|
خانه نوزندگی نو: ٢٠٥٨-٢٠٥٦ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آدم خان،جانباز و گل محمد درديرۀ آدم خان گردهم آمده اند. آدم خان مي گويد ازکريم انتقام خواهد گرفت، اما جانباز آدم خان را به حوصله مندی دعوت مي کند. آدم خان می گويد کريم پاس نيکی وی رانشناخته و بدون موجب بالای موصوف فيرکرد. جانباز مي گويد کريم هيچ سخنی را پنهان نمي کند، لذا امکان دارد بالای آدم خان کسی ديگری فيرکرده باشد.
جانبازاز کريم می خواهد تا از ملايمت کار بگيرد.دراين اثنا آدم خان به طرف آنان درحال آمدن است. کريم از چنگ جانباز خودرا رها می کند، مگر جانباز از وی می خواهد تا ازين جنجال صرف نظر کند. مشکلات ناشی از سيلاب : زرمينه مصروف جستجوی اره و تبراست؛ ،اکبر شوهر ش می گويد اشيای موردضرورت را بايدهميشه دريک جای معلوم دار بماند. زرمينه می پرسد که اره و تبر را برای چه کار دارد؟ اکبر می خواهد شاخه های يک درخت توت را قطع کند.
باران شديد می بارد، اکبر وقمبرگل مصروف قطع کردن شاخه های درخت هستند که سمندر آمده و می پرسد چرا شاخه های درخت را قطع می کنند؟ اکبر می گويد از آمدن سيلاب درهراس است او می خواهد درمقابل ديوار استنادی زمين خويش بخاطر جلوگيری بيشترازويرانی سيلاب شاخه ها راجابجا نمايد. او سنگ های بزرگ را بالای آن قرارمی دهد. سمندر نيز اين کارآن ها را تمجيد می کند. زرمينه می پرسد دکه چگونه ساخته می شود؟ اکبرمی گويد شاخه کلان درخت توت رادرمقابل ديوار استنادی انداخته و درلابلای آن سنگهای قوی را نيزجابه جا کردند تامسيرسيلاب را تغيير دهد. بيا که آشتی کنيم! دلکه خالی کنيم ! رحيمداد وبابه اسلم،درپهلوی آسيا ب گرم صحبت اندکه از دورناظر بطرف آنها می آيد. رحيمداد متوجه آمدن ناظر می شود ، می خواهد آن جارا ترک کند.
ناظر به توصيف رحيمداد می پردازد.مگررحيمداد ميل ندارد زيرا ناظرلوازم سلمانی گری اورا خراب کرده بود. بابه اسلم از رحيمداد می خواهد تا آزردگی را کنار بگذارد،اما رحيمدادمی گويد ناظرناغگی بپردازد.ناظر می پذيرد. روز بعدرحيمداد به آسياب با به اسلم رفته می گويدبه اميدناغگی ناظر چای صبح را نخورده است. بابه اسلم ناظر را شخص وعده خلاف می خواند. رحيمداد و بابه اسلم از دور متوجه آمدن ناظر می گردند که همراه با يک گوسفند نزديک می شود. رحيمدادگمان می کند ناظرگوسفند را برای آنها دربدل ناغگی آورده است . ناظرباسراسيمگی می گويد اوگوسفند رابخاطری آورده است تا رحيمداد خود شير آن رابدوشد واز آن شيرچای تهيه کند. بابه اسلم و رحيمداداز او می پرسند به عوض گوسفند، ناظرچراشيرآن را نيآورد ؟ ناظر می گويد برای آنکه آنها ازخالص بودن شيراطمينان حاصل کنند. عروسی درعمر کم : گل مکی می خواهد به خانۀ اجمل برادرش برود. غفار ازگل مکۍ می خواهد تا با نوريه روش نيک داشته ودرامورخانه با وی همکاری کند. گل مکی می گويد او می رود تا نوريه را تنبيه کند که منبعد از شيطنت دست بکشد. غفار می گويدگل مکی دراين مورد اشتباه می کند.
گل مکی می گويد نوريه زنده گی برادرش را تباه کرده است. غفار سخنان گل مکی را رد کرده و مانع رفتنش به خانه اجمل می شود. گل مکی اخطار می دهد دراين صورت نوريه نيز نمی تواند به خانۀ برادرش برود. در دفتر ها، تنها هنگام تفتيش کار ها سرعت می گيرد. داکتر مصروف ساختن جدول سامان آلات مورد ضرورت کلنيک است، مگر گلالی درموردعملی شدن آن به ديده شک می نگرد، زيراقبلاًنيزبه پيشنهادهای آنها توجه نشده بود.
گلالی می گويد، دراينصورت بايد لست کمبود کارمندان کلنيک نيز ضميمه آن گردد. گلالی بعدازرخصتی به خانه می رود؛ سرورشوهرش، از آمدن رئيسه جديد می پرسد. گلالۍ می گويد رئيسه جديد ازکارهای که آنها بخاطر آمدن او انجام داده بودند، انتقاد کرد. سرور می پرسد چرا آنها کارهای شان را به وقت آن انجام نداده اند؟ گلالی نيزگفته های سرور را تاييد می کند. نفرت از مريضان ايدز،باعث مايوسی آنها ميگردد: شفيقه مصروف پخت و پز است. فاطمه می آيد و به شفيقه می گويد که او نيزمی خواهد با وی کمک نمايد. شفيقه، فاطمه را مريض دانسته ،از وی می خواهد که استراحت کند..
فاطمه حين ريزه کردن پياز انگشت خودرا با کارد می زند و ازشفيقه می خواهد تا انگشت خون آلوداورا بسته کند. شفيقه نمی پذيرد. فاطمه، شفيقه را به نفرت کردن از خود متهم می سازد. فاطمه می گيريد، جانداد شوهرش،که او هم به وايرس HIV (ايدز) مبتلا است، می آيد و علت گريۀ فاطمه را می پرسد.فاطمه از زخم برداشتن انگشت خود ونفرت شفيقه نسبت به بيماری شان ياد می کند. زلمی سخنان فاطمه را بی مورد دانسته ومی گويد شفيقه چنين زنی نيست که ازفاطمه نفرت کند، اما فاطمه به گفتۀ خود اصرار می ورزد ومی گويد شفيقه از وی نفرت دارد.
شفيقه می گويدبا آن کارد فاطمه انگشت خودرا زخمی کرد لذا او کارد را پنهان کرده تا مرض ايدزاو به ديگران سرايت نکند. زلمی از شفيقه می خواهددر اينصورت آن کارد راکاملاً از بين ببرد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||