|
خانه نوزندگی نو: ٢٠٥٢-٢٠٥٠ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سمندر بخاطرپيدا نمودن سنگ های مشخص کنندۀ حدود زمين سيل برده اش مصروف کندن زمين است. اکبر به او ميگويد اگر خسته شده، بهتر است کار را به روز ديگر بگذارد! سمندر مي گويد سيد محمد آدم لجوج است و او همين امروز را تعيين کرده تا سنگ های حدود زمینش را پيدا کند درغير آن ادعای اوراقبول نخواهد کرد. بعدازسعی وکوشش و کندن کاری زياد، کلند به يک سنگ اصابت مي کند، سمندر اظهارخوشی نموده به اکبر مي گويد که سنگهای نشانی شده را دريافته است. اکبر سمندر رابخاطر صرف طعام شب به خانۀ خود مي برد. سمندر واکبر مصروف طعام خوردن هستند که ازدور صدای کلند زدن به گوش آنها ميرسد. اکبر وسمندر الکين را گرفته و به طرف زمين ها مي روند. با رسيدن به محل سمندر متوجه مي شود که سنگهای نشانی شده بيجاشده اند. فردا سيدمحمد به خانۀ سمندر مي رود و راجع به سنگهای نشانی شده مي پرسد. سمندراظهار مي دارد که او سنگهای مذکور را دريافته است.
سمندر اين موضوع را به فيصلۀ موسفيدان واگذار می کند. در جرگه موسفيدان، سمندر اظهار ميدارد که سنگهای حدود زمینش را يافته است. اما سيد محمد نمی پذيرد و مي گويد که سمندر آن سنگها را مجدداً دفن کرده است. ملای قريه از فتح خان ميخواهد تا دراين رابطه حقيقت رابيان کند. زيرا زمين سيدمحمد ازخانوادۀ فتح خان به او ميراث رسيده است. فتح خان سنگهای دريافت شده را بجا مي خواند. ملا و ساير اهالی قريه سيدمحمد را ملامت مي نمايند که بالای زمين سمندر دعوای ناحق کرده است. در دفاتر، تنها هنگام تفتيش کار ها سرعت می گيرد .رئيسۀ جديد صحت عامه به ديدن کلنيک مي آيد. داکترمجبورمي شود که برای پاکی وصفايی دفتر، خود دست و آستين برزند. گلالی می آيد و اونيز به پاک کاری شيشه های کلنيک مي پردازد. دراين اثنا ناظر به دنبال کليدهای سرور، که آنراگلالی باخود آورده، وارد کلنيک مي شود.
موقعيکه داکتر، ناظر را مصروف کار می بيند از او ميخواهد که کار را توقف دهد، زيرا ناظر به جای صفای شيشه ها، آنرا بيشتر کثيف می کند. ناظر حين پايين شدن ازچوکی، به علت وارخطائی زياد به زمين مي افتد و تعداد زيادی از بوتلهای ادويه هم از الماری افتاده می شکند. دست ناظر جراحت مي بردارد. داکتردرحاليکه بالای دست ناظردوا مي زند، او را ملامت مي کند که همه چيز را برهم زد. دراين اثناچند هارن مسلسل موتر بگوش ميرسد. داکتروگلالی دست پاچه مي شوند که مبادا رئيسه جديد صحت عامه آمده باشد. اهالی از نماينده گان شورای ولايتی چی توقع دارند؟ پلوشه وشاگردان ديگردرصحن حويلی مکتب از گرمای آفتاب شکايت دارند. رحيم مي گويد که او درمورد ساختن صنف های جديد با شورای ولايتی تماس گرفته است. شمس بعد از رخصتی خانه مي رود و به غوتی مادرش، مژده مي دهد که برای آنها درمکتب صفهای جديد اعمارمي شود. غوتی با شنيدن اين گفته اظهار خوشی کرده، می گوید: "چه خوب است تا شاگردان مکتب گاهی از گرمی و گرد وخاک وزمانی هم از باران ها دگر اذیت نشوند".
اکبر، به خاطر پلوشه دخترش که او نيزدرمکتب ياد شده درس مي خواند، به ديدن معلم رحيم رفته و از وی درمورد اعمار صنف های جديد مي پرسد. معلم رحيم اطمينان ميدهد که اکنون به کمک رياست معارف چند باب خيمه آورده است و در پهلوی آن موضوع اعمار صنف های جديد را نيزتعقيب خواهد کرد. عروسی درعمر کم
گل مکی نوريه را يک زن بی کاره خوانده واز شفيقه مي خواهد تا درزنده گی آنها مداخله نکند. شفيقه نيز جدی شده و اخطار مي دهد که اين سخن را به غفار، شوهرگل مکی، خواهدگفت. مشکلات ناشی از خريدوفروش ترياک : جانبازمصروف آبياری زمين خود است که آدم خان را می بيند، جانباز از آدم خان مي خواهد که از گشت و گذار بی جا خود داری کند.
جانباز از آدم خان مي پرسد که دربين کريم وآدم خان چه معضله وجود دارد؟ اما آدم خان طفره رفته و موضوع قاچاق ترياک را ازجانباز پنهان مي کند. تبديلی وظيفۀ انجنير شير محمد : مجيد به خانۀ صابره خواهرش مي رود. صابره بسيار متاثر معلوم مي شود. مجيد ازصابره مي پرسد که چرا متاثر و پريشان به نظر ميرسد؟
مجيد به صابره اطمينان مي دهد که او درحل هرنوع مشکل آنها راکمک کرده و هيچ وقت آنها را تنها نخواهد گذاشت. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||