|
خانه نوزندگی نو: ٢٠٥٥-٢٠٥٣ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رئيسۀ جديدصحت عامه برای ديدار از کلنيک آمده است، اوپس از ملاقات با گلالی و داکتر می گويد کلنيک قسماً منظم است. اما اوخود ديده است که داکتر و گلالی بخاطرآمدن رئيسه جديد، به پاک کاری ونظم بخشيدن کار ها دست زده اند. رئيسه جديد اين کار آنهارا انتقاد کرده، می گويد کارها بايد هميشه دروقت آن انجام شود، نه بخاطرآمدن آمر. رئيسۀ جديد هنگام بازيد از ﻻبراتوارمی گويدسامان و افزارکار در لابراتوار به نظر نمی رسد. اما گلالۍ می گويد عدم توجه مرکزبه کمبودات آنها به ريسه جديد شکايت می کند که تاکنون با آنها همکاری نکرده است. ماين دشمن مخفی انسان : زرمينه مصروف شستن لباسهاست که اکبر شوهرش می آيد و واسکت خود را نيز برای شستن می دهد. زرمينه ازقمبرگل پسرش می خواهد تا درهموارکردن کالا اورا کمک کند. قمبرگل چنان می کند.
زرمينه تمام ملامتی را بدوش اکبر می اندازد که چراطناب جديد نمی آورد؟ اکبروعده می دهد که به زود ترين فرصت طناب جديد بيا ورد. گل خان،پيشگام صلح و آشتی : رحيمدادمصروف اصلاح موهای گل خان است. گل خان تاکيد می کند موهايش را بسيار کوتاه نکند، زيرا اواز زمان اقامتش در خارج تاکنون به موهای دراز عادت کرده است.
رحيمداد علاوه می کند که ناظرمی خواست افزار سلمانی او را در بازار بفروشد، اما خوشبختانه گير آمده است. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک : غوتی درنيمۀ شب شرفۀ پای کسی را می شنود، او لعلباز شوهرش را از خواب بيدارمی کند. آنها گرم اين صحبت اند که دروازۀ قلعه زده می شود. لعلبازحدس می زند که ممکن خانۀ آدم خان مهمان آمده باشد. دراين اثنا صدای چند فيرمتواتر ماشيندارشنيده می شود. غوتی وارخطاشده ، می گويد حتماً کدام حادثه رخ داده است.
آدم خان در آغاز موضوع را پنهان می کند، اما از اثر اصرار لعلباز می گويد کسی قصد کشتن اورا کرده بود ولی خدا او را از مرگ نجات بخشيد. لعلباز در مورد مدعی آدم خان می پرسد. آدم خان می گويد به علت تاريکی شب نتوانست هويت شخص مذکور را تشخيص دهد، ولی درصدد است که ازميان مدعيان خود، شخص موردنظر راپيدا کند. آدم خان به خانۀ مجيد دامادش می رود و از او می خواهد تفنگ خودرا برداشته و به طرفداری او به مقابلۀ دشمنانش بپردازد. مجيد خواهش آدم خان را نمی پذيرد واظهار می دارد که او قبلاً سلاح را به زمين گذاشته و اکنون مصروف کار و بار نجاری است وهيچ وقت دوباره سلاح را به دست نخواهد گرفت. آدم خان درگوشۀ با چند تن اشخاص ناشناس کمين گرفته است. جانبازکه از راه می گذرد علت نشستن پنهان اورا می پرسد، ولی آدم خان حقيقت را کتمان می کند. جانباز می گويد که حتمی آدم خان در راه کريم، کمين گرفته است. آدم خان تاييد کرده می گويدکه به کريم جواب دندان شکن خواهد داد.
او در راه باکريم روبرو می شود و ازسوء نيت آدم خان او را باخبر می سازد. کريم می پرسد که آدم خان به چه علت راه او را گرفته است؟ جانباز می گويد که چندی پيش از طرف کدام شخص ناشناس بالای آدم خان فيرشده بود. آدم خان وسايراهالی قريه، کريم را عامل آن می دانند. کريم اين سخن را رد کرده می گويد که او بالای هيچ کسی فير نکرده است. جانباز از کريم می خواهد که تاروشن شدن حقيقت، متوجه خودش باشد. عروسی درعمر کم : شفيقه و حميده که کوزه هايشان را از چشمه پر کرده،می خواهند به خانه برگردند، از دورمتوجه نوريه می شوند که به طرف آنها می آيد.
شفيقه و حميده درحاليکه نوريه را تسلی می دهند، از او می خواهند تا از صبرو حوصله کار گيرد. شفيقه به خانۀ گل مکی می رود، اما گل مکی درخانه نيست. شفيقه از روش نادرست گل مکی با نوريه، نزدغفار شکايت می کند. شفيقه از غفار می خواهد تا گل مکۍ را نصيحت کند و از او خواهش می کند که از آمدن وی به گل مکی چيزی نگويد. اهالی از نماينده گان شورای ولايتی چی توقع دارند؟ شمس، عاقله، پلوشه و ساير شاگردان از افراشته شدن خيمه های جديد ابراز خوشی می کنند، زيرا از ريزش باران و گرمای آفتاب نجات پيدا کرده اند. معلم رحيم به آنها اطمينان می دهد، که به کمک شورای ولايتی خيلی زود برای شاگردان صنوف جديد اعمارمی شود. شمس درمورد شورای ولايتی می پرسد. معلم رحيم می گويد شورای ولايتی از نماينده گان مردم تشکيل شده است تا مشکلات مردم را به حکومت وخواستهای حکومت را به مردم برساند.
پلوشه ا آنها را از اينکار منع می کند . در اين اثنا معلم رحيم آمده از جاروجنجال آنها می پرسد . پلوشه از شمس شکايت می کند که باقلم توش بالای خيمه نوشته می کند. معلم رحيم از شاگردان خواهش می کند تا در پاک نگهداشتن مکتب وخيمه خود، تلاش کنند، زيرا تظافت جزايمان است. سيلاب ، درکنار ويرانی منازعات رانيز به بار مياورد . پای پريگل با بېل برخورد کرده به زمين می افتد. او سيد محمد شوهرش را ملامت می کند که سامان های کارش را بيجا گذاشته است. گل محمد،هم کارهای نا مناسب پدرش را انتقاد می کند ، پريگل نيز سيدمحمد را ملامت می داند که سخن هيچ کس را نمی پذيرد. گل محمد ، دعوای ناحق سيدمحمدرا بالای زمين سمندر ، باعث شرمندگی خانواده خود نزد اهالی قريه وانمودمی کند. مشکلات ناشی از سيلاب اکبر، زرمينه و قمبرگل درخانه حضور دارند؛ صدای رعد و برق به گوش می رسد. قمبرگل وارخطا می شود زيرا ممکن است ، سيلاب جاری شود و باز هم زمين های آنها را ويران کند.
اکبر به او اطمينان می دهد که بوجی های پر از ريگ را بخاطر جلوگيری از راه يافتن سيلاب به زمين های شان جابجا کرده است. قمبر گل از تجمع آب زياد ، در حويليشان سخن می گويد ، اکبر پشنهاد می کند که بهتر است آب رو ها را پاک کنند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||