دوازده دقیقه تعلیق بالای سر داعش

- نویسنده, نفیسه کوهنورد
- شغل, بیبیسی، اربیل
ساعت یک نیمه شب، فرودگاه اربیل. چند نفر از پرسنل هلیکوپترهای ارتش عراق، آخرین بررسیها را روی هلیکوپترها انجام می دهند، هلیکوپترهای تهاجمی می - ۱۷ روسی که آمریکاییها ارتقای کیفیشان دادهاند. بر دو پهلوی هلیکوپتر دو راکت نصب شده که ارتشیهای عراقی دارند با ماژیک رویشان شعارها و آرزوهایشان را مینویسند. یکی نوشته: داعش این برای توست، دیگری نوشته: کارت تمام است.
تکنسینها چند بار راکتها را بررسی و دو تیرباری را که درست کنار دو در راست و چپ هلیکوپتر نصب شده اند را به قطار فشنگ مجهز می کنند. ژنرال احمد توینی، خلبان هلیکوپتر و فرمانده عملیات، کمک خلبان و دیگر خدمه هلیکوپتر دوربینهای دید شب را امتحان می کنند و پیش از پرواز کنار هلیکوپتر عکس یادگاری می گیرند. یک افسر آمریکایی هم با آنها صحبت می کند، آخرین هماهنگیها درباره نحوه اجرای عملیات.
ژنرال توینی و بیشتر اعضای تیمش را از قبل می شناختم، سال گذشته چند بار با هلیکوپتر او به کوهستان سنجار رفتیم. او آن زمان عملیات امداد و نجات ایزدیهایی را که در محاصره داعش بودند بی وقفه هدایت می کرد. با شکسته شدن محاصره سنجار، ژنرال توینی و تیمش بیشتر روی عملیات جنگی و بمباران مواضع داعش متمرکز شدند. از آن زمان تاکنون او چهار هلیکوپتر را فرماندهی می کند که از اطراف سنجار گرفته تا نزدیکی اربیل و سنگرهای پیشمرگان کرد، پی در پی مواضع داعش را زیرآتش گرفته اند. نظامیان نیروهای ایتلاف هم به عنوان مشاور در این عملیات نقش دارند.
افسر آمریکایی می گوید که بیشتر این خلبانها به نوعی تعلیم دیده آمریکا هستند و در حمله دقیق به هدف مهارت خیلی خوبی پیدا کرده اند، تاکید می کند که بدون این هلیکوپترها بسیاری از حملات به داعش امکانپذیر نمی شد، به خصوص شکستن محاصره سنجار. او می گفت که این هلیکوپترها نقش آچار فرانسه را بازی کردند. یک روز بشکه های سوخت برای رزمنده های کرد بردند و روز دیگر آوارگان را نجات دادند و روزی هم قرارگاههای داعش را در کوهستان نابود کردند. در همین حین ژنرال توینی وارد گفتگوی ما می شود و درباره تفاوت میان بمباران با هواپیماهای جنگنده نیروهای ائتلاف و حملات هوایی هلیکوپترهای ارتش عراق توضیح می دهد: هلیکوپترها در ارتفاع بسیار پایینتری پرواز می کنند که دقت هدفگیری را بالا می برد، اما در عین حال، آنها را در تیررس دشمن هم قرار می دهد.
هلیکوپتر ژنرال توینی بارها در این شرایط قرار گرفته و به آن شلیک شده، یک بار هم حین پرواز گلوله ای به پایش اصابت کرده است.
من دو بار اجازه پیدا کردم هنگام عملیات در این هلیکوپترها باشم و نخستین خبرنگار خارجی شدم که در عملیات رزمی بر هلیکوپترهای ارتش عراق سوار شد. ماموریت اول برای نابودی هدفی در حد فاصل اربیل و موصل، درست نزدیکی خط مقدم نیروهای پیشمرگ کرد بود که داعش اخیرا بارها از آن نقطه برای در خطر قرار دادن اربیل، به سوی این شهر موشک شلیک کرده بود.
پس از ده دقیقه پرواز، بالای سر هدف بودیم. ما سوار بر هلیکوپتر پشتیبانی بودیم و قرار نبود از هلیکوپتر ما شلیکی صورت بگیرد. فیلمبردار با دوربین دید در شب کنار تیربار منتظر بود تا صحنه حمله هلیکوپتر دیگر را تصویربرداری کند که یکباره شلیک راکت و رگبار گلوله از هلیکوپتر ما شروع شد. غافلگیر شدیم. از روستایی زیر پای ما که در اشغال داعش بود به سوی ما شلیک می کردند و خلبان برای دفاع به سوی آنها شلیک کرده بود. پس از بازگشت به فرودگاه اربیل، افسر آمریکایی که در طول عملیات در اتاق کنترل، تحرکات هلیکوپترها را با رادار تعقیب کرده بود به پیشواز ژنرال توینی آمد و گفت: عالی بود، موفق شدیم.
هدف دوم بزرگتر، مهمتر و به مراتب خطرناکتر بود: کارخانه گوگرد مشراق در چهل کیلومتری موصل که به گفته افسر آمریکایی، داعش آن را به محل ساخت بمب و آموزش حمله کننده های انتحاری تبدیل کرده بود. در این کارخانه آموزش می دادند که چگونه با خودرو بمبگذاری شده خود را به هدف برسانند. پیشتر هم این کارخانه بمباران شده بود، اما نفرات با تعداد بیشتری بازگشته و آن را دوباره راه اندازی کرده بودند. این کارخانه خطر بزرگی برای امنیت اربیل و نیروهای پیشمرگ بود. در چشمهای افسر آمریکایی می شد نگرانی را خواند. چند بار پرسید: آیا مطمینید که می خواهید بروید؟ این بار طولانی تر است و خطرناکتر.
ساعت سه پس از نیمه شب، ژنرال توینی پیش از آنکه هلیکوپتر را از زمین بلند کند، با چهره ای خندان رو به ما کرد و گفت: این بار ضربه سختی به آنها وارد می کنیم.
تمام مسیر را بر فراز روستاهایی پرواز کردیم که در اشغال داعش بود: ملا عبدالله، تل شعیر و… به یاد روزهایی افتادم که این نامها را هر روز گزارش می کردیم و از پیشروی داعش خبر می دادیم.
پس از بیست و پنج دقیقه پرواز، هلیکوپترها ارتفاع را کم کردند و معلق میان زمین و آسمان ایستادند. از این توقف فهمیدیم که بالای سر کارخانه گوگردیم. تازه حس کردیم که این بار چه فرقی با دفعه قبل دارد. دفعه قبل به سرعت به هدف شلیک شد و بلافاصله باز گشتیم اما این بار چنین نبود. باید همان طور معلق میان زمین و هوا می ماندیم تا دستور حمله بیاید. زمان هم گویا متوقف و معلق مانده بود. با اینکه بارها در خط مقدم بودم و تا نزدیکی سنگرهای داعش رفته بودم، این بار تجربه ای کاملا متفاوت داشتم، خطری متفاوت، قماری متفاوت با زندگی، ما درست بالای سر داعش بودیم. در آن ظلمات شب و با آن همه سر و صدای هلیکوپتر، من انگار فقط صدای سکوت ترسناک شب را می شنیدم. در آن لحظات به خودم می گفتم واقعا این چه کاری بود کردم، نه فقط به خاطر خودم، نگران جان کوین، تصویربردارم هم بودم که نامزدی در انتظار داشت و جشن عروسی پیش رو. در آن سرمای سوزناک دوربین به دست کنار تیربار جلوی در باز هلیکوپتر دراز کشیده، منتظر ثبت حمله بود. کوین بعدا به من گفت که او هم در آن لحظات نفسش بند آمده بود، اما سعی می کرد فقط به دوربینش فکر کند تا ترس از اینکه هر لحظه ممکن است هدف قرار بگیریم را از سر به دور کند.
بالاخره فرمان حمله رسید، هلیکوپترها یکی یکی شیرجه می رفتند و رقصی بالای کارخانه می کردند و دو موشک به آن شلیک می کردند. یک باره شعله آتشی از زیر ما زبانه کشید و دل تاریک شب را شکافت، نمی شد صدای انفجار ناشی از اصابت به هدف را شنید اما نظامی عراقی که پشت تیربار بود دستی به سوی ما تکان داد به نشان اینکه هدف با موفقیت زده شد. همه اینها دوازده دقیقه طول کشید اما دوازده دقیقه ای که انگار دقایقش چند ساعت بود.
خورشید که داشت آرام آرام صورتش را نشان می داد به فرودگاه اربیل رسیدیم، دیگر می توانستیم نفس راحتی بکشیم. چهره همه اعضای گروه حاکی از موفقیت عملیات بود. افسر آمریکایی که به استقبال آنها آمده بود می گفت که او هم برای ما که در هلیکوپتر بودیم نفسش بند آمده بود و خوشحال بود که سالم برگشتیم.
برای ما این فرصتی بود تا گوشه ای دیگر از نبرد با داعش را به چشم ببینیم اما برای خلبانهای ارتش عراق، این عملیاتها زندگی هر روزه است. ژنرال توینی گفت حالا فکر می کنم تفاوت هلیکوپتر و هواپیما را فهمیدید. ما از پایین و در تیررس دشمن حمله می کنیم، همه گروه جانشان هر بار کف دستشان است، اما امیدواریم هر روز به آزادی کامل موصل و بقیه خاک کشور نزدیکتر شویم. تنها آن روز است که می توانیم به خودمان اجازه استراحت بدهیم.

منبع تصویر، BBC World Service











