BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:19 گرينويچ 2007 ,23 مۍ
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خانه نوزندگی نو: ٢٠٥٨-٢٠٥٦
زرمينه و اکبر

آدم خان،جانباز و گل محمد درديرۀ آدم خان گردهم آمده اند. آدم خان مي گويد ازکريم انتقام خواهد گرفت، اما جانباز آدم خان را به حوصله مندی دعوت مي کند.

آدم خان می گويد کريم پاس نيکی وی رانشناخته و بدون موجب بالای موصوف فيرکرد.

جانباز مي گويد کريم هيچ سخنی را پنهان نمي کند، لذا امکان دارد بالای آدم خان کسی ديگری فيرکرده باشد.

انتقام يا بخشش
 کريم هيچ سخنی را پنهان نمی کند، امکان دارد کسی ديگری بالای آدم خان فيرکرده باشد. خوبست تا آدم خان درصدد پيدا کردن دشمن اصلی خود باشد.
جانباز
کريم با عصبانيت درصدد رفتن نزد آدم خان است.، اما جانباز مانع او می گردد. کريم می گويد آدم خان تصور می کندکريم بالايش فير کرده است.

جانبازاز کريم می خواهد تا از ملايمت کار بگيرد.دراين اثنا آدم خان به طرف آنان درحال آمدن است.

کريم از چنگ جانباز خودرا رها می کند، مگر جانباز از وی می خواهد تا ازين جنجال صرف نظر کند.

مشکلات ناشی از سيلاب :

زرمينه مصروف جستجوی اره و تبراست؛ ،اکبر شوهر ش می گويد اشيای موردضرورت را بايدهميشه دريک جای معلوم دار بماند.

زرمينه می پرسد که اره و تبر را برای چه کار دارد؟ اکبر می خواهد شاخه های يک درخت توت را قطع کند.

زرمينه و اکبر
زرمينه از اکبر می پرسد اره و تبر را برای چه مقصدی کار دارد؟
زرمينه می پرسد برای قطع کردن درخت توت چه ضرورت است؟ اکبر می گويد بخاطر استحکام بيشتر ديواری که بخاطرجلوگيری از سيلاب آبادکرده اند،اين شاخه هاراجابجا می کنند.

باران شديد می بارد، اکبر وقمبرگل مصروف قطع کردن شاخه های درخت هستند که سمندر آمده و می پرسد چرا شاخه های درخت را قطع می کنند؟

اکبر می گويد از آمدن سيلاب درهراس است او می خواهد درمقابل ديوار استنادی زمين خويش بخاطر جلوگيری بيشترازويرانی سيلاب شاخه ها راجابجا نمايد.

او سنگ های بزرگ را بالای آن قرارمی دهد. سمندر نيز اين کارآن ها را تمجيد می کند.

زرمينه می پرسد دکه چگونه ساخته می شود؟ اکبرمی گويد شاخه کلان درخت توت رادرمقابل ديوار استنادی انداخته و درلابلای آن سنگهای قوی را نيزجابه جا کردند تامسيرسيلاب را تغيير دهد.

بيا که آشتی کنيم! دلکه خالی کنيم !

رحيمداد وبابه اسلم،درپهلوی آسيا ب گرم صحبت اندکه از دورناظر بطرف آنها می آيد. رحيمداد متوجه آمدن ناظر می شود ، می خواهد آن جارا ترک کند.

ناظر ناغگی می دهد
رحيمداد، بابا اسلم و ناظر
 رحيمداد و بابه اسلم متوجه آمدن ناظر می شوند رحيمدادگمان می کند ناظرگوسفند را برای آنها دربدل ناغگی آورده است
بابه اسلم جلورفتن رحيمداد را می گيرد و از ناظر می خواهد تا هر چه زود خود را برساند.

ناظر به توصيف رحيمداد می پردازد.مگررحيمداد ميل ندارد زيرا ناظرلوازم سلمانی گری اورا خراب کرده بود.

بابه اسلم از رحيمداد می خواهد تا آزردگی را کنار بگذارد،اما رحيمدادمی گويد ناظرناغگی بپردازد.ناظر می پذيرد.

روز بعدرحيمداد به آسياب با به اسلم رفته می گويدبه اميدناغگی ناظر چای صبح را نخورده است. بابه اسلم ناظر را شخص وعده خلاف می خواند.

رحيمداد و بابه اسلم از دور متوجه آمدن ناظر می گردند که همراه با يک گوسفند نزديک می شود. رحيمدادگمان می کند ناظرگوسفند را برای آنها دربدل ناغگی آورده است .

ناظرباسراسيمگی می گويد اوگوسفند رابخاطری آورده است تا رحيمداد خود شير آن رابدوشد واز آن شيرچای تهيه کند.

بابه اسلم و رحيمداداز او می پرسند به عوض گوسفند، ناظرچراشيرآن را نيآورد ؟ ناظر می گويد برای آنکه آنها ازخالص بودن شيراطمينان حاصل کنند.

عروسی درعمر کم :

گل مکی می خواهد به خانۀ اجمل برادرش برود. غفار ازگل مکۍ می خواهد تا با نوريه روش نيک داشته ودرامورخانه با وی همکاری کند.

گل مکی می گويد او می رود تا نوريه را تنبيه کند که منبعد از شيطنت دست بکشد. غفار می گويدگل مکی دراين مورد اشتباه می کند.

آيا گل مکی با نوريه درگير خواهدشد؟
 گل مکی می رود تا نوريه را تنبيه کند که منبعد از شيطنت دست بکشد. غفار می گويدگل مکی دراين مورد اشتباه می کند
گل مکی نوريه را زن بيکاره می خواند، اما غفار می گويدکه نوريه درعمر کم عروسی شده است و درامورمنزل تجربۀ کافی ندارد.

گل مکی می گويد نوريه زنده گی برادرش را تباه کرده است. غفار سخنان گل مکی را رد کرده و مانع رفتنش به خانه اجمل می شود.

گل مکی اخطار می دهد دراين صورت نوريه نيز نمی تواند به خانۀ برادرش برود.

در دفتر ها، تنها هنگام تفتيش کار ها سرعت می گيرد.

داکتر مصروف ساختن جدول سامان آلات مورد ضرورت کلنيک است، مگر گلالی درموردعملی شدن آن به ديده شک می نگرد، زيراقبلاًنيزبه پيشنهادهای آنها توجه نشده بود.

ريسه جديد با گلالی و داکتر
گلالی می خواهدتا لست کمبودات کارمندان کلينيک را هم شامل لست ضروريات کلينيک سازد.
داکتر، رئيسه جديد صحت عامه را يک زن فعال دانسته و ابراز اميدواری می کند که خواست های آنها برآورده خواهدشد.

گلالی می گويد، دراينصورت بايد لست کمبود کارمندان کلنيک نيز ضميمه آن گردد.

گلالی بعدازرخصتی به خانه می رود؛ سرورشوهرش، از آمدن رئيسه جديد می پرسد. گلالۍ می گويد رئيسه جديد ازکارهای که آنها بخاطر آمدن او انجام داده بودند، انتقاد کرد.

سرور می پرسد چرا آنها کارهای شان را به وقت آن انجام نداده اند؟ گلالی نيزگفته های سرور را تاييد می کند.

نفرت از مريضان ايدز،باعث مايوسی آنها ميگردد:

شفيقه مصروف پخت و پز است. فاطمه می آيد و به شفيقه می گويد که او نيزمی خواهد با وی کمک نمايد. شفيقه، فاطمه را مريض دانسته ،از وی می خواهد که استراحت کند..

شفيقه و قاطمه
فاطمه ازشفيقه می خواهد تا انگشت خون آلوداورا بسته کند
فاطمه می گويد از استراحت زياد خسته شده است،لذا کار کردن برايش بهتر خواهد بود شفيقه به فاطمه می گويد دراين صورت برای ديگ پياز ريزه کند!

فاطمه حين ريزه کردن پياز انگشت خودرا با کارد می زند و ازشفيقه می خواهد تا انگشت خون آلوداورا بسته کند. شفيقه نمی پذيرد. فاطمه، شفيقه را به نفرت کردن از خود متهم می سازد.

فاطمه می گيريد، جانداد شوهرش،که او هم به وايرس HIV (ايدز) مبتلا است، می آيد و علت گريۀ فاطمه را می پرسد.فاطمه از زخم برداشتن انگشت خود ونفرت شفيقه نسبت به بيماری شان ياد می کند.

زلمی سخنان فاطمه را بی مورد دانسته ومی گويد شفيقه چنين زنی نيست که ازفاطمه نفرت کند، اما فاطمه به گفتۀ خود اصرار می ورزد ومی گويد شفيقه از وی نفرت دارد.

آيا مريضی ايدز قابل نفرت است؟
 شفيقه کاردی را که با انگشت فاطمه خون آلوده شده، پنهان می کند تا مرض ايدزاو به ديگران سرايت نکند،زلمی می گويددر اينصورت آن کارد راکاملاً از بين ببرد.
زلمی درآشپزخانه کارد راجستجو می کند، شفيقه می گويد که آنهادرخانه کاردندارند،بهتر خواهدبود،تا زلمی از بازار يک کارد جديد بياورد. اجمل از کارد قبلی نشانی می دهد.

شفيقه می گويدبا آن کارد فاطمه انگشت خودرا زخمی کرد لذا او کارد را پنهان کرده تا مرض ايدزاو به ديگران سرايت نکند.

زلمی از شفيقه می خواهددر اينصورت آن کارد راکاملاً از بين ببرد.

گل خان در حال اصلاح کردن موهايشخانه نوزندگی نو
٢٠٥٥-٢٠٥٣
اهالی قريه ده بالاخانه نوزندگی نو
٢٠٥٢-٢٠٥٠
گل خان و رحيمدادخانه نو زندگی نو
از قسمت های ٢٠٤٧ تا ٢٠٤٩
خانۀ نو،زنده گى نوخانۀ نو،زنده گى نو
بخش هاى ٢٠٣٥ تا ٢٠٣٧
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>