ناتو، سه دهه تغییر کاربری و بحران هویت
- نویسنده, جمالالدین موسوی
- شغل, بیبیسی
میانه قرن بیستم برای تودههایی پرشمار از کارگران و طبقات فرودست جامعه در گسترهای جهانی، زمانهای از ناکامی، خشم و امید بود. زخمهای دو جنگ جهانی ویرانگر تازه بود و بحرانهای اقتصادی تمام عیار، بر استخوانهای طبقات پایین جامعه، فشارهایی خرد کننده میآورد.
از معدنهای رومانی تا کارگاههای لهستان، از کشتزارهای گرجستان تا کارخانههای اسکاتلند، از مزرعههای کلمبیا و کوبا تا دشتهای چین و مغولستان، ترانهای محبوب و نوید بخش همه را به قیام فرا میخواند، سرود انترناسیونال:
برخیز، ای داغ لعنتخورده، دنیای فقر و بندگی
جوشیده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی…

منبع تصویر، Getty Images
ایالات متحده آمریکا در همین سالها سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفت. اول اینکه، دست و دامن از جنجالهای بینالمللی بشوید و با انزوایی خود خواسته، پی کار خود گیرد. دوم، با وارد شدن در کشمکشهای بینالمللی، سیاستی پرمسئولیت و پرهزینه را دنبال کند و با اتحاد شوروی، یک نظام سیاسی توسعهگرا با داعیهای جهانی، دربیفتد. نظامی که پشت نواهای پرامید و سخنرانیهای گزندهی روشنفکران چپ، حکومتی پلیسی شکل داده بود. ساختاری تک حزبی که چندان نسبتی با دموکراسی نداشت و با ماشین جنگی ویرانگر خود آهسته و پیوسته در مسیر به کام کشیدن اروپا بود.
هری ترومن رئیس جمهوری وقت آمریکا، گزینه دوم را انتخاب کرد و با تدوین سیاست مهار (containment policy)، نفوذ روز افزون سیاسی و نظامی شوروی را سد کرد. جان مایه این سیاست، طرح مارشال (Marshall Plan)، یک برنامه اقتصادی بلند پروازانه در اروپا بود که البته برای موفقیت نیاز به یک ساختار نظامی پشتیبان داشت.
پیمانی که تمام اعضا را زیرِ چترِ یک سیستم بازدارندهی اتمی گرد میآورد و بازوی دفاعی آمریکا را تا مرزهای اتحاد شوروی در شمال و شرق اروپا گسترش میداد. ناتو، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی قد برافراشت و در پهنه جهانی با اتحاد جماهیر شوروی پنجه در پنجه افکند. هری ترومن در نشست تاسیس ناتو در جمع رهبران و نمایندگان ۱۲ کشور امضا کننده پیمان ناتو گفت: "امروز مسجل است و فردا محتوم که مردم جهان در جستجوی صلح اند و آزادی."

منبع تصویر، Getty Images
با تشکیل ناتو، در آمریکا از زایش فرشتهای یاد میشد که برای نگهبانی از آزادی و دموکراسی شمشیر به دست گرفته است. هویت ناتو چهل سال با ایستادگی در برابر ماشین نظامی اتحاد جماهیر شوروی سرشته شد. کم نیستند کسانی که میگویند اروپا، امنیت و شکوفایی اقتصادی خود را مدیون پیمان ناتو است، خصوصا ماده پنجم این پیمان که میگوید اگر یکی از اعضا مورد حمله قرار گیرد، به همه اعضا حمله شده است. لاجرم، مطابق اصل حق پاسخگویی، حمله به ناتو یعنی رو در رو شدن با ائتلافی که قدرت اتمی آمریکا، بریتانیا و فرانسه جوهره نظامی آن است.

باری، اضمحلال اتحاد شوروی اگرچه باعث مباهات ناتو بود، ولی سوالاتی اساسی را در زمینه هویت این سازمان طرح کرد. این پرسش هر از گاهی در صفحههای اول جراید پر تیراژ جهان رقم میخورد که ناتو در دوران پسا جنگ سرد، به چه دردی میخورد؟ ناتو در عرصه جدید، نیاز به بازتعریف خود داشت.
پاسدار صلح و حامی دموکراسیهای جوان
در اوایل دهه ۱۹۹۰میلادی، زیبایی خیره کنندهی طبیعتِ دامنه بالکان، شهرتی جهانی یافت، ولی در حاشیه جنگی خونین و خانمان برانداز که روزانه در سرخط خبرهای جهان بازتاب مییافت. تنشهای بالکان و فروپاشی یوگسلاوی، صفحهای خونین را میان بوسنیاییهای مسلمان، کرووات های کاتولیک، صربهای ارتدوکس و چند قوم و گروه دیگر رقم زد. قتل عامهای گسترده، کشتارهای کور، تجاوز جنسی دسته جمعی و اردوگاههای توقیف غیر نظامیان، صحنههایی از جنگ جهانی دوم را زنده کرد.

منبع تصویر، Getty Images
شمار کسانی که در موج خشونتهای نژادی، فرقهای و محلی کشته شدند، بیشتر از ۱۲۰ هزار نفر است. حتی رهبران صربی چون رادوان کارجیج که خودسری و خشونت او جهان را انگشت به دهان کرد، بعدها از مرارتهای جانکاه آن دوران به تلخی یاد کرد. نجات از مهلکه آن دوران تاریکِ بالکان، در بند اول سرود ملی صربستان اینطور بازتاب یافته است: "خدای عدالت، ما را از عمق زوال رهاندی، نجوای کودکان صرب را بشنو…"
ناتو فعالانه وارد منازعه شد و با کنترل اوضاع برای خود اعتبار کسب کرد، پاسخی به حرف و حدیثها درباره پایان مشروعیت سازمانهای دوران جنگ سرد، که سکه رایج حلقههای دانشگاهی بود. بعد از آن نزدیک به یک دهه، در محافل دیپلماتیک، کارایی نهادی نظامی با بازوهای سیاسی گسترده تحسین میشد که ابزارهای لازم را برای پاسداری از صلح و تضمین امنیت دموکراسیهای کوچک در دست دارد.
ولی کینه و عداوتی که در جریان جنگهای تجزیه یوگسلاوی انباشته شد، به تولد هفت - هشت دموکراسی کوچک انجامید، بوسنی، کرواسی، صربستان، مونته نگرو، اسلوونی، مقدونیه و کوزوو.
با این وصف هم، ناتو تا یک دهه بعد از سقوط اتحاد شوروی از این اعتبار خرج کرد که توانسته به یک بحران انسانی عمیق و پردامنه در شرق اروپا پایان بدهد و بر نسلکشی و تسویه حسابهای خونین محلی در محدوده مرزهای متحدان خود نقطه پایان بگذارد.
گیرمانده در باتلاق ابرقدرتها
نیم قرن از بعد تشکیل ناتو، یک کشور عضو این سازمان، هدف حملهای مستقیم قرار گرفت. آمریکا در یازده سپتامبر ۲۰۰۱. برای اولین بار، ناتو در موقعیت دفاعِ جمعی قرار گرفت و لاجرم در آزمون عملی کردن ماده پنجم. اعضای ناتو به رهبری آمریکا و همراه با ائتلافی گسترده از همراهان و همکاران این سازمان، وارد افغانستان شدند.
هیبت هواپیماهای بی ۵۲ آمریکایی همراه با وارد شدن هزاران افسر و سرباز ناتو به کابل، در چشم به هم زدنی، حکومتِ افراط گرایانِ طالب را به زیر کشید و نظامی نو را جایگزین امارتِ خشن و بَدَوی ملا عمر کرد. سیاست اعلام شده جرج بوش رئیس جمهوری وقت آمریکا، نظام سازی برای کشوری بحران زده و گرفتار افراط گرایی بود، که در چارچوب اندیشه صدور دموکراسی گروهی از آرمانگرایان آمریکایی جای میگرفت.
نو محافظه کارانی که برای خود رسالتی جهانی قائل بودند. ژنرالهای ناتو در آغازِ هزارهای دیگر، از ماموریت جدیدِ سازمانی تلفیقی - با اهرمهای سیاسی و بازوهای نظامی - میگفتند که میخواهد از طریق نظام سازی، ریشه اسلام گرایی افراطی را بخشکاند. آنهم افراط گرایانی که تا یک دهه قبل، متحدان طبیعی ناتو در برابر شوروی بودند.
در فضایی کاملا جدید، طالبان تاکتیک وارد کردنِ "زخمهای کوچک ولی بی شمار" را علیه ناتو به کار گرفتند، تاکتیکی که قبلا ارتش شوروی را در افغانستان از نفس انداخته بود. در کنار آن، بیکفایتی سیاسی و فساد مالی گسترده، حکومت مرکزی افغانستان را فلج کرد. انفجارهای انتحاری و حمله های پی در پی و شبح وارِ چریکهای طالبان، عرصه را بر ناتو و دولت افغانستان تنگ کرد.

منبع تصویر، Tyler Hicks
مدتیست که در جمع رهبران ناتو کسی حرف از صدور دموکراسی یا لزوم نظامسازی برای کشورهای مصیبت زده به میان نمیآورد. حضور ناتو در افغانستان به کمترین میزان خود، در دو دهه اخیر رسیده است، بدون اینکه روزنهای از پایان جنگ دیده شود. مشروعیت و هویت ناتو یکبار دیگر در کانون بحث های بسیار است.
بحران اوکراین، تمدید تاریخ مصرف
ناتو، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، هفتاد سال بعد از پیدایش، بر پهنهای چنبره زده که از هر زمانی در گذشته، بزرگتر است. شمار اعضای ناتو به ۲۹ کشور میرسد، با دهها کشور دیگر به عنوان همراه و همکار. در سی سال گذشته هر وقت سخن از گسترش سیری ناپذیر ناتو، بوده صدای یک پرسش هم طنین انداخته است. اینکه چرا بعد از جنگ سرد، ناتو روز به روز بر طول و عرض خود افزوده است؟
وقتی کم وبیش حرف از غلتیدن اوکراین به دامان بلوک غرب مطرح شد، کاسه صبر کرملین لبریز شد. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه مدتها بود که با شک و نگرانی، پیشروی ناتو به طرف مرزهای روسیه را زیر نظر داشت. وقتی معترضانِ غربگرا، با در کنترل گرفتن خیابانهای کیف، ویکتور یانوکویچ رئیس جمهوری وقت را به زیر کشیدند، مسکو درنگ را جایز ندانست. بریدن شبه جزیره کریمه از کرانه جنوبی اوکراین و الحاق آن به روسیه نزاعی را به اوج رساند که تا امروز، از طرفی بین مسکو و کیف و از جهتی بین روسیه و غرب، ادامه یافته است.
ناتو همانقدر که منتقدان جدی دارد، مدافعان سرسخت هم دارد. در جهان کنونی، سطح هشدارها و تنشها به اندازهای بالاست که بسیاری چشم پوشیدنِ غرب، از سازمانی مثل ناتو را دیوانگی محض می دانند. تهدیدهای روز افزون در فضای سایبر، قدرت گرفتن روسیه تحت رهبری ولادیمیر پوتین، زخمهای باز افراط گرایی در جای جای خاورمیانه و تنشها با قدرتهای نوظهور در شرق آسیا از جمله آنهاست. ولی فهرست بلند ماموریتهایی که اجرای آن فقط از عهده یک نهاد چند ملیتی بر می آید، برای جان به دربردن ناتو کافی نیست. رهبران سیاسی و ژنرالهای عالی رتبه ناتو میدانند که یکبار دیگر باید جایگاه ناتو بازتعریف شود.











