توافق هستهای: مهمانان دیر رسیدند، ضیافت شام پایان یافته بود

منبع تصویر، BBC World Service
سرانجام و پس از سال ها مذاکره، ایران و شش کشور قدرتمند جهان توافق هستهای را امضا کردند. توافقی که پیامدهای فراوانی در داخل و خارج ایران به همراه خواهد داشت. تعدادی از کارشناسان و تحلیلگران در صفحه "ناظران می گویند" به دو سوال زیر پاسخ دادهاند:
آیا توافق هسته ای همچون گروگانگیری سفارت آمریکا یا آغاز و پایان جنگ، دوران اصلاحات یا ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد آغاز یک دوره جدید در تاریخ ایران معاصر است؟ توافق هسته ای چه تاثیری بر موقعیت جامعه مدنی ایران می گذارد؟
نارسایی اقتصادی و محدودیت سیاسی ناشی از تحریمها نیست/ بهنام امینی، تحلیلگر سیاسی

منبع تصویر، EPA
تردیدی نیست که توافق هسته ای بین ایران و قدرتهای جهانی به دلیل کاستن فشار مضاعف از روی شانه های بخشهایی از جامعه ایران و جلوگیری از خسارتهای فزاینده اقتصادی و اجتماعی قابل مقایسه با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران است.
با این حال باید بر این نکته اساسی تأکید کرد که بخش عمده نابسامانی اقتصادی و محدودیتهای گسترده سیاسی در ایران ناشی از تحریم ها نیست. تقلای جمهوری اسلامی برای حفظ امکان غنی سازی و تداوم برنامه های موشکی در حقیقت تلاش برای تضمین بقای قدرت الیگارشی حاکم در عین اجرای الگوی اقتصاد نئولیبرالی و ادغام در سرمایه داری جهانی است.
جهموری اسلامی همچون روسیه و اغلب کشورهای خاورمیانه از اواخر دهه ۶۰ مصمم به اجرای سیاستهای خصوصی سازی، بی ثبات سازی پردامنه نیروی کار و امنیت شغلی، قطع یارانه کالاهای اساسی و سوخت و کاهش خدمات اجتماعی بوده است. نتیجه این روند از یکسو بسته تر شدن نظام سیاسی و کوچکتر شدن حلقه تصمیم گیرندگان اصلی به قصد پیشبرد موثر نئولیبرالیسم و نیزانباشت فزاینده ثروت در طبقه سرمایه داری است که جزئی از حاکمیت یا در رابطه نزدیک با آن است.
از سوی دیگر شاهد شکاف طبقاتی و افزایش فقر و بیکاری و تداوم سرکوب سیاسی هستیم. ادغام در بازار جهانی و سرازیر شدن سرمایه های خارجی به ایران، همچنانکه فی المثل تجربه کشورهای شمال آفریقا نشان می دهد، تداخلی جدی در این روند ایجاد نمی کند و ای بسا آن را تشدید هم خواهد کرد.
مهمانان دیر رسیدند، ضیافت شام به پایان رسیده بود/ مجید بوستانی؛ تحلیلگر سیاسی
پوسته ایدئولوژیک در سوال مطروحه که پرسش از "آغاز یک دوره جدید" است را چگونه باید شکافت؟ گفتارِ ایدئولوژیکِ دوره جدید، رویکرد حاکم است. برای پاسخ فرض کنیم که گفتوگوها بر سر انرژی هستهای پیش از سال ۱۳۸۴ در همان زمان به نتیجه میرسید، در آن صورت چه پیش میآمد؟ یا حاکمیت تن به تحولات اقتصادی میداد که در نهایت باز کردن بازار بکر ایران به روی شرکتهای سرمایهگذار غربی بود یا الگوی نیمه بسته-باز چین را در پیش میگرفت. به عبارتی، بخش خصوصیِ حاکمیت از طریق مجاری خود کنترل سرمایهگذاری را در دست میگرفت که به دلیل وابستگی و رانت طبعا گردش ثروت یک قشر خاص حاکمیت را در برمیگرفت، مثل الگوی چین. اگر هم کلا به روی اقتصاد لیبرالیستیِ نومحافظهکاری باز میشد که حاکمیتی منحل در فرآیند جهانی این جنبه اقتصادی میشد.
حال از خود بپرسیم در غیاب جنبشی مانند جنبش ۸۸ و رئیسجمهور ناقد اصل ۴۴ قانون اساسی چه پیش خواهد آمد. جنبشی که میتوانست ناقد سیاست لیبرالی نومحافظهکاری و سیاست توتالیتر به طور همزمان باشد؛ به سختی میتوان باور کرد که نتایجی غیر از آنچه در بالا ذکر شد، بار آید. بنابراین، حرف زدن از "دوره جدید" تنها رویکرد ایدئولوژیک است که بورژوازی ما فکر کند واقعا تحولات بزرگی در پیش است. ضمن اینکه در سایه سرکوب از سال ۸۸، جامعه مدنی ایران نحیف شد و به انقطاع تجربه از فعالیتهای مدنی گذشته منجر شد.

منبع تصویر، AFP
البته فرق توافقنامه کنونی با توافق فرضی قبل از ۸۴ در این است که اکنون جامعه مدنی ضعیف و محافظهکارتر شده است؛ بورژوازی متصل به آن، و زحمتکشانی که طی این سالها به حداقل معاش رسیدند، بسنده میکنند به این که توافق کنونی را گام بزرگی برای تحول بپندارند. اما کدام تحول؟ باید این جمله مارکس را یادآوری کرد که مهمانان دیر به ضیافت رسیدند، آنها زمانی رسیدند که شام ضیافت پایان یافته بود.
شکست توافق هستهای، آغاز تهدیدهای واقعی جنگ/ بهنام داراییزاده، روزنامه نگار
به نظر میرسد که در هر دو سناریوی محتمل پیش روی، جامعه ایران شرایطی را تجربه خواهد کرد که میتواند "سرفصل" قرار گیرد.
به این معنا که به اعتبار پیامدهای گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ شکست یا موفقیتِ توافق هستهای، جامعه ایران وارد دوران تازهای خواهد شد که مسائلی نظیر سرنوشت رهبری بعدی جمهوری اسلامی، شکلگیری جنبشهای اعتراضی تازه، جایگاه منطقهای ایران و حتی آینده سوریه و عراق با آن گره خورده است.
شکست توافق هستهای (حال چه به سبب بدعهدیهای هر یک از طرفها یا به سبب سنگاندازیهای مخالفان تندرو) در معنای "شکست دیپلماسی" و آغاز تهدیدهای واقعی جنگ خواهد بود و لاجرم فصل تازهای را در سیاست و تاریخ معاصر ایران رقم خواهد زد.
اما موفقیت توافق هستهای، به جهت این که در میانمدت، دست دولت را در تکمیل پروژهها و برنامههای اصلی خود باز خواهد کرد؛ میتواند سرفصل تازهای از تحولات اقتصادی-اجتماعی در ایران شود. تلاش دولت برای ادغام در نظام سرمایه مالی جهانی، بدون تردید همراه خواهد شد با پیگیری شدیدتر سیاستهای تعدیل ساختاری، تغییر نهایی قانون کار، حذف تمامی یارانههای دولتی و تشدید اختلافهای طبقاتی.
واقعیت این است که ایران، فاصله خیلی زیادی با تبدیل شدن به یک اقتصاد نظامیِ لیبرالیستی مبتنی بر رانت ندارد. امری که از هر نظری میتواند به مثابه فصل تازهای در حیات جمهوری اسلامی تلقی شود.
هرچند این سخن در اقتصاد ایران قابل دفاع است که با افزایش درآمدهای نفتی، طبقه متوسط ایران تقویت خواهد شد؛ منتها این اشتباه است که تصور کنیم به صرف تقویت مالی طبقه متوسط، وضعیت جامعه مدنی ایران هم خود به خود بهتر خواهد شد.
نخست این که خاستگاه بخش مهمی از نهادهای جامعه مدنی (همانند سندیکاهای کارگری یا احزاب و گروههای سیاسی در مناطق حاشیهای ایران) اساساً طبقه متوسط در شهرهای بزرگ نیست؛ و در ثانی، برای رشد و تقویت "جامعه مدنی" به حداقلهایی از فضای باز سیاسی نیاز است.
امری که به نظر میرسد جمهوری اسلامی، دستکم در حال حاضر که دولت از پشتیبانی بخشهای مشخصی از طبقه متوسط برخوردار است؛ دلیلی داشته باشد که به آن تن دهد.
تفاهم با غرب، تقابل با داخل/ مسعود ظریفی، تحلیلگر سیاسی

منبع تصویر، FARS
توافق هستهای بدون شک نشانه پایان یک دوره و آغاز دورهای جدید در حیات جمهوری اسلامی است. در این دوره ماهیت جمهوری اسلامی نیز میتواند کاملا تغییر کند. جمهوری اسلامی از آغاز حکومتش صدای اعتراض به "به رسمیت شناخته نشدن قدرت ایران" در منطقه بودهاست. ممکن است کسی بگوید ایران پیش از انقلاب قدرت بیشتری داشت و متحد غرب نیز محسوب میشد. پاسخ این است که قدرت ایران پیش از انقلاب قدرت وابسته به غرب بود که به هیچ وجه پایدار نبود و وقوع انقلاب و پس از آن تشکیل جمهوری اسلامی نشانه این مسئله است.
این توافق به معنای به رسمیت شناخته شدن ایران به عنوان قدرتی مستقل و منطقهایست. مشابه چنین توافقی(نه در مورد پرونده هستهای) در دهه ۷۰ بین چین و آمریکا بستهشد و از آن به بعد چین و الگوی انقلاب مائویستی دیگر تهدیدی برای غرب محسوب نمیشد. در نتیجه این توافق ایران قدرت اقتصادی پیدا خواهد کرد و در سطح منطقهای نیز میتواند منافعش را پیش ببرد.
از دیدگاه داخلی بخشهایی از جامعه ایران که صدای رساتری دارند از این توافق نفع خواهند برد. هم بخشهایی از جامعه که به غرب نزدیکترند و هم بخشهای محافظهکار چنین ویژگی دارند. در این میان٬ مردم عادی و به خصوص طبقات محروم جامعه سود زیادی نخواهند برد زیرا به صورت ساختاری از طلب کردن مطالباتشان عاجزند. فضا نیز تا جایی که به نفع بخشهای غرب گرای جامعه باشد باز خواهد شد٬ البته نه بدون مقاومت محافظهکاران. جامعه مدنی باید از این فضا برای انجام اصلاحات فراگیر و دموکراتیکی که هیچ کدام از جناحین قدرت آنرا پیگیری نخواهند کرد استفاده کند.
توافقی بر اساس سوظن نه بر اساس اعتماد/عبدی کلانتری، نویسنده
بلندپروازی ِاتمی تئوکرات های ایران چیزی نبود مگر یک برنامه پرهزینه، بحران آفرین، ضدمردمی و ضدمحیط زیستی. این خطر هنوز به تمامی رفع نشده و تنها با دیده بانی مستمر و مقاومت مدنی مردم و فعالان حقوق بشر میتواند خنثی شود. فشار تحریمات که ساختارهای "تئوکراتیک ـ نظامی"ی جمهوری اسلامی را بحرانی کرده بود آنها را به "نرمش قهرمانانه" واداشت. جام زهر یا نرمش قهرمانانه به شکل توافق هسته ای با غرب، دو دستاورد ِدیگر سیاسی و اقتصادی مهم برای مردم ایران داشت: در سیاست، کاهش خطر نظامی گرایان ِ آمریکایی و اسراییلی. در اقتصاد، رفع تحریم ها و به جریان افتادن خون تازه در رگهای بازار.
اما توافق هسته ای، نه بر اساس "اعتماد" میان نظام اسلامی و غرب، بلکه بر اساس "سوءظن" امضا شد: سوءظن به ایدئولوژی و ساختارقدرت در یک نظام نفتی ِبسیجی ِاسلامگرا، مدرنیته ستیز، یهودی ستیز و زن ستیز که تنها با نظارت و دیده بانی سازمانهای بینالمللی و فشار جامعه مدنی میتواند مهار شود.
آنچه اکنون نگران کننده است، علاوه بر کارشکنی های راستگرایان افراطی در آمریکا، ادعاهای بزرگ و انتظارات غیرواقعی است که در ایران توسط حامیان کابینه حسن روحانی و طرفداران جمهوری اسلامی ایجاد میشود تا برای کلیت نظام مشروعیت بخرد و صدای منتقدان برنامه هسته ای و فعالان حقوق بشر را ساکت کند.
جامعه مدنی ایران پس از شکست جنبش سبز به میزان زیادی سیاست زدایی شده است. سیاست زدایی یعنی فقدان تخیل و اراده سیاسی برای تغییرات بنیادی در ساختارهای عمیقاً تبعیض آمیز نظام اسلامی. آنچه جانشین سیاست شده، مصلحت گرایی و پایین آوردن سطح انتظارات است با روحیهای سازشگرا (کنفورمیستی) و ترس خورده. جامعه مدنی ایران باید از نو سیاسی شود و با کلیت این "مجتمع تئوکراتیک ـ نظامی ـ صنعتی" به مقابله سیاسی، تشکیلاتی، و ایدئولوژیک بپردازد.
آغاز دوران نوین در دیپلماسی سیاسی ایران/ یاسر میردامادی، پژوهشگر فلسفی

منبع تصویر، khamenei.ir
توافق هستهای میان ایران و قدرتهای جهانی را میتوان آغاز دوران نوینی در دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی ایران به حساب آورد. این دوران نوین دیپلماسی البته ریشه در رخداد دورانساز دیگری در تاریخ ایران پس از انقلاب دارد و آن همانا دوم خرداد ۷۶ است. دوم خرداد آغاز دوران نوینی در سیاستورزی داخلی در ایران بود که پایه و مایهای برای شکلگیری دیپلماسی خارجی جدیدی فراهم آورد که در تیر ماه ۹۴ به بار نشست. در این دوران نوین دیپلماسی، هم ایران و هم قدرتهای جهانی میکوشند به جای تهدید از زبان تعامل و مذاکره بر اساس منافع ملی استفاده کنند و از منافع احتمالی مشترک برای رسیدن به توافق سود ببرند.
جامعه مدنی (به معنای حوزه عمومی مستقل از حاکمیت که پیگیر مطالبات دموکراتیک و منافع جمعی شهروندان است) در هشت ساله دولت احمدینژاد زیر شدیدترین فشارها قرار داشت؛ با این حال در دو سال اخیر، جامعه مدنی تبدیل به بخشی از فرایند اثرگذاری گردیده است که به برساختن گفتمان عمومی همدل با مذاکرات اتمی، به ویژه در فضای مجازی، کمک شایانی کرد. با این حال این بیم و نگرانی جدی وجود دارد که حاکمیت ایران شیوهای مشابه عربستان را در پیش بگیرد: نرمش با قدرتهای جهانی در خارج، استمرار قهر و فشار -و بلکه تشدید آن- نسبت به جامعه مدنی در داخل.
"
جامعه مدنی، منفعل و غیر سیاسی/ بابک مینا، پژوهشگر فلسفی
این توافق شباهتی دارد به پایان جنگ و پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸. دورهای از جاهطلبی ایدئولوژیک حکومت پایان یافت. حکومتهای ایدئولوژیک معمولا دورههایی از انبساط و انقباض ایدئولوژیک دارند: دورههایی که نیروی انقلابیشان آنان را به سوی آرزوهای اولیه انقلاب سوق میدهد، و دورههایی که به سد سرد واقعیت بر میخورند و به تعادلی نسبی میرسند. اقتصاد و دولتهای خارجی معمولا دو مرزی هستند که هذیان ایدئولوژیک به آنها برمیخورد. حکومت گویی رویاپردازی است که شب از بستر بر میخیزد و راه میافتد، اما سرانجام به دیواری برمیخورد و بیدار میشود. این بیداری معمولا با اندکی درد همراه است. دستکم جناح ایدئولوژیک و انقلابی حکومت اکنون در چنین وضعیتی است. در دورههای تعادل معمولا جناحهای میانهرو و واقعبین به طور نسبی قدرتمندتر میشوند. میتوان انتظار داشت که دولت روحانی و جناحی که از او حمایت میکند در آینده قدرت مانور بیشتری بیابد.
برداشته شدن تحریمها و از میان رفتن خطر جنگ، قطعا تاثیر مثبتی بر جامعه مدنی خواهد داشت. و این نکته بسیار مسرتبخش است. اما جامعه مدنی همچنان منفعل و غیرسیاسی است. به نظر نمیرسد حکومت ارادهای جدی برای گشایش سیاسی داشته باشد. البته در میانمدت احتمالا شاهد تکاپوهایی در جامعه مدنی خواهیم بود. اما نشانههای وجود ندارد که گواهی دهد حکومت در آینده نزدیک جامعه مدنی را آسوده و آزاد بگذارد. با این همه نیروهای سیاسی و مدنی باید در یک همگرایی نسبی به دولت روحانی فشار بیاورند و مطالبات خود را قاطعانه پی بگیرند.
فصل جدیدی در تحقق خواستهای مدنی/ فرزین وحدت، استاد علوم سیاسی در کالج واسار در نیویورک

منبع تصویر، AFP
توافق اتمی حاصل شده بین ایران و قدرت های بزرگ، اگر پایدار بماند و اجرائی بشود، میتواند تبعات مهمی برای جامعه مدنی و طبقاتی که جامعه مدنی را نمایندگی و حمایت میکنند داشته باشد. در برهه کنونی، طبقاتی که از آنها به عنوان طبقات متوسط یاد میشود، در مقایسه با طول تمام تاریخ ایران وسیع تراست. افرادی که این طبقات را تشکیل میدهند عموما خود را صاحب و مستحق حقوق شهروندی و مدنی به حساب میاورند و از فرهنگ سیاسی مستقل و پخته ای برخوردار هستند. در حدود ۱۰ میلیون نفری که در ایران تحصیلات دانشگاهی دارند، جزو این طبقات باید شمارده شوند. حدودا ۲۵ میلیون نفر در ایران از اینترنت استفاده میکنند و به اطلاعات جهانی دسترسی دارند، و این ها نیز متعلق به همین طبقات هستند.
همین افراد بودند که در سالهای ۸۸-۸۹ در جنبش مدنی ایران پویایی جامعه ایران را به نمایش گذاشتند و مطالبات دمکراتیک خود مطرح کردند. با سرکوب این جنبش و بالاگیری منازعات ایران با غرب برسر مسئله اتمی، این طبقات به فراست عقب نشینی کردند، زیرا خرد جمعی پخته آنان به آنها آموخته بود که در مقابل سرکوب داخلی و احتمال درگیری با کشور های خارجی میبایست، حداقل به طور موقتی، عقب نشینی کنند. اما نه ماهیت این طبقات تغییر پیدا کرده است و نه مطالبات آنها برای حقوق دمکراتیک فروکش کرده است. با رفع احتمالی مسایل مربوط به سیاست خارجی، این احتمال نیز که این طبقات مطالبات سیاسی و حقوق شهروندی خود را دوباره مطرح کند وجود دارد. هنگامی که خطر دخالت خارجی در ایران وجود نداشته باشد، کسانی که طالب حقوق مدنی و دمکراتیک خود و دیگران هستند، احتمالا کمتر از پافشاری برای احقاق حقوق خود واهمه خواهند داشت.
از طرف دیگر اگر سرمایه های خارجی در ایران بکار بیافتند حداقل در طولانی مدت شرایطی ممکن است بوجود بیاید و فشار نیروهای مدنی خارجی بر جریانات سیاسی ایران بیشتر شود. هرچند که دولت های خارجی به دنبال منافع خودشان هستند و مسائل حقوق بشری کمتر در سیاست های تجاری و دیگر سیاست های خارجی آنها اثر دارد، اما فشار جامعه مدنی خودشان را میبایست پاسخگو باشند.
با در نظر گرفتن اینکه طبقات حامی جامعه مدنی ایران نسبتا وسیع هستند و برخوردار از فرهنگ سیاسی پخته ای که مطالبات دمکراتیک آن قوی و پایدار است، تحول کنونی در روابط جهانی ایران میتواند فصل جدیدی را در تحقق خواست های مدنی آغاز کند و به طور تدریجی به آنها دست یابد.











