رمان‌های فراموش ناشده؛ شب هول: 'من که قهرمان نیستم'

    • نویسنده, رضا نوری
    • شغل, روزنامه‌نگار

بی‌بی‌سی فارسی در مجموعه‌ای به معرفی رمان‌هایی می‌پردازد که فقط یکبار در داخل ایران منتشر شدند اما بر فضای ادبیات داستانی ایران تاثیرگذار بودند و گاهی با جنجال های حاشیه ای هم همراه بودند.

ایران

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، رمان "شب هول" گرچه درباره یک سفر است، اما "سفرنامه" نیست؛ با این حال تاکید بر جغرافیای داستان، آنچنان پررنگ است، که به گونه‌ای ارزش‌های جغرافیایی یک سفرنامه‌ را به آن بخشیده است

"ای اصفهان، ای شهر من، ای بانوی خاطرات من، وقتی ‌که عصر می‌شود، تو مثل عشق شکنجه ‫آور می‌شوی. ناگهان چهارباغ از عابر خالی می‌شود. ناگهان پیاده‌روی کنار رودخانه را سکوت فرا می‌گیرد. رودخانه، رمز اساطیری تن توست..."

این جملاتی از رمان "شب هول" نوشته هرمز شهدادی است که از رمان‌های شاخص تاریخ رمان‌نویسی فارسی به شمار می‌رود.

"شب هول" با وجود این که فقط یک بار در سال ۱۳۵۷ منتشر شد و دیگر فرصت چاپ پیدا نکرد و تا پیش از فراگیری اینترنت دسترسی به آن دشوار بود، رمانی مهم و شاخص در ادبیات معاصر ایرانی بود.

بسیاری، وقایع و شلوغی‌های انقلاب و تغییر یکباره نظام سیاسی و فضای فرهنگی کشور را مانع شکوفایی این رمان دانسته‌اند.

هر چند که بعدا "شب هول" توجه ویژه‌ منتقدان ادبی را به خود جلب کرد و در کنار دیگر آثار همعصرش چون "همسایه‌ها" نوشته احمد محمود، از رمان‌های مهم منتشر شده در دهه ۱۳۵۰ به شمار رفت.

در این میان، سکوت نویسنده و عدم چاپ مجدد آن و منتشر نشدن آثار دیگری از او پس از انتشار این رمان، در فراموشی نسبی آن بی‌تأثیر نبود.

ایران

منبع تصویر، Socail Media

توضیح تصویر، هرمز شهدادی را از نسل نویسندگان دهه ۱۳۵۰ ایران می‌دانند و نام او را به حلقه ادبی "جُنگ أصفهان" پیوند زده‌اند، هر چند که روایت‌ها درباره این نویسنده تا حدودی متفاوت است

هرمز شهدادی و شهر و جُنگ اصفهان

هرمز شهدادی را از نسل نویسندگان دهه ۱۳۵۰ ایران می‌دانند و نام او را به حلقه ادبی "جُنگ أصفهان" پیوند زده‌اند، هر چند که روایت‌ها درباره این نویسنده تا حدودی متفاوت است.

حلقه ادبی جنگ اصفهان، شامل گروهی از نویسندگان و مترجمان خوشفکر و باذوق آن زمان ایران، مثل ابوالحسن نجفی و هوشنگ گلشیری بود که با خلق آثارشان، تجربه‌های جدیدی را وارد زبان و ادبیات فارسی کردند.

حسن میرعابدینی، مورخ ادبی، در کتاب "صد سال داستان‌نویسی ایران"، شهدادی را جزو نویسندگانی دانسته که آثار اصلی‌شان در جُنگ اصفهان منتشر نشد، اما "از لحاظ گرایش‌های فکری و زیبایی‌شناختی پیوندی نزدیک با نویسندگان جُنگ دارند."

ابوالحسن نجفی درباره شهدادی گفته بود: "من با زحمت زیاد توانستم دیگران را راضی کنم که یکی از داستان‌های او در جنگ چاپ شود." نجفی همچنین تاکید کرده بود که از نظر او "نویسنده بزرگی" در حال شکل گرفتن بود.

اما شهدادی در "شب هول" به جنگ اصفهان و جلسات آن نیز با تغییر اسامی پرداخته است: "اصفهان و ابوالفضل. ابوالفضل و جلسات ادبی هنری. مثلا هسته مرکزی جلسات را ابوالفضل و محمد و هوشنگ تشکیل می‌دادند. نخست محمد را شناختم..."

بیشتر بخوانید:

ایران

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، "ای اصفهان، ای شهر من، ای بانوی خاطرات من، وقتی ‌که عصر می‌شود، تو مثل عشق شکنجه‫آور می‌شوی. ناگهان چهارباغ از عابر خالی می‌شود. ناگهان پیاده‌روی کنار رودخانه را سکوت فرا می‌گیرد. رودخانه، رمز اساطیری تن توست..."

نقد فضای سنتی جامعه ایران

شهدادی که کار خود را با شعر و نقد ادبی و ترجمه شروع کرده بود، در سال ۱۳۵۵ مجموعه داستانی را شامل هشت قصه با عنوان "یک قصه قدیمی" در انتشارات امیرکبیر منتشر کرد.

این کتاب که به ابوالحسن نجفی تقدیم شده، دارای مضامین و داستان‌هایی در نقد جدی فضای سنتی جامعه ایران به ویژه مذهب است.

مثلا در آخرین داستان‌ این مجموعه به نام "به خدا آدم دلش می‌گیرد"، مردی زن بی‌ایمان خود را می‌کشد: "اعظم ماه‌های رمضان روزه نمی‌گرفت. از صدای اذان و قرآن هم خوشش نمی‌آمد. می‌گفت آدم به یاد مجلس عزاداری می‌افتد. اصرار می‌کرد من هم نماز نخوانم. یا لااقل اگر می‌خوانم به صدای بلند نخوانم. می‌گفت روزه نگیر، مریض می‌شوی ..."

حسن میرعابدینی، منتقد و مورخ ادبی، درباره کتاب "یک قصه قدیمی" نوشته است: "در فضایی سوررئالیستی، آدم‌هایی گرفتار وسوسه‌های عجیب روحی، به قصد تقرب، دیگری را مثله می‌کنند و می‌کشند، اما عاقبت درمی‌یابند که در وجود آن دیگری، خود را کشته‌اند، پس خود، 'دیگری ' می‌شوند."

هرمز شهدادی همچنین در این مجموعه به موضوع خود "داستان" و نقش آن در زندگی انسان نیز می‌پردازد: "خواندن داستان‌ها و به دنبال آن، خیال‌پردازی‌های غیرارادی من، اندک اندک دگرگونی خاصی در ساختمان ذهنی من پدید آورد که بداهت زندگی خودم و زندگی دیگران و طبیعی بودن رویدادهای پیرامونم را در نظرم از میان برد."

شهدادی در مقاله‌ای با عنوان "نویسنده منتشر" نیز به طور خاص به موضوع نوشتن و نویسندگی پرداخته بود: "میان ما، همه آنان که قلم در دست دارند یا از این پس قلم به دست می‌گیرند، موجودی ناپیدا حضور دارد. به قیاس 'شخص منتشر' هیدگر می‌توان او را 'نویسنده منتشر' نامید. نویسنده منتشر همان خصوصیات 'شخص منتشر' را دارد، با این تفاوت که دایره عمل‌اش به آنان که می‌نویسند محدود است."

با وجود این تلاش‌های ارزشمند، اما پراکنده، آنچه موجب شهرت و اعتبار ادبی شهدادی و ثبت نام او در تاریخ ادبیات معاصر ایران شد، نوشتن و انتشار رمان "شب هول" است.

ایران

منبع تصویر، Irandokht. com

توضیح تصویر، ابراهیم، دیگر شخصیت داستان نیز روشنفکری دیگری است که همراه با او سال‌های ملی شدن صنعت نفت ایران روایت می‌شود: "اگر محیط به آرمان‌طلبی شخص میدان بدهد و بر ارزش‌های اخلاقی ارج بگذارد، فرد آرمان‌خواه و از خود گذشته خواهد شد"

"آنها دویست سال سابقه رمان‌نویسی دارند. ما فقط سی سال''

"مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار، این نفس را

برشکن و زیر و زبر کن

صفحه از چرخش باز می‌ماند. شاید. به هر حال راننده پیچ رادیو را می‌چرخاند. زیر لب می‌گوید: "حالا دیگر دوره دوره این‌ها نیست..."

این مطلع رمان "شب هول" است که دو سال پس از "یک قصه قدیمی" منتشر شد. کل داستان این رمان، طی سفری چند ساعته از اصفهان به تهران روایت می‌شود.

اسماعیل، شخصیت اصلی داستان، در خودرویی کنار راننده نشسته و پدر در حال احتضارش، ابراهیم، را برای درمان به تهران می‌برد: "اسماعیل برمی‌گردد و به ابراهیم نگاه می‌کند. نشسته بر پتو. پلکها بسته. دستها حایل تن. تن فرو رفته میان بالش‌ها، متکاها..."

رمان روایتی سیال دارد و با تک‌گویی‌های درونی و همچنین گفت‌وگو میان اسماعیل و راننده پیش می‌رود. راوی علاوه بر شرح سفری که در زمان حال اتقاق می‌افتد، با فلاش‌بک، برهه‌هایی از گذشته را نیز روایت می‌کند و این روایت‌ها با پشت سر هم قرار گرفتن در طول داستان به هم متصل می‌شوند.

"می‌گفت ادبیات ما ادبیات نیست. ما نه نویسنده داشته‌ایم و نه نویسندگی در نظرمان هنر شمرده می‌شده است. می‌گفت هنر حقیقی هنر اروپایی است. آنها دویست سال سابقه رمان‌نویسی دارند. ما فقط سی سال."

برخی از منتقدان، نوع روایت در این رمان را تاثیرپذیرفته از بینش ادبی نویسندگان "رمان نو" می‌دانند و تغییرات و ابهام‌های مربوط به زمان و روایت و همچنین ترتیب حضور شخصیت‌ها در داستان را از دلایل قصد آگاهانه نویسنده برای خلق "رمان نو" می‌شمارند.

همچنین برخی از منتقدان، پنهان کردن راوی اصلی داستان و ایجاد نوعی تسلسل با استفاده از روایت‌های متداخل را از ویژگی‌های مهم این کتاب می‌دانند.

با این حال، همه منتقدان بر "مدرن بودن" روایت و ساختار ادبی این اثر تأکید دارند و تفاوت آن را نسبت به رئالیسم برخی دیگر از آثار آن دوره، برجسته می‌کنند.

علاوه بر روایت‌های متفاوت، استفاده از اسطوره‌ها که خود را از همان آغاز رمان و نامگذاری شخصیت‌های داستان نشان می‌دهد، از دیگر ویژگی‌های "شب هول" است.

رمان "شب هول" گرچه درباره یک سفر است، اما "سفرنامه" نیست؛ با این حال تاکید بر جغرافیای داستان، آنچنان پررنگ است، که به گونه‌ای ارزش‌های جغرافیایی یک سفرنامه‌ را به آن بخشیده است.

به عنوان نمونه، شهر اصفهان در این رمان جایگاهی ویژه دارد: "ای اصفهان، ای شهر من، ای بانوی خاطرات من، وقتی ‌که عصر می‌شود، تو مثل عشق شکنجه‫ آور می‌شوی. ناگهان چهارباغ از عابر خالی می‌شود. ناگهان پیاده‌روی کنار رودخانه را سکوت فرا می‌گیرد. رودخانه، رمز اساطیری تن توست..."‬‬‬‬‬‬

نویسنده حتی برای توصیف اصفهان، بخش‌هایی از رساله "نصف جهان فی تعریف الاصفهان" نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی را عینا نقل کرده است.

با این حال، این فقط اصفهان و شهرهای بزرگ نیستند که در "شب هول" برجسته می‌شوند. توصیف شهرهای نسبتا گمنام در فضاسازی این رمان نقش ویژه دارند: "خیلی از جوان‌های امروزی نه فقط اسم این آبادی‌ها را بلد نیستند، بلکه فکر می‌کنند ایران یعنی همان ده پانزده تا شهرهای مرکزی. در صورتی که بنده هر چه بیشتر این طرف و آن طرف می‌روم بیشتر متوجه می‌شوم که قسمت اعظم ایران یعنی همین آبادیهای ظاهرا بی‌نام و نشان است."

ایران

منبع تصویر، Socail Media

توضیح تصویر، شهدادی در سال ۱۳۵۵ مجموعه داستانی را شامل هشت قصه با عنوان "یک قصه قدیمی" در انتشارات امیرکبیر منتشر کرد. کتاب دارای مضامین و داستان‌هایی در نقد جدی فضای سنتی جامعه ایران به ویژه مذهب است

روایتی از "تاریخ روشنفکری ایران"

اما آنچه موجب شهرت "شب هول" شده، نه روایت متفاوت آن، نه دغدغه‌های زیبایی‌شناسانه و اسطوره‌شناختی، و نه توصیف‌های اقلیم‌شناسانه داستان است.

"شب هول" بیشتر به دلیل بازگو کردن ماجراهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی، از جنبش باب تا انقلاب مشروطه و وقایع نزدیک‌تر، در چارچوب داستان‌های چند نسل از یک خانواده اهمیت دارد.

همچنین برخی از منتقدان، این رمان را به دلیل جنبه‌های روشنفکرانه شخصیت اصلی داستان و همچنین دیگر شخصیت‌های روشنفکری که در برهه‌های گوناگون در داستان روایت می‌شوند، روایتی از "تاریخ روشنفکری ایران" دانسته‌اند.

مثلا "هادی" دوست اسماعیل که "زیست هنرمندانه" دارد، نماینده‌ای از روشنفکران دهه‌های پایانی دوران پهلوی است.

یا خود اسماعیل، استاد دانشگاه و از مخالفان حکومت که می‌خواهد داستانی درباره روشنفکری بنویسد: "روزی از بازی کناره گرفتم که از بازجویی بازگشتم. شاید همان روز به درون برج عاج گریخته‌ام."

اما نسل‌های قبل‌تر به نظر آرمانگراتر بودند. "راعی" جد پدری‌اش "طلبه جوانی" است که در دوره مشروطیت به دنیا آمده و بعدا به دین بهائیت می‌گرود: "به حقیقت، داعی هیچ‌گاه باور نمی‌کرد که به مذهبی دیگر گرویده است. اقرار او به بهائیت، پا نهادن به خانه‌ای آسایش‌بخش بود."

برای نسل راعی، دین جدید، طغیان علیه وضعیت نابسامان کشور و "آگاهی تازه" بود، هر چند که راوی در جاهایی از داستان لزوم دین یا اساسا خدا را در زندگی انسان زیر سوال می‌برد: "باورم نمی‌شود که می‌شود نترسید. همان‌طور که باورم نمی‌شود که می‌شود خدایی نباشد."

همچنین ابراهیم، دیگر شخصیت داستان نیز روشنفکری دیگری است که همراه با او سال‌های ملی شدن صنعت نفت ایران روایت می‌شود: "اگر محیط به آرمان‌طلبی شخص میدان بدهد و بر ارزش‌های اخلاقی ارج بگذارد، فرد آرمان‌خواه و از خود گذشته خواهد شد. و اگر محیط و رویدادهای سیاسی بیهودگی تلاش‌ها و ازخودگذشتگی‌های فرد را نشان بدهد، شخص به تدریج اعتقادش را به آرمان و ارزش‌های اخلاقی از دست می‌دهد."

حسن میرعابدینی نوشته است: "ساختمان شب هول، از سه لایه رئالیستی، رمزی و اسطوره‌ای تشکیل شده است. هر یک از شخصیت‌ها، ضمن داشتن زندگی و فردیتی ویژه، وجوه مختلف روشنفکر ایرانی را نمایش می‌دهند و تجلی‌بخش یک دوره تاریخی-فرهنگی می‌شوند."

تهران

منبع تصویر، Tasnim

توضیح تصویر، در فصل پایانی شب هول، خودرو به تهران می‌رسد. راوی با توصیف پایتخت، از چگونگی تغییر شهرها در ایران معاصر انتقاد می‌کند: "اقیانوسی از آجر و سیمان و آهن و آدم. جنگلی بدون هویت و تاریخ... اینجا نه نشانی از معماری سنتی ایران وجود دارد و نه اثری از فرهنگ سنتی ایران."

"شب" مقطعی از تاریخ، و "هول" صفتی برای دهشتناکی آن

"باور نمی‌کنم که حیات همین است. همین که بر من گذشته است. بر من که قهرمان نیستم. لاک‌پشت هم نیستم."

در فصل پایانی شب هول، خودرو به تهران می‌رسد. راوی با توصیف پایتخت، از چگونگی تغییر شهرها در ایران معاصر انتقاد می‌کند: "اقیانوسی از آجر و سیمان و آهن و آدم. جنگلی بدون هویت و تاریخ... اینجا نه نشانی از معماری سنتی ایران وجود دارد و نه اثری از فرهنگ سنتی ایران."

در این رمان همچنین تصویر افرادی که به تهران مهاجرت کرده‌اند نیز هولناک است. به همین دلیل، برخی از منتقدان، رمان "شب هول" را به دلیل توصیف واقعیات تلخ در زمره رمان‌های ناتورالیستی قرار داده‌اند.

رمان شب هول، مروری بر تاریخ ایران و درد و رنج مردم این کشور از گذر روایت ادبی وقایع سیاسی و اجتماعی است: "شب" مقطعی از تاریخ، و "هول" صفتی برای میزان دهشتناکی آن است.

داستان که با ترانه "مرغ سحر" آغاز شده بود، با همین ترانه که از رادیو خودرو پخش می‌شود، پایان می‌یابد:"ترانه‌ای که حال و هوای تاریخ را دارد، که حال و هوای کهنگی و اندوه است، غمی جاودانه در هر مکث میان کلمه‌ها، در های‌های تیز و مقطع زن، در لرزش تارهایی که در تاریکی تاریخ، در تاریکی روح نواخته می‌شود."