خودکشی در ایران دستمزد نابرابری

- نویسنده, نهال تابش
- شغل, پژوهشگر اجتماعی
بنابهگزارشها آمار خودکشی در ایران در چندسال اخیر افزایش یافته است که میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد، بحران اقتصادی، شکاف طبقاتی یا اعتراض به شرایط سیاسی میتواند از جمله دلایل خودکشی باشد. نهال تابش پژوهشگر اجتماعی در صفحه ناظران به این موضوع پرداخته است.

منبع تصویر، Getty Images
آمار خودکشی در ایران روند افزایشی داشته است. بنا به آمار وزارت بهداشت، خودکشی هر سال بیش از پنج درصد افزایش یافته و تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۰۰ هزار اقدام به خودکشی به صورت رسمی در ایران به ثبت رسیده است. در این میان استانهای محروم بیشترین آمار خودکشی را به خود اختصاص دادهاند. و میزان خودکشی زنان بیشتر از مردان است.
در سالهای اخیر هر روز اخبار بیشتری از خودکشی زنان، کارگران، روزمزد بگیران روستایی و نوجوانان منتشر میشود.
طبق گزارش "دفتر سلامت روان وزارت بهداشت" ناامیدی نسبت به آینده یکی از مهمترین عوامل فشار روانی بر مردم است. نبود امنیت شغلی، جامعه به شدت طبقاتی، تبعیضهای آشکار جنسیتی، فقر گسترده و کاهش سطح رفاه عمومی بحرانهای امروز جامعه ایران هستند. افراد به دلیل نیافتن راهی برای برون رفت از بحران، گرفتار در بنبست موجود، دست به خودکشی میزنند.
این گزارشها نشان دهنده آنند که دلایل خودکشی در ایران بیش از آنکه بر پایه تصمیم فردی یا وضعیت روانی افراد باشد، نشات گرفته از ساختار ناکارآمد سیاسی-اجتماعی جامعه است. در جامعهای با نابسامانیهای سیاسی-اجتماعی گسترده افراد به سوی خودکشی سوق داده میشوند.

منبع تصویر، Getty Images
جایی که نان و گرسنگی به تساوی تقسیم نمیشود
بیست و یک خرداد ۱۳۹۹، عمران روشنی مقدم، یکی از کارگران میدان نفتی هویزه، در اعتراض به دریافت نکردن ۵۰۰ هزار تومان مساعده، در محوطه شرکت نفت خود را حلق آویز کرد.
فقر، استیصال و مرگ در کنار یکی از بزرگترین منابع ثروت تصویر زندگی این روزهای کارگران در ایران است. پس از پایان جنگ ایران و عراق، برونسپاری به همراه خصوصی سازی یکی از مهمترین اقدامات دولتها بوده است. و سهم کارگران از واردات افسار گسیخته و متعاقب آن ورشکستگی واحدهای صنعتی، معوق ماندن حقوق و بیکاری است. چندی پیش کارگران اخراجی شرکت هفت تپه در جهت اعتراض به برنگشتن به کار، اقدام به خودسوزی کردند که با دخالت همکارانشان موفق نشدند. در این میان تنها دستور بینتیجه "بررسی این خودکشیها"ست که در دستور کار قرار میگیرد و سویه اعتراضی این خودکشیها به دلایل امنیتی پنهان و ناگفته میماند.
بیشتر بخوانید:
بنا به گزارش اصلاحات پرس "خودکشی در ایران با شیبی ملایم در حال افزایش است و خودکشیهای خیابانی نیز درصدی از این افزایش را به خود اختصاص داده است. در شش ماه اول سال ۹۸ در حدود ۴۷ اقدام به خودکشی در ملاعام صورت گرفته است."
این خودکشیها از یک سو پایان امید ادامه زندگی برای کارگری است که دیگر توان ادامه این مبارزه هر روزه را نداشته و از سویی دیگر در سپهر سیاسی و اجتماعی، اعتراض به سیاستها و رویههایی است که موجب شرایطی میشوند که دلیل این خودکشیها هستند.

منبع تصویر، Getty Images
تاریخچهی خودکشی اعتراضی
خودکشی اعتراضی به عنوان فرمی از اعتراض سیاسی پدیدهای نسبتا رایج در سرتاسر جهان بوده است. در نگاهی کلی خودکشی اعتراضی، اقدام اجتماعی-سیاسی معنادار و هدفمندی در جهت اعتراض به سیاست دولتها و اعمال سرکوبگرایانه آنهاست.
از نمونههای بسیار تاثیرگذار خودکشیهای اعتراضی میتوان به خودسوزی "تچ کوانگ دوک" راهب بودایی اشاره کرد. یازده ژوئن سال ۱۹۶۳ "تچ کوانگ دوک" در اعتراض به آزار و اذیت بوداییان، دیکتاتوری، فساد مالی و بیعدالتی حکومت "نگودین دیم" رئیس جمهور ویتنام جنوبی در شهر سایگون و در ملاءعام دست به خودسوزی زد.
عکسهای این خودسوزی به صورت گستردهای در سرتاسر جهان پخش شد و نگاهها را متوجه ویتنام جنوبی و سیاستهای دولت دیم کرد. در پی خودسوزی "دوک" راهبان بودایی دیگری نیز در ملاءعام و در اعتراض به حکومت "دیم" دست به خودسوزی زدند. زنجیره این وقایع و پوشش خبری گسترده این خودسوزیها باعث شد که دولت آمریکا ادامه حمایت از "نگودین دیم" را برخلاف منافعاش دانسته و دست از حمایت او بردارد. در نهایت ۵ ماه پس از خودسوزی "تچ کوانگ دوک" دولت نگودین دیم سرنگون شد.
اما در نگاهی نزدیکتر مخاطب اصلی این خودکشیها نه فقط دولتها و سیاستهای آنها که مردم نیز هستند. آنها در اعتراض به بیتفاوتی افکار عمومی نسبت به بیعدالتی و سرکوب دولتها خودکشی میکنند.
افرادی که دست به خودکشی اعتراضی میزنند در پی آنند تا شاید با استفاده از خشم و فشار افکار عمومی اصلاحات مورد نظرشان آغاز شوند. البته در بسیاری از موارد این "عموم" ممکن است حتی معطوف به داخل کشور نباشد و هدف فرد تحت تاثیر قرار دادن جامعه بینالمللی باشد که این هدف اغلب از طریق رسانههای ارتباط جمعی امکانپذیر است.
پس از اشغال چکسلواکی توسط شوروی در اوت ۱۹۶۸، "یان پالاخ" در تاریخ شانزده ژانویه ۱۹۶۹ درمیدان ونتسل پراگ خود را به آتش کشید. دلیل خودکشی این دانشجوی تاریخ و اقتصاد سیاسی، نه اعتراض به اشغال چک که بیتفاوتی مردم کشورش به اشغال آن بود. بعد از مرگ پالاخ در اثر شدت جراحات سوختگی، مراسم تشییعاش به اعتراضی علیه اشغال تبدیل شد. در ماههای بعدی دو دانشجوی دیگر در چک و چندی بعد چند جوان در کشورهای عضو پیمان ورشو به تقلید از پالاخ خود را به آتش کشیدند.

منبع تصویر، Getty Images
پلیس مخفی چک پس از نبش قبر، جسد او را سوزاند و بقایای آن را برای مادرش فرستاد. مادر پالاخ تا سال ۱۹۷۴ اجازه دفن خاکستر او را نداشت. سرانجام در مراسم یادبود بیستمین سالگرد این خودسوزی جرقه اعتراضات مردمی زده شد. چیزی که حالا به نام "هفته پالاخ" میشناسند به مجموعه تظاهراتی انجامید که مقدمه سقوط کمونیسم در چکوسلواکی و انقلاب مخملی شد.
بنا به گفته دیهگو گامبتا، جامعهشناس ایتالیایی "مرگ داوطلبانه، روشنترین پیغامی است که کسی با استفاده از قدرت عقیدهاش میتواند ارسال کند. فقط کسانی که اعتقاداتشان را آنچنان ارزشمند میشمارند، قادر به فداکاری غایی و مرگ در راه اعتقادشان هستند."
خودکشی اعتراضی در ایران: آخرین تیر ترکش معترضان
بنا به ماده ۶۱۸ قانون اساسی "هر کس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیرمتعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب و کار باز دارد به حبس از سه ماه تا یک سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد."
خودکشی در ملاعام جرم محسوب میشود. اما بنا به آمار و در سالهای اخیر، آمار خودکشی در ملاعام افزایش چشمگیری داشته است.
در پی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ دولت تازه تاسیس با تکیه بر پروپاگاندای پرنفوذش دست به سرکوب، حذف و کشتار سیستماتیک گستردهای زد. دامنه این اتفاقات آنچنان وسیع و در عین حال سریع بود که افرادی که در سالهای اولیه در ملاعام دست به خودکشی اعتراضی زدند پوشش خبری چندان گستردهای نگرفته و موجب موجی قدرتمند در جهت مخالف سیاستهای دولت در آن دوران نشدند. معدودی از این خودکشیها که بازتاب وسیعی داشتند از سوی افرادی بودند که سابقه سیاسی داشتند.

منبع تصویر، Socail media
نیوشا فرهی: باید مرد تا از زندگی سخن گفت
"نیوشا فرهی" یکی از اعضای سازمان فداییان خلق که کتابفروشی کوچکی در لس آنجلس داشت، در شهریور سال ۱۳۶۶ و در پی حضور علی خامنهای، رئیسجمهوری وقت در نیویورک، در اعتراض به این حضور و پس از شرکت در تظاهراتی که در اعتراض به ادامه جنگ ایران و عراق بود، خود را در مقابل ساختمان فدرال لس آنجلس به آتش کشید. مرگ او بازتاب چندانی در رسانههای فارسیزبان نداشت. اما چندین سال بعد و پس از خودسوزی "سحر خدایاری" روزنامه کیهان در یاداشتی به مقایسه این دو خودسوزی پرداخت و هر دوی آنها را ناشی از افسردگی و مشکلات روانی دانست.
فروکاستن دلایل خودکشیهای اعتراضی به مسائل شخصی و مشکلات روان اما تنها به همینجا ختم نمیشود. از سویی خارج کردن علت "عمومی" از بستر اعتراضات و دستهبندی این افراد در ردیفهایی چون "جانی و بیمار"، "مفسد فیالارض"، "وابسته به بیگانگان" و سرکوب آنان به بهانه "حمله به نهادهای قانونی نظام" و از سوی دیگر تقلیل حرکتشان به حرکتی در راستای منافع شخصی و نه جامعه، یکی از مرسومترین روشهای جمهوری اسلامیاند.
جمهوری اسلامی ایران از طریق رواج و عادیسازی خشونت در بستر جامعه، مانع بازخورد و ایجاد موجی قدرتمند در فضای عمومی جامعه میشود.

منبع تصویر، FOROUHARHA.NET
هما دارابی: شرحی ساده، کوتاه و خشک ولی کاردی در زخم
سالها پیش از این "هما دارابی" هم در اعتراض به حجاب اجباری خود را به آتش کشید. دارابی که از فعالان جبهه ملی و پزشک بود، در سال ۶۹ به اتهام "بدحجابی" و "عدم رعایت شئونات اسلامی" از دانشگاه اخراج و مطبش تعطیل شد. او در دوم اسفند سال ۱۳۷۲ در میدان تجریش تهران حجابش را از سر برداشت، ابتدا روسری و سپس خود را به آتش کشید و درگذشت.
خبر این خودسوزی در رسانههای داخلی آن زمان بازتاب چندانی نداشت اما در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و انگلیسی زبان بسیار به این خودسوزی پرداخته شد، چندان که کیهان هوایی یادداشت تندی مبنی بر "بیماری روحی" دارابی منتشر کرد و پوشش گسترده خبری خارج از کشور را فرصتطلبی و توطئه بیگانگان دانست.
در مراسم بزرگداشتش "پروانه فروهر"، دوست قدیمیاش، چنین گفت: "مبارزه برای او آیین بود، ایمان بود و این مبارزه در هر فرازی از زندگی در جایگاه ویژهای قرار گرفت. و آنجا که همه راهها بسته شد، زندگی را به پیکار فراخواند."

منبع تصویر، Social media
یونس عساکره: اگر نان است آنچه که تقسیم خواهی کرد، با ما باش که ما نیز گرسنهایم
در جوامع دموکراتیک به دلیل وجود سیستم رأیدهی و احزاب، خودکشی اعتراضی روشی معمول نیست.
در رژیمهای تمامیتخواه هم عمدتا به دلیل سرکوب اطلاعات و نداشتن پیامد بینالمللی چندان موثر نیستند. در ایران سالهای اخیر به دلیل سرکوب گسترده سندیکاهای کارگری و نبود تشکلهای حمایتی در جهت پیگیری حقوق کارگران، آسیبهای جسمی و روانی در محیطهای کاری بسیار بالاست.
فرشاد اسماعیلی پژوهشگر کارگری در گفتگویی با ایلنا عنوان کرد "از دل خشونتهای ساختاری و فرهنگی علیه کارگران، در زمانی که راههای احقاق حق جمعی و جبران خسارات فردی ممتنع میشود، خشونت فیزیکی به وجود میآید. بهعنوان مثال اقدام به خودکشی یا خودسوزی در میان کارگران مناطق مختلف را میتوان نمونههای عینی برای آن دانست. وقتی راهکارهای جمعی از طریق تشکل و اتحادیه با شکست مواجه شده و فضا امنیتی میشود، راهکارهای فردی مانند دریافت وام، اضافهکاری و شغل دوم دیگر جوابگو نیست."
"یونس عساکره" دستفروشی خوزستانی بود که در ۲۳ اسفند سال ۱۳۹۳ (در آستانه سال نو) در اعتراض به مصادره چندین باره دکه میوهفروشیاش در مقابل شهرداری خرمشهر خود را به آتش کشید. او در دوم فرودین ماه ۱۳۹۴ و در پی شدت جراحات وارد در بیمارستان درگذشت.
خودکشی عساکره از جهت مشابهت، یادآور "محمد بوعزیزی" تونسی بود. در دسامبر ۲۰۱۰ ماموران پلیس مانع از ورود گاری میوهفروشی او به داخل بازار شدند و گاری میوهاش را مصادره کردند، در پی این واقعه بوعزیزی در مقابل ساختمان شهرداری خود را به آتش کشید. دخالت نکردن پلیس و دیر رسیدن آمبولانس موجب خشم عمومی شد، آنچنان که این اقدام بوعزیزی آغازگر انقلاب تونس و در نهایت بهار عربی شد.
اما این که چرا خودکشی بوعزیزی به انقلاب و خودکشی عساکره به مرثیه سرایی در فضای مجازی انجامید را باید در فضای متفاوت این دو کشور جست. بدنه جامعه ایرانی هنوز آماده رهاسازی تنش موجود از طریق تغییر بنیادی نیست.
در جوامع مدرن تاثیرات غیرمستقیم اعتراض وابسته به زنجیره طولانی و پیچیده علت و معلول است. مثلا میزان اثرگذاری خودکشیهای اعتراضی با پوشش رسانهای آنها و اعتراضاتی که در پی آن در فضای مجازی صورت میگیرد، رابطه مستقیمی دارد.
اما از سویی خودکشی اعتراضی را میتوان آخرین راه باقیمانده برای "گفتوگو با دیگران" هم دانست. آن آخرین عمل تکان دهنده نهایی، فریاد فردی که مدتهاست صدایش را ناشنیده مانده.
خودسوزی زنان: از زخم قلب آبائی
به دلیل نارکارآمدی نهادهای مدنی دولتی از قبیل بهزیستی و زیر فشار بودن نهادهای خصوصی در ایران و عدم حمایت از خانوادهها در نقاط آسیبپذیر و فقیر کشور، آمار خودکشی در این مناطق بالاست.
اواخر فروردین ماه امسال، خبر تلخ خودکشی "زینب" دختربچه یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خبرساز شد. علت اصلی این خودکشی فقر خانواده عنوان شد، به طوریکه به دلیل فقر خانواده برای خرید قبر، جسد این دختربچه در ۲۰۰ متری خانهشان و نه در قبرستان دفن شد.
اما مسئولان تنها به واکنشی بسنده کردند. حتی مدیرکل بهزیستی استان اعلام کرد که بر اساس اعلام نظر والدین زینب، او دارای علایم افسردگی بود که به دلیل ناآگاهی خانواده از این موضوع اقدامی در جهت درمان مشکلات روحی و روانی او انجام نشده بود. به نظر میرسد حتی وقتی کودکی در منطقهای محروم خودکشی میکند و بازتاب گستردهای مییابد، مسئولان بدون توجه به شکاف طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی آن را محصول بیماری روحی فرد میدانند، حتی اگر فقط کودک باشد.
دلیلی که حتی در صورت درستی به جامعه بحرانزده بازمیگردد. خانوادهها به دلیل سطح پایین درآمد و نبود راههای تأمین امرار معاش، از امکانات اولیه چشم پوشیدهاند. و هرچه فقر عمیقتر باشد مردم با مشکلات جدیتری مواجهاند.
آمار خودکشی زنان در استان ایلام اعلام نمیشود. اما آمار خودکشی منجر به مرگ در بین افراد بیکار و زنان خانهدار بالاتر است. افرادی که پس از سالها صبر و انتظار جز خودسوزی راه دیگری برای رهایی از وضعیت دشواری که گرفتار آنند، نیافتهاند. خودسوزی زنان نه به معنای تمایل به مرگ که فریادی برای درخواست کمک و متوجه کردن دیگران به مشکلاتشان است.
شرایط نامساعد خانوادگی و اجتماعی، زمینهساز خودسوزیهاییاند که شاکی نداشته و جرمی خاموش علیه زنان و اکنون به الگویی رفتاری بدل شده است. خودسوزی زنان چه امر اعتراضی باشد یا نباشد امر طبقاتی و جنسیتی است و قربانیانش از طبقات پایین اجتماع و افرادی است که در تعارض با وضع موجود و واقعیتی که غیرقابل تغییر به نظر میرسد قرار دارند. این خودکشیها در حقیقت بیان مخالفت و دادخواست برای تغییر وضع موجود است.











