تجربه اسکیزوفرنی؛ 'ما متفاوتیم'

    • نویسنده, جوان ایرانی ساکن تهران که برایش تشخیص اسکیزوفرنی داده شده
    • شغل, عکسها از نویسنده

از ایرادات افراد مبتلا به بیماری بدخیم روانی (مثل سایکوز، اسکیزوفرنی، افسردگی شدید) این نیست که آنها توان استفاده از مغزشان را به کل از دست داده‌اند، خلاف برداشت عام، یا از بوی گل خوششان نمی‌آید و زیبایی نشناس باشند، [آنها] متفاوتند چون تقدیر و تدبیر زندگی‌شان به اختلال پیوند خورده یا خودشان را گم کرده‌اند.

به جرات می‌توانم بگویم سبک استفاده از مغز خیلی از افرادی که به گفته پزشکان بیمار هستند [با بقیه فرق دارد]، چون حکام و سنت مردم را یکدست کرده و درونگرایی را سیلی از ارزشهای ماتریال [برده].

به نظر من این افراد اشک هم که می‌ریزند موجب سوء استفاده می‌شود و برای خودشان هم دیگر عادی نیست.

هنگامی که در سر من در دوران مدرسه صدا می‌آمد...دلیل نبود که حتی آن دوران علم یاد نگیرم، به یاد دارم حتی مطلبی راجع به نژادپرستی سر یکی از کلاس‌هایم باعث گریه من شد.

زمانی که در قوانین پایه جامعه کشتن نرمالیزه گشته... با پروپاگانداهای چیزهایی مثل هالیوود که تنها خشونت را عادی‌سازی می‌کنند، فقط در اخبارها نشنویم که فردی بعلت روحی باعث خشونت شد، که البته فشار روانی باز تاثیر دارد، اگر مهم‌ترین عنصر که مغز باشد را کمی جرات بحثش را به عام مردم باز کنیم و آنها را آموزش دهیم صریحا موثر است.

به فرض مثال امروز من صدا در سرم آمد و رفتم پیش دکتر، بدون اینکه کوچکترین شناختی داشته باشم که این مورد ناآشنا چیست...[آنها نباید] مسئله را اورژانسی کنند، [بیمار] حتی ممکن است عمری را در اتاق‌های تخصصی بخوابد بدون اینکه هرگز روزی قابلیت این را داشته باشد که ایراد خود را بداند.

پزشکان جامعه حداقل تلاش را برای اینکه اختلال را قابل حل کنند انجام نمی‌دهند؛ صادقانه بگویم سود مالی دارد خصوصا در جوامعی مثل ایران.

در نهایت باید بگویم اگر مدرک این کار را ندارید و دانشگاه نرفتید زیاد صدای بلندی در این باب ندارید... نظر شخصی من برای راه حل این است که والدین و محصلان را بالغانه در صدد آشنایی با واقعیات چنین پدیده‌ای بگذاریم.