طرف طالبان در مذاکرات صلح کیست؟

ناظران
    • نویسنده, شجاع حسین محسنی
    • شغل, استاد دانشگاه

فرایند عملی تلاش های صلح در افغانستان همین یک هفته پیش دیده شد و حکومت و طالبان برای نخستین بار پذیرفتند که آتش بس اعلام کنند. در شهرهای بزرگ همه از آتش بس شوکه شده بودند. تب عواطف و احساسات بالا بود و این مورد برای حکومت و مخصوصا آقای غنی، دستاورد بزرگی تلقی می شد. برنامه صلح با طالبان در روزهای عید بیش از هر زمان دیگری عاطفی، عوام زده و مردم زده شده بود و همه فکر می کردند که به زودی طالبان به روند صلح می پیوندند.

از اقبال عمومی به صلح که بگذریم این آتش بس، دو دیدگاه ( خوش بینانه و بدبینانه ) را در جامعه افغانستان ایجاد کرد که هر کدام کاملا مخالف دیگری بودند.

طالبان

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، اگر خوش بین باشیم، آتش بس و برنامه های صلح، نتیجه مذاکرات جدی اما غیر علنی بود.

الف: دیدگاه خوش بینانه

اگر خوش بین باشیم، آتش بس و برنامه های صلح، نتیجه مذاکرات جدی اما غیر علنی بود. رئیس جمهور غنی نگاه رئالیستی به روابط قدرت دارد، آبشخور بحران را می شناسد و به نیازهای برنامه صلح آگاه است. او در نخستین ماه های حکومتش با رفتن به راولپندی، مقر فرماندهی ارتش پاکستان، از سرگیری همکاری های اطلاعاتی با پاکستان و نیز تعلیق برخی از توافق نامه ها با هند نشان داد که موانع صلح را می داند، زیان ها و هزینه های امنیتی روابط بسیار دوستانه با هند را می شناسد، و به دنبال یافتن نقاط اشتراک منافع میان افغانستان و پاکستان و دیگر کشورهای شامل در بحران افغانستان هست.

از این منظر، آقای غنی به دنبال جلب اعتماد پاکستان و دیگر جوانب درگیر منطقه ای و فرامنطقه ای، آشتی دادن دینامیک های در تنش در میدان افغانستان و دست یافتن به فرمولی برای کنترل منازعات و اشتراک منافع طرف های درگیر در افغانستان است.

رفتار رئیس جمهور غنی در سیاست داخلی هم اینگونه تفسیر می شود که او باور به قوم گرایی ندارد و اگر مواردی از حذف دیگر نیروهای اجتماعی در سال های اخیر دیده شده، مقطعی و برای جلب اعتماد هم تبارانش بوده است.

گفتمان ناسیونالیسم پشتون که مسئله دیورند یکی از دال های مرکزی آن می باشد، در صد سال گذشته، سیاست داخلی و خارجی افغانستان را به گروگان گرفته و جرات تصمیم گیری را از کارگزاران سیاسی سلب کرده است. جدای از مسائل حقوقی و تعهدات حاکمان قبلی افغانستان در این مورد، مسئله دیورند برای کابل، بخشی از عوامل هویت ساز در سیاست خارجی و داخلی بوده است. بسیاری مخصوصا در میان پشتون ها فکر می کنند، حل این مسئله آنگونه که پاکستان قانع شود، چشم پوشی از حقوق پشتون های دو سوی خط دیورند است.

برای پاکستان اما که زمان کوتاهی از تاسیس آن می گذرد، تجربه تجزیه بنگلادش را دارد، بخشی از سرزمینش را در دهه هفتاد میلادی از دست داده و نیز جنبش های آزادی خواه و جدایی طلب پشتون و بلوچ هنوز فعال هستند، ادعای ارضی افغانستان و یا طرح مسئله برگزاری رفراندوم برای تشکیل کشور مستقل پشتون ها و بلوچ ها، تهدیدی برای تمامیت ارضی و امنیت ملی این کشور است. جنرال قمرجاوید باجوا، فرمانده ارتش پاکستان در دیدار اخیرش با مقامات امنیتی افغان گفت؛ دو کشور نباید به خاک یکدیگر چشم داشته باشند.

حکومت قبلی حزب مردم در پاکستان در زمان نخست وزیری یوسف رضا گیلانی، قوانین مخصوص منطقه فاتا (دولت های های هفتگانه قبایلی) را لغو کرد. در یک ماه اخیر هم اداره این دولت ها به ایالت خیبر پشتونخواه، تعلق گرفت که افغانستان اعتراض جدی در این مورد نداشت.

ارگ کابل برنامه عمل مشترک افغانستان و پاکستان برای صلح را پیگیری می کند و اعلام کرد: به دنبال حل بنیادی و تاریخی مشکلات با اسلام آباد هستیم. با این قرینه ها می شود گفت که مشکلات افغانستان و پاکستان از منظر تاریخی و نیز از منظر روابط با هند به مرحله تصمیم گیری های جدی رسیده است.

بیشتر بخوانید:

آقای غنی جنگ نرم و جبهه نبرد فکری را نیز علیه طالبان آغاز کرده است. او می خواهد ایدئولوژی طالبان را لرزان سازد و آنان را از منظر مشروعیت خلع سلاح کند. این برنامه از جرگه علمای افغانستان در برابر علمای پاکستان شروع شده و آتش بس بخشی از برنامه دولت برای مشروعیت زدایی از طالبان بود.

بر اساس نگاه خوش بینانه به روند صلح، آقای غنی اراده حل مشکلات تاریخی و کنونی با پاکستان را دارد اما قبل از این ریسک، نیاز دارد با راضی کردن گروه های معترض درون پشتون به جایگاه کاریزمای قومی دست یابد تا در فردای کار، تصمیمش نافذ باشد و متهم به خیانت به آرمان های قومی نشود. با این نوع نگاه، برهم خوردن توازن قومی قدرت، سیاست مقطعی و کوتاه مدت هست و رئیس جمهوری برای درازمدت، فکر فراقومی دارد و ملی می اندیشد.

ب: نگاه بدبینانه

براساس این چارچوب تحلیلی، پایان جنگ چهل ساله و حل بحران چند بازیگره افغانستان به این سادگی ها نیست. درست نیست که فکر کنیم صفر و صد صلح در افغانستان به دست پاکستان و طالبان است و عوامل جنگ افغانستان را در حد طالبان و پاکستان تقلیل دهیم. از این منظر چهار تردید و چهار پرسش جدی در برابر روند صلح و برنامه های آقای غنی در این زمینه وجود دارد.

۱- آیا صلح با طالبان به معنی ختم جنگ هست؟

حکومت بارها اعلام کرده که با بیش از ۲۰ گروه شبه نظامی در حال جنگ است و علاوه بر پاکستان دیگر کشورهای منطقه را به حمایت از طالبان و دیگر گروه های فراملی شبه نظامی متهم کرده. بازیگران جنگ افغانستان پرتعداد هستند و کشورهای منطقه، فرامنطقه و قدرت های بزرگ در این بحران نقش دارند. حتی اگر طالبان و پاکستان صلح را بپذیرند، آنان بخشی از مشکل هستند و صلح با طالبان به معنی پایان جنگ نیست.

نگاه دیگر این می تواند باشد که منطق، هدفگذاری و ادبیات فقه سیاسی مورد استفاده طالبان و نیز برچسب وابستگی آنان به پاکستان سبب شده که فکر طالبانی، ظرفیت کافی برای توجیه ادامه جنگ را نداشته باشد، بسیاری از نیروهای تندرو و ایدئولوژیک طالبان در ١٧ سال گذشته به نیروهای میانه رو تبدیل شده اند. تنها پاکستانی ها تصمیم گیرنده نیستند بلکه واشنگتن به دنبال حل و هضم سیاسی طالبان است و این بار نوطالبان ( داعش ) که ترکیبی از طالبان تندرو و نیروهای جهادی بین المللی است زیر نام داعش برسازی می شود تا جنگ افغانستان برای اهداف هژمونیک غرب در منطقه و مهار غول های قدرت و اقتصاد آسیا دوام یابد.

طالبان

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، در روزهای گذشته تصاویری از نقاط مختلف افغانستان منتشر شده که اعضای گروه طالبان را مشغول تجلیل مراسم عید با نیروهای امنیتی و مردم نشان می‌دهد

۲- با تضاد های ارزشی و ایدئولوژیک چه می کنیم؟

سرنوشت قانون اساسی و آینده نظام سیاسی کنونی مبهم است. امریکا و دیگر کشورها غربی در سال ۲۰۰۱ "عملیات آزادی" را در افغانستان آغاز کردند. هدف این جنگ، آزادی مردم افغانستان از دست رژیم تندرو مذهبی بود. جامعه جهانی مهمترین دستاورد خود در افغانستان را استقرار نظام مبتنی بر دموکراسی، تامین آزادی بیان و آزادی های زنان می داند. مهمترین توجیه برای قربانی شدن سربازان خارجی و افغان نیز دفاع از دموکراسی در برابر امارت طالبان بوده است.

حکومت چگونه می تواند تناقض های این دو الگوی ارزشی را حل کند و اگر به دوام این نظام وفادار است، چه برنامه ای برای قانع سازی طالبان ایدئولوژیک دارد؟

یک برداشت می تواند این باشد که حکومت آقای غنی، حکومت برنامه نویسی است که صرفا دنبال جلب حمایت کشورهای خارجی است. وی خارجی های حامی خود را توجیه کرده و جامعه جهانی به مشروعیت، دموکراسی و نوع نظام سیاسی حاکم بر افغانستان اهمیت نمی دهند. ازین منظر با توجه به دیدگاه جزم گرایانه، فقهی و ایدئولوژیک طالبان و دیگر گروه های تندرو، ممکن است افغانستان به مولفه های سنتی مشروعیت ( اسلام سیاسی و زعامت پشتون ها ) برگردد.

۳- چرا باید دیگر اقوام و نیروهای اجتماعی به برنامه صلح حکومت اعتماد کنند؟

نیروهای قومی غیر پشتون معترض هستند که ارگ، برای مذاکرات صلح، منطقه ورود ممنوع تعریف کرده است. رئیس جمهوری متهم به پشتونیزه کردن روند صلح و جنگ است. وی ادعای بین الافغانی بودن صلح گذشته و آن را بین القومی و مخصوص پشتون ها کرده است. منتقدان سیاسی آقای غنی، وی را تئوریسین بازگشت اقتدار مطلقه سنتی - قومی می دانند. او متهم به اقلیم گرایی در سیاست داخلی است و بازگشت حکمتیار، قرینه¬ی دیگری به دست منتقدان رئیس جمهوری داد. این هراس وجود دارد که رویکرد کنونی صلح، به حذف اقوام دیگر و تسلط گفتمان رادیکال قومی و مذهبی منجر شود.

آقای غنی به جای حل مسئله های اجتماعی و سیاسی، مسئله سازی کرده. او نتوانسته تعادل سیستم سیاسی را حفظ کند. در حکومت آقای غنی، بی اعتمادی و تضاد داخلی بیشتر شده، ساختار دموکراتیک در کشور لرزان تر شده، شفافیت و اطمینان بخشی در رفتار رئیس جمهوری با نیروهای اجتماعی دیده نمی شود، اظهارات اقای غنی، زیبا و شفاف اما رفتارش برای نیروهای داخل نظام، غیر قابل اعتماد هست، نظام سیاسی گرفتار ایدئولوژی تند، متعصبانه و تهاجمی قومی شده، سطح آمادگی رقابت قومی در حکومت وی بسیار بالا رفته، درون سیستم سیاسی دچار چند دستگی است، و با توجه به این موارد حکومت نمی تواندهیچ برنامه و راه حلی برای صلح دایمی داشته باشد.

۴- طرف طالبان در مذاکرات صلح کیست؟

این مورد را طالبان بارها اعلام کرده اند و گفته اند که حکومت افغانستان صلاحیت مذاکره را ندارد و تنها با آمریکا مذاکره می کنند. در مورد مذاکره با امریکا هم گفته اند، پیش شرط اصلی این گروه، خروج نظامیان خارجی از افغانستان است. این پرسشی جدی متوجه حکومت است که آیا می تواند و چنین صلاحیتی دارد که به نیابت از امریکا روی حضور نیروهای خارجی در افغانستان مذاکره کند؟.

با توجه به نگاه انتقادی، برنامه صلح دارای ابهامات جدی است. حکومت افغانستان برای موفق ساختن این روند، نیاز به رسیدن به فرمول حل منازعات میان بازیگران خارجی و اعتماد سازی و حل تنش با نیروهای اجتماعی دارد. بسیاری از گروه ها و کشورهای دخیل از آینده خود بیم دارند و نسبت به برنامه صلح، شرایط صلح و پیش شرط ها و امتیازهایی که قرار است داده شود، بدبینانه نگاه می کنند.