حمایت ایران از سوریه، چرا؟

وسعت و شدت قیام مردم سوریه علیه رژیم بشار اسد، انزوای منطقهای و بین المللی رژیم اسد و موفقیتهای نظامی اپوزیسیون سوریه در مناطق مختلف این کشور، بقای رژیم اسد را امری نا محتمل مینمایاند. با این وجود جمهوری اسلامی ایران به حمایت آشكار، همه جانبه و استراتژیكش از حكومت بشار اسد ادامه میدهد.
برخی از ناظران حمایت جمهوری اسلامی از رژیم اسد را سیاستی "غیرمنطقی" و درتضاد با "منافع ملی ایران" ارزیابی میكنند و آنرا ناشی از جزمی گرایی ایدئولوژیک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی میدانند كه بی شباهت با رویكرد ایران در قبال رابطه با آمریكا نیست. اما دو ایراد اساسی میتوان بر این ارزیابی وارد كرد.
ایراد اول این ارزیابی این است كه "ملت" و به تبع آن "منافع ملی" را پدیدهای همگون میانگارد. اما در عالم واقع ملتها متشكل از ساختارهای پیچیده اجتماعی-طبقاتی هستند كه در آن نه منافع طبقات مختلف، و نه منافع نخبگان حاكم و طبقاتی كه به لحاظ عددی اكثریت ملت را تشكیل میدهند، جز در مواردی اندک، الزاما همواره یكسان نیستند.
در عین حال دولتها، حتی در دموكراسیهای غربی، نیز عموما در جهت منافع استراتژیک طبقات فرا دست اقتصادی-اجتماعی عمل میكنند.
برای نمونه بخش بزرگی از مردم بریتانیا مخالف شركت كشورشان در اشغال عراق بودند ولی دولت وقت بریتانیا علیرغم این مخالفت وسیع تودهای به ائتلاف بین المللی كه علیه عراق و به رهبری آمریكا شكل گرفته بود پیوست.
نمونه مشابه دیگر آمریكا است كه بین دخالتهای مكرر نظامی دولتش در نقاط مختلف جهان و منافع اكثریت ملتش رابطه واقعی و مشخصی نمیتوان یافت.

با این وصف در نظام سیاسی فعلی ایران كه قدرت سیاسی و اهرمهای سیاستگذاری، به ویژه در عرصه سیاست خارجی، عملا در دست یک نفر و محافل نزدیک به وی قرار دارد احتمال همگرایی منافع عموم ملت و سیاستهای حكومت طبعا بسی كمتر است.
موازنه قوا
ایراد دوم این است كه این ارزیابی مبتنی بر درک مشخصی از سیاست خارجی است كه آنرا از ساختار سیاسی-ایدئولوژیک داخلی كشورها استخراج میكند. در علم روابط بین الملل این شیوه از تحلیل سیاست خارجی از مشخصههای مكاتب لیبرال است كه یكی از دو مكتب نظری غالب در روابط بین الملل است.
اما این نظریه در توضیح سیاست خارجی بسیار همسان دولتهایی با ساختارهای ایدئولوژیک بسیار متفاوت، حتی متضاد، مانند ایالات متحده آمریكا و اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد، با موانع جدی روبرو شده است.
دیگر مكتب عمده نظری در روابط بین الملل، یعنی نئو رئالیسم، رفتار خارجی دولتها را عمدتا ناشی از ساختار سیاسی غیر هرمی، یا به اصطلاح "آنارشیك"، جهان میبیند و نه ساختار درونی آنها.
بر این اساس از آنجایی كه جهان فاقد یك دولت واحد است و هر دولت حداقل به لحاظ رسمی مستقل و دارای "حق حاكمیت ملی" است، هر دولتی به تنهایی مسئول حفظ امنیت خویش است. در نتیجه مشخصه اصلی رفتار دولتها، به ویژه دولتهای بزرگ، در عرصه بین الملل "انباشت قدرت" و تلاش برای "موازنه قوا" در سطح منطقهای و جهانی است.
به این ترتیب اگر حمایت ایران از رژیم اسد را درابعاد وسیعتر منطقهای و جهانی قرار دهیم و همزمان از زاویههایی كه تامل بر دو ایراد ذكر شده در بالا میگشایند به حمایت ایران از سوریه بنگریم، در مییابیم كه سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال سوریه از منظر رهبران فعلیش سیاستی منطقی است.
این سیاست دارای دو مولفه اصلی است.
مولفه اول كه متكی به استدلال بر آمده از ایراد اول است این واقعیت است كه در دهه گذشته نهادهای امنیتی-نظامی، به ویژه سپاه پاسداران، به شكلی استراتژیک كنترل سیاست و اقتصاد ایران را به دست گرفتهاند.
ماهیت رانت-مدار انباشت ثروت توسط این نهادها توسعه صنعتی و ادغام متعارف ایران در اقتصاد جهانی سرمایهداری را در بهترین حالت به امری فاقد فوریت و در بدترین حالت به امری غیر ضروری بدل كرده است. لذا بهبود روابط با غرب و به تبع آن همگرایی با سیاست منطقهای غرب در تقابل با رژیم سوریه اولویت كاست سیاسی حاكم فعلی در ایران نیست.
همپیمان منطقهای
به نظر میرسد كه حتی جناحهای پراگماتیكتر این كاست حاكم كه به منافع بالقوه پیوستن سیستماتیكتر و قانونمندتر ایران به سرمایه داری جهانی واقفند، معتقدند كه تداوم موقعیت ممتاز آنها در ساختار سیاسی-اقتصادی ایران در هنگام چنین پیوستنی منوط به درجهای از توازن قوا بین ایران و غرب است كه آنها را در مقام نمایندگی ایران به مثابه قدرتی منطقه ای قرار دهد، و در نتیجه آنها را قادر به چانه زنی در مورد شرایط ادغام ایران در قطب غربی سرمایه داری جهانی سازد.
وجود همپیمانان منطقهای نظیر رژیم كنونی سوریه برای تضمین وجود چنین توازن بقایی بسیار مهم است.
شایان ذكر است كه ابراز تمایل رئیس جمهوری ایران به بهبود روابط با غرب و انتقاد تلویحی برخی از نزدیكان او از رژیم اسد بیشتر مصرف داخلی دارد و كاركرد آن اساسا متمایز كردن این جناح از رهبر جمهوری اسلامی و جناحهای نزدیک به او است كه به باور احمدی نژاد و مشاورانش مقبولیتی در نزد طبقات متوسط و شهری ایران ندارند.

كسب حمایت این طبقات در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو برای جناح نزدیک به دولت فعلی بسیار مهم است.
طبیعتا بقای رژیم اسد برای آن بخش از كاست نظامی-امنیتی حاكم كنونی كه مستقیما درگیر رانت خواری نیست و ملاحظات ایدئولوژیک در وفاداریشان به جمهوری اسلامی و رهبر آن نقش بیشتری دارد نیز امری حیاتی تلقی میشود، چرا كه آن را در راستای تقویت نیروهای شیعی در منطقه، ایجاد توازن قوا با حكومتهای عرب نزدیک به غرب، و ضدیت ایدئولوژیک-استراتژیک با اسرائیل میبینند.
'تغییر رژیم'
مولفه دوم كه منتج از استدلال بر آمده از ایراد دوم است این است كه صرف نظر از دلایل بحران رابطه بین ایران و غرب در سه دهه گذشته، واقعیت این است كه در حال حاضر ایران عملا در محاصره آمریكا و همپیمانان غربیش قرار دارد.
واحدهای نظامی آمریكا و ناتو در افغانستان، آسیای میانه، جمهوری آذربایجان، تركیه، عراق و كشورهای حاشیه و آبهای خلیج فارس حضور گسترده دارند.
همزمانی این محاصره نظامی با بحران هستهای بین ایران و غرب، كه گزینه نظامی را در برنامه اعلام شده آمریكا، بریتانیا و اسرائیل قرار داده و منجر به تحریمهای بی سابقه اقتصادی علیه ایران شده است، حاكمان فعلی ایران را به این باور سوق داده كه "تغییر رژیم" كماكان هدف استراتژیک آمریكا و غرب است.
تحت چنین شرایطی درگیری مستقیم نظامی ایران با آمریكا یا اسرائیل و یا هر دو از سوی حاكمان فعلی جمهوری اسلامی احتمالی واقعی انگاشته میشود.
این انگاره آنها را بر آن داشته كه یك استراتژی دو محوری اتخاذ كنند. این دو محور عبارتند از افزایش قدرت نظامی و تقویت ماشین سركوب سیاسی در داخل و حمایت و تقویت نیروهای همپیمان و دوست در خارج.
در این میان رژیم اسد از اهمیتی ویژه بر خوردار است.
سوریه بعد از مصر و عربستان مهمترین كشور جهان عرب محسوب میشود و تداوم وجود رژیمی دوست و همپیمان در دمشق موازنه قوایی نسبی بین بلوک "تجدید نظر طلب" خاورمیانه به رهبری جمهوری اسلامی از یك سو و بلوك "محافظه كار" به رهبری آمریكا و همپیمانان منطقهایش یعنی تركیه و عربستان سعودی از سوی دیگر ایجاد میكند.
حزبالله لبنان
از این گذشته، سوریه كانال اصلی جمهوری اسلامی ایران برای تجهیز و پشتیبانی دیگر همپیمان مهم منطقهایش یعنی حزب الله لبنان است. نقش حزب الله در صورت بروز درگیری نظامی بین ایران و آمریكا یا ایران و اسرائیل بسیار مهم است.
توانایی نظامی-عملیاتی حزب الله برای یک درگیری احتمالی و یا برنامه ریزی شده با اسرائیل در میان مدت و دراز مدت به تداوم پشتیبانی نظامی-لجیسیتكی ایران بستگی دارد كه سوریه كریدور اصلی آن است.

حفظ این كریدور نظامی-لجستیكی از چنان اهمیتی برخوردار است كه به نظر میرسد ایران آماده است حتی در صورت سقوط دمشق به ایجاد دولتی مجزا به رهبری اسد در مناطق عمدتا علوی نشین در شمال غرب و غرب سوریه كمک كند.
چنین دولتی بیش از پیش به ایران وابسته خواهد بود و در عین حال امكان تداوم ارسال سلاح و تجهیزات ایران برای حزب الله را نیز فراهم میكند.
این گزینه در صورتی كه دولت جایگزین اسد تحت رهبری یا نفوذ رهبری گروهای اسلامی ضد اسرائیلی باشد مطلوبیت خود را تا حدودی از دست خواهد داد هر چند به نظر میرسد كه اولویت اصلی ایران در مقطع فعلی كماكان حفظ رژیم اسد است اما دور نیست كه ایران در پشت پرده با جناحهای ضد اسرائیلی در میان مخالفان رژیم اسد هم در حال گفتگو باشد.
تمجید وزیر خارجه ایران از مواضع اخیر رهبر مخالفان رژیم بشار اسد بر صحت این گمان میافزاید. سفر اخیر احمدی نژاد به قاهره و تلاش شتاب یافته ایران برای بهبود روابط با دولت مصر به ریاست جمهوری محمد مرسی كه روابط نزدیكی با اخوان المسلمین سوریه دارد را نیز در این راستا میتوان تعبیر كرد.
با این همه سیاست فعلی ایران سیاست پر خطری است.
در هر حال حتی دقیقترین استراتژیستها هم قادر به پیشبینی تمامی سناریوهای احتمالی در یك جنگ فرضی نیستند. به قول نظریه پرداز نظامی آلمانی، كارل فن كلاوس ویتز، تمامی نقشههای جنگی با برخاستن صدای اولین چكاچك شمشیرها نقش بر آب میشوند.











