبر می خواهد تا جهت انتقال مواد ساختمانی دست به کارشود. گل خان از جوانان قريه، کمک می خواهد.

اتحاد در اتفاق است!
گل خان، انجنير و اکبر
 انجنيراز اکبر می خواهد تا جهت انتقال مواد ساختمانی دست به کارشود. گل خان از جوانان قريه، کمک می خواهد، گل خان می گويد قبلاً اين جا زمين خاره بود،اما فعلا ًکشتزاراست.
انجنير
مواد ساختمانی در لاری، بار شده و انجنير نيز با گل خان همراه است. تراکتور در راه توقف می کند.

گل خان می گويد قبلاً اين جا زمين خاره بود،اما فعلا ًکشتزاراست. انجنير راه حل را می پرسد. دراين اثنا اجمل به سوی آنها می آيد. گل خان موضوع را با وی درميان می گذارد.

اجمل از اعمار اتاق های جديد درمکتب اظهارخوشی می کند و می گويد کشتزار مذکورمال او بوده وتراکتور از آن عبور کرده می تواند.

جوانان قريه مصروف تخليه موادساختمانی اند. سرور می آيد ومی پرسد که تراکتور از کدام راه آمده است، زيرا در طول راه کشتزارهای مردم است.

اجمل می گويد که او به گل اجازه داده است که از يک قسمت از فصل وی تراکتور را بگذراند. لعلبازازسرور می خواهد تا درقسمت اعمار سرک ده بالادست به کار شود.

سرورمی گويد،زمانی که اتاق های مکتب اعمارگرديد، موضوع اعمارسرک رانيز باشورای ولايتی مطرح خواهد کرد تا اين معضله نيزحل شود.

ماين، دشمن مخفی انسان :

قمبرگل بيل و کلند را برداشته، غرض کشيدن سيم به جانب دامنۀ کوه می رود که درطول راه با معلم رحيم مقابل می شود. معلم رحيم از ضرورت بيل وکلند می پرسد.

قمبرگل می گويد دردامنۀ کوه يک توته سيم راديده است که نيم آن زيرزمين دفن است. حالا می خواهدآنرا از زمين بکشد تا درخانه ازآن به جای طناب استفاده کند.

معلم رحيم ازقمبرگل می خواهد تا ازين کارصرف نظرکند، اما قمبرگل به سخن خود اصرار می ورزد. معلم رحيم می گويد ممکن کشيدن سيم از زمين موجب کدام خطر برای او شود.

قمبرگل به خانه بر گشته است. زرمينه، مادرش، از وی سيم طناب را می خواهد اما قمبرگل می گويد معلم رحيم برای وی گفت بود که ممکن کشيدن سيم خطرناک ثابت شود.

مادرقمبرگل با شنيدن اين خبرشکرخدا را بجامی آورد. معلم رحيم با پسرش مقابل می شود، که وی را از خطربزرگ نجات داده است.

معلم رحيم نزد زلمی می رود و از ملافاتش با قمبرگل، برای زلمی حکايت می کند.

ماين دوست و دشمن نمی شناسد!
 الله داد می آيد وگمان می برد قمبرگل، زلمی راغرض کشيدن سيم با خود آورده است، اما زلمی مانع نزديک شدن الله داد به سيم مذکورمی گردد، زيراقسمت ديگر سيم درزيرزمين باماين ارتباط دارد.
زلمی که درموسسه ماين پاکی کارکی کند، ازمعلم رحيم می پرسد که آيا قمبرگل با سيم تماس گرفته است ياخير؟

معلم رحيم درجواب زلمی می گويد که وی نگذاشت قمبرگل، سيم را از زمين بکشد. زلمی می گويد که کاردرست را انجام داده است، زيرا سيم مذکور ممکن در زير زمين باکدام ماين ارتباط داشته باشد.

معلم رحيم چارۀ کاررا می پرسد. زلمی می گويد خود با قمبرگل به محل مذکور می رود تا منطقه را از نزديک مشاهده کند، بعد از آن تصميم خواهد گرفت.

زلمی به خانۀ اکبر می رود واز زرمينه می خواهد قمبرگل را با وی به دامنۀ کوه بفرستد، زيرا سيمی را که قمبرگل ديده است، ممکن يک سرآن باماين ارتباط داشته باشد.

زلمی و قمبرگل به محل مذکور می رسند وبعد ازمشاهدۀ سيم، زلمی می گويد اين يک نوعی از ماين است که با کش نمودن سيم انفجارنموده، انسان را معيوب می سازد و يا هم از بين می برد.

دراين اثنا الله داد می آيد وگمان می برد قمبرگل، زلمی راغرض کشيدن سيم با خود آورده است، اما زلمی مانع نزديک شدن الله داد به سيم مذکورمی گردد.

الله داد می گويد که درچرا گاه ها موجوديت چنين چيزها، حيات آنها را به خطرمواجه می سازد. زلمی می گويد فعلاً منطقۀ خطر را، با سنگ قاله ها نشانی نموده است وازآنها می خواهد تا اهالی را نيزاز اين خطرآگاه سازد.

ناظر ياچوپان ؟

ناظرمصروف دوشيدن شير گوسفندان خود است که حميده می آيد وازمصروفيت وی می پرسد. ناظر می خواهد شيرگوسفند را بدوشد.

حميده می گويد به اين طريقه دوشيدن شير گوسفندان غلط است. ناظرسخن حميده رانمی پذيرد و به کارخود ادامه می دهد. دراين اثنا گوسفند با لگدزدن شير را چپه می کند.

حميده و ناظر
ناظر ازحميده می خواهد تا برای وی شير دوشيدن را بياموزد.
حميده ناظررا ملامت می کند واز وی می خواهد تا نخست شيردوشيدن را ياد بگيرد.

ناظرازحميده می پرسد که آيا به دوشيدن شيرگوسفندان بلديت دارد؟ حميده جواب مثبت می دهد.

ناظر ازحميده می خواهد تا برای وی نيزاين طريقه را بياموزد، که از اين به بعد خود شيرگوسفندانش را دوشيده و درمرکز جمع آوری شير برای فروش ببرد.

فاطمه و شفيقهخانه نوزندگی نو
٢٠٦١-٢٠٥٩
بابا اسلم و رحميدادخانه نوزندگی نو
٢٠٥٨-٢٠٥٦
گل خان در حال اصلاح کردن موهايشخانه نوزندگی نو
٢٠٥٥-٢٠٥٣
اهالی قريه ده بالاخانه نوزندگی نو
٢٠٥٢-٢٠٥٠
گل خان و رحيمدادخانه نو زندگی نو
از قسمت های ٢٠٤٧ تا ٢٠٤٩
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>