'زندگی و آثار رحیم معینی‌کرمانشاهی' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'زندگی و آثار رحیم معینی‌کرمانشاهی' به‌نمایش در‌می‌آید.

درباره فیلم

نمایی از فیلم 'زندگی و آثار رحیم معینی‌کرمانشاهی'

منبع تصویر، aparatmoeinikermanshahi

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'زندگی و آثار رحیم معینی‌کرمانشاهی'

رحیم معینی‌کرمانشاهی تنها یک ترانه سرا نبود. او یک روزنامه‌نگار طرف‌دار محمد مصدق بود که به خاطر روزنامه‌اش 'سلحشوران غرب' به زندان افتاد و شغلش را از دست داد. او به جز این‌ها نقاش هم بود و دستی هم در فیلمنامه‌نویسی داشت. مجموعه شعر معروف او 'ای شمع‌ها بسوزید' بارها و بارها در طول این سالها تجدید چاپ شده است . اما سوای این‌ها او در قامت یک ترانه‌سرا برای چند دهه ترانه‌هایی پرشور برای آهنگسازان و خوانندگان خلق کرد و بیشتر به همین خاطر شناخته شده است. ترانه‌هایی که هنوز در کوچه و خیابان زمزمه می‌شوند. برنامه 'گل‌ها'ی رادیو ایران، برای نسلی که حالا دیگر مو سپیده کرده‌اند، یک برنامه استثنایی برای حفظ موسیقی ایرانی و معرفی هنرمندان موسیقی ایران بود. آقای معینی‌کرمانشاهی هم یکی از ترانه‌سرایان این مجموعه بود.د امیر صبوری که از علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی است، در یک دوره طولانی پای صحبت او، دوستان و همکارانش نشسته که حاصل آن این فیلم است.

ویژگی فیلم

مستند 'زندگی و آثار رحیم معینی‌کرمانشاهی' مجموعه‌ای از گفتگوهای امیر صبوری، کارگردان با چهره‌های نام‌آور موسیقی و هنر ایران است که کمتر در این سالها از آنها فیلم و تصویر دیده شده است، طوری‌که بسیاری از ما با چهره‌های این استخوان‌خرد‌کرده های موسیقی هم آشنا نیستیم. جدای بحث‌های تکنیکی و فنی، جمع کردن این همه چهره سرشناس در یک فیلم به نوبه خود در این مجموعه بزرگ کار در خور ستایشی است.

درباره کارگردان

aparat

منبع تصویر، aparatamirsabouri

توضیح تصویر، امیر صبوری، کارگردان

امیر صبوری، کارگردان زاده تهران و دانش‌آموخته مدیریت در امریکا است. وی که در نیویورک اقامت دارد، مدرس مراکز آموزش عالی و از علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی است و در آمریکا فعالیت دارد. او سال‌ها است با تاسیس بنیاد رودکی روی مجموعه‌ای به عنوان 'گنجینه شاهکارهای فرهنگ و هنر ایران' کار می‌کند و آثاری را درباره هنرمندان ایرانی منتشر کرده است. فیلم 'زندگی و آثار بیژن ترقی' و نیز فیلم 'زندگی و آثار همایون خرم' که قبل‌تر در برنامه آپارات به‌نمایش درآمده‌اند، از این جمله‌اند. فیلم‌های این مجموعه در شماری از جشنواره‌های فیلم در خارج از ایران به نمایش در آمده‌اند و دیپلم و مدال افتخار والم از کشور انگلستان را نصیب خود کرده‌اند.

نگاه کارگردان

سخن سالار معينى كرمانشاهى در كرمانشاه متولد شدند و دوره دبستان و دبيرستان را هم در كرمانشاه گذراندند و مدتى كارمند بانك بودند و در همين ايام روزنامه‌اى را بنام 'سلحشوران غرب' انتشار دادند. استاد معينى سپس به تهران آمدند و با توصيه دكتر محمد مصدق در اداره انتشارات وراديو استخدام شدند. استاد معينى كرمانشاهى با سرودن يك ترانه براى خانم دلكش شهرت پيدا كردند و از آن تاريخ به بعد ترانه هاى زيبايى را براى خوانندگان آن‌زمان ساختند و ايشان مدتى به عنوان رئيس و در شوراى شعر وترانه راديو فعاليت می‌كردند، استاد معينى سواى سرودن صدها ترانه جاودانه و آرزشمند كه ميتوان گفت كه ايشان ترانه سرائى را متحول كردند و ترانه را از سوژه هاى معمول عشقى و من و تويى بصورت موضوعى و تابلو سرائى در آوردند. استاد معينى مئولف چندين كتاب هستند 'اى شمع ها بسوزيد' كه هيجده بار به چاپ سيده و كتاب هاى 'حافظ بر خيز' ، ' فطرت'، 'خورشيد شب' و چند اثر ديگر. استاد معينى كرمانشاهى با قابليت هاى عالى و متعالى شاعر، ترانه سرا، نقاش، عارف، نويسنده در رديف هنرمندان بى جانشين بشمار می‌روند. ايشان پس از ترانه سرائى بمدت تقريبا سه دهه به كار سترگى دست زدند و تاريخ حقيقى ايران را از دوره ساسانيان تا أواخر دوره قاجاريه به سبك و سياق و اوزان شاهنامه فردوسى سرودند كه بيش از يكصدو پنجاه هزار بيت می‌شود و آن را 'شاهكار ' ناميدند. ايشان معتقد بودند نظر به اينكه اين اشعار تاريخ واقعى ايران است و ايرانيان به شعر خواندن بيشتر توجه دارند، با تاريخ مملكت خويش بيشتر آشنا شوند.

خلاصه فیلم هفته گذشته نیوه مانگ ساخته بهمن قبادی

آپارات
توضیح تصویر، گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم 'نیوه‌مانگ'

'مامو'، نوازنده پیر و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفری را برای اجرای کنسرت در عراق پس از صدام آغاز می‌کند. در این سفر، کاکو مرد میان‌سالی که خود را ارادتمند مامو می‌داند، به عنوان راننده و با اتوبوسی که از دوستش قرض گرفته‌ است، او را همراهی می‌کند. مامو یکی یکی فرزندانش را که در نواحی مختلف زندگی می‌کنند جمع می‌کند، اما آخرین پسرش پیش از سوارشدن به اتوبوس از پدر می‌خواهد دقایقی از ماشین پیاده شود. پسر به مامو می‌گوید که 'پیر' روستا گفته که بهتر است مامو به این سفر نرود زیرا هنگامی که ماه کامل شود برای او اتفاقی خواهد افتاد. مامو می‌گوید به هر طریق که باشد این سفر را ادامه خواهد داد زیرا سال‌هاست که جلوی کارش گرفته شده‌ است. مامو به سراغ زن خواننده‌ای به نام هشو (به معنای خوشه انگور) می‌رود که سال‌هاست همراه ۱۳۳۴زن دیگر در تبعید زندگی می‌کند اما هشو صدای پیشین‌اش را همراه با اعتماد‌به‌نفسش از دست داده‌ است. آن‌ها در مسیر عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتی روبه‌رو می‌شوند.

نظرات بینندگان درباره فیلم‌های هفته گذشته

مارول

استاد مامو که از شوق آزادی کردهای عراق سر از پا نمی‌شناسد، در واپسین روزهای زندگی آرزویی جز این ندارد که برای هم تباران خود در آن سوی مرزهای ایران کنسرتی اجرا کند که «فریاد آزادی خلق» باشد.

این آرزو وجود استاد مامو را فرا می‌گیرد و او پس از تلاش و تقلای فراوان موفق می‌شود هم از مقامات ایران اجازه سفر به عراق را بگیرد و هم از کردهای عراق اجازه برگزاری کنسرت را در یکی از شهرهای بزرگ آن دیار.

استاد مامو ده پسر دارد که هر یک از آنها نوازنده سازی سنتی است. استاد مامو که هم حیثیت و اعتبار بسیار دارد و هم نفوذ کلامی قوی، فرزندان خود را قانع می‌کند که با او به این سفر پرمخاطره بروند. مامو و فرزندانش در اتوبوس کاکو جای می‌گیرند و از کردستان ایران به سوی مرز عراق راه می‌افتند.

با آغاز مسافرت گروه نوازندگان در دل طبیعت سرشار و پرتنوع کردستان، شالوده یک «فیلم جاده‌ای» کمابیش پرماجرا قوام می‌گیرد که با شور و شادی و امید شروع می‌شود، اما در هر قدم به یأس و اندوه و شکست نزدیک‌تر می‌شود.

استاد مامو که می‌داند کنسرت او بدون صدای زن جلوه و رونقی نخواهد داشت، به سراغ خواننده‌ای قدیمی به نام هشو می‌رود که «صدای آسمانی» او زبانزد همگان است. (با بازی هدیه تهرانی که به رغم گریم همچنان جوان و گیراست.)

خانم خواننده در روستایی کمابیش «رؤیایی» مسکن دارد که انبوهی از زنان زیبارو با حرکات دل-فریب و جامه‌های رنگین آن را تسخیر کرده‌اند. جاگیری پیکرها و میزانسن صحنه یادآور نمایش‌های آیینی بهرام بیضایی در سینما و تئاتر است.

با وجود مقاومت فراوان زن خواننده، استاد مامو سرانجام موفق می‌شود او را نیز از کنج نومیدی و انزوا بیرون بکشد و با گروه خود همراه کند. و این البته در ایران امروز آغاز گرفتاری است. زنی تنها در میان یک دوجین مرد غریبه به عراق سفر می‌کند آن هم برای آواز خوانی!

وحشت سرگردانی استاد مامو پیوسته با موجی از خیال یا «تجلی» رو به روست که به گونه‌ای فشرده و نمادین سرنوشت او و قومش را به یادش می‌آورند. ترجیع بند یا موتیف مرکزی این رؤیاها تابوتی است که روی زمین لخت سرگردان است. مامو که مرگ خود را نزدیک می‌بیند، بارها خود را خفته در تابوتی می‌بیند که زنی مرموز به دشواری آن را به دنبال خود می‌کشد.

مامو که از شوق برپایی کنسرتی بزرگ برای کردهای عراق جانی تازه گرفته و می‌کوشد خوش بینی و امید را در فرزندان خود نیز زنده نگه دارد، خود به گونه‌ای مرموز و ناشناخته پیشاپیش ناکامی و شکست را احساس می‌کند

احیای موسیقی اصیل کرد در عراق، برای مامو نوعی رسالت قدسی یا روحانی است که به رغم مخاطرات باید انجام بگیرد. موقعی خواننده زن در ته اتوبوس در حال تمرین ترانه‌ای پرسوز و گداز با استاد مامو است، مرزبانان ایرانی راه بر اتوبوس می‌بندند. صحنه‌ای گویا از ناتوانی آرزوهای نجیب قومی در مصاف با زور و اقتدار. زن با خفت و خواری زیر کف ماشین مخفی می‌شود و تخته چوبی مثل در تابوت روی او فرود می‌آید.

ماموران مسلح با گروه نوازندگان مانند مشتی جنایتکار برخورد می‌کنند. به آن‌ها توهین می‌کنند و سازهاشان را می‌شکنند. در جستجوی ماشین زن را می‌یابند، او را دستگیر می‌کنند و با خود می‌برند. با وجود این ضربه، مامو و فرزندانش خسته و دلشکسته به تلاش خود برای رفتن به کردستان عراق ادامه می‌دهند. نزول فرشته این فیلم هم مثل سایر فیلم‌های بهمن قبادی پایانی نمادین دارد و این بار غلیظ تر و افراطی تر. در مراحل پایانی سفر که مسافران در دشت‌های سرد و برف پوش مناطق مرزی ایران و عراق و ترکیه به سختی پیش می‌روند، زنی به معنای واقعی کلمه، از آسمان بر سر آنها نازل می‌شود و بر سقف اتوبوس فرود می‌آید. این زن طبعاً تنها می‌تواند زنی باشد خیالی یا «اسطوره‌ای»، یا بنا به میراث ادبی صادق هدایت «زنی اثیری»، که این بار هدایت مسافران کرد را به عهده می‌گیرد. زنی فرشته وش به نام «نیوه مانگ» (یا نیمه ماه) با صدایی مرموز چون وحی یا ندایی آسمانی. او به استاد مامو و فرزندان هنرمندش می‌گوید که اگر به او اعتماد کنند و به همراهش بروند، می‌تواند آن‌ها را به محل کنسرت برساند. شاید استعاره‌ای خیالی یا نمودی از فرشته‌ای موعود که مقدر است طبق افسانه‌ای مردمی به سرگردانی قوم پایان دهد. از این پس مرز رؤیا و واقعیت، گذشته و آینده و نماد و اسطوره و همه چیزهای متعالی، به همراه شیرازه نه چندان محکم فیلم، به هم می‌ریزد. در صحنه‌های پایانی فیلم مامو و فرزندان هنرمندش چون مشتی آوارگان غارت زده در کوه و کمر سرگردان مانده‌اند. در زمین‌های مرزی سه کشور ایران و عراق و ترکیه که کردها در هر سه آنها رگ و ریشه دارند، اما هیچ کدام به آن‌ها تعلق ندارد. کابوس‌های خیالی مامو سرانجام تحقق می‌یابد، اما نه در عالم واقع، بلکه در هیأت کابوسی تیره‌تر: تابوت حامل او در مرزهای سه کشور کردنشین سرگردان است، و او سرانجام در آغوش مرگ لبخند می‌زند. کنایه به سرنوشت قومی سرگردان که برای مردن هم زمینی از آن خود ندارد. فیلم «نیمهٔ ماه» در جشنواره‌های سینمایی بسیاری شرکت کرده و مورد ستایش قرار گرفته است.

نیمه ماه، یکی از کارهای اخیر کارگردان ایرانی کرد تبار، بهمن قبادی، فیلمی جاده‌ای و چند بعدی درباره آزادی، مرگ و موسیقی است که با بافتی مردم‌شناسانه و صحنه‌هایی گویا، دشواری‌های زندگی کردهای ایرانی را مطرح می‌کند.

این فیلم با یک صحنه‌ رقت‌انگیز آغاز می‌شود: با نما‌ی زورآزمایی دو خروس جنگی که در میان هیاهو و داد و فریاد صاحبان آن‌ها و جماعتی که بر سر پیروزی این یا آن خروس با هم شرط‌بندی می‌کنند، به جان هم انداخته شده‌اند. حدس این که این جنگ خروس در گوشه‌ای از کردستان رخ می‌دهد، چندان دشوار نیست: هم لباس و هیبت این مردان هیجان‌زده از تبار کردی‌شان خبر می‌دهد و هم فریادهای تشویق و فحش و لعنت‌هایی که می‌کشند و می‌فرستند، به زبان کردی است. پس از چند لحظه، نماهای پریشان‌کننده جنگ خروس، جا به جا قطع می‌شوند و دوربین با دنبال کردن پسرکی که در کوچه پس کوچه‌های تنگ و تاریک و نیمه ویرانه دهی در حال دو است، تماشاگر را از دیدن چگونگی خونین و مالین شدن دردناک خروس‌ها، معاف می‌کند. بیان تصویری همین چند صحنه برای آن که تماشاگر تصور کند، باز هم با فیلمی با بافتی قوم شناسانه روبرو است، به قدر کافی گویا ست. این برداشت به ویژه، با خواندن نوشته زیر که در ابتدای فیلم می‌آید، قوت می‌گیرد: به دلیل اهمیت موضوع و موضع خاص کارگردان، آگاهانه تصمیم گرفته شده است که فیلم به زبان اصلی، یعنی کردی و با زیرنویس آلمانی نشان داده شود.

به گزارش رادیو آلمان ، وقتی بهمن قبادی شروع به تعریف داستان زندگی قهرمانش، مامو، یعنی تک خال موسیقی کردی آن دوره می‌کند، تماشاگر می‌پندارد که حالا با فیلمی جاده‌ای سر و کار دارد. چون مامو با وجود بیماری، پس از سقوط صدام و آزاد شدن کردستان عراق، قصد دارد با ده پسر نوازنده‌اش عازم این دیار ‌شود، تا اولین کنسرتش را در آزادی و با عنوان فریاد آزادی در این منطقه آزاد شده، به اجرا در آورد. این سفر ماجراجویانه قرار است با اتوبوس فکسنی‌ای ‌که دوست وفادار مامو، کاکو، آن را تعمیر و حاضر کرده‌، صورت بگیرد. ناگفته پیدا است که این اتوبوس هرگز به مقصد نمی‌رسد و مسافتی که در این فیلم جاده‌ای طی می‌شود، در واقع از چند متر هم تجاوز نمی‌کند. با این حال مامو، امید اجرای این کنسرت از پیش برنامه‌ریزی شده را از دست نمی‌دهد. در حالی‌که نه تنها مشکلات و دشواری‌های غیر‌مترقبه، بلکه مرگ هم که در هیبت زنی زیبا و سرخ پوش او را مثل سایه، گام به گام دنبال می‌کند، رسیدن به مقصد عراق را ناممکن جلوه می‌دهد.

تکرار صحنه‌های درگیری مامو با مرگ، از سوی دیگر، فیلم نیمه ماه را به سرودی تصویری در ستایش زندگی و هجو مرگ نزدیک می‌سازد. به ویژه هنگامی که در انتهای فیلم، زن زیبایی تابوت مامو را در چشم‌اندازی بی‌انتها، مسحورکننده و پوشیده از برف به دنبال خود می‌کشد. این صحنه بس گویا که با موسیقی‌ای جادویی همراه است، به وجه دیگر فیلم که تمجیدی از این هنر و دست‌اندرکاران آن است، اشاره دارد.

قبادی، خود در باره شخصیت مامو و رابطه آن با موسیقی می‌گوید: این فکر که از شخصیت مامو، نوعی موتزارت کردی بیافرینم، خیلی خوش‌آیندم بود. امیدوارم که توانسته باشم این آرزو را برآورده سازم و روح مامو را به موتسارت نزدیک کنم.

نیمه ماه، فیلمی جاده‌ای و چند بعدی درباره آزادی، مرگ و موسیقی است که با بافتی مردم‌شناسانه، مسایل زندگی کردهای ایرانی را مطرح می‌کند؛ فیلمی دیدنی که نام بهمن قبادی را چون زمانی برای مستی اسب‌ها و لاک پشت‌ها هم پرواز می‌کنند، دوباره به صفحات نقد فیلم اغلب روزنامه‌های اروپا کشانده است.

جانت کاستولیس، منتقد فیلم روزنامه نیویورک تایمز در این‌باره نوشته است:

"نیمه ماه اثری حساس، خنده‌دار، به‌یادماندنی و خارق‌العاده است که به طرز ظریفی، میان واقعیات تلخ کردستان و قدرت جادویی رویاهای «‌مامو» (یکی از شخصیتهای فیلم) تعادل برقرار می‌کند."

نیویورک تایمز در ادامه می‌نویسد: "این فیلم که الهام گرفته از “رکوئیم” موزارت است، تفکر تکان‌دهنده انعطاف‌پذیری در رویارویی با مصیبت را نشان می‌دهد. وقتی یک هدف والاتر در میان است، مرگ باید خود را به عقب نشاند."

تای بور از روزنامه "بوستون گلوب" هم در نقد ساخته‌ی قبادی آورده است: " این کارگردان با “نیوه‌مانگ” مهارت خود را در به تصویر کشیدن بی‌خانمانی در قالب شعر سیاه کمیک نشان داد. این فیلم که گرایش موزیکال دارد، ناهمگونی‌های فرهنگی را به تمسخر می‌گیرد؛ جاییکه اهالی یک روستا، همگی ایمیل یاهو دارند.

کرک هانیکات از سایت فیلم هالیوود ریپورتر نیز در مطلب خود آورده است: قبادی برای اولین بار با بهره گرفتن از عوامل ساخت و تهیه‌کنندگان غربی، فیلم تاثرآور و عاقلانه دیگری ساخته است که در بسیاری از جشنواره‌ها نمایش داده خواهد شد و سالن‌های سینمای جهان را در اختیار خواهد گرفت. قبادی نشان داده است که در استفاده از بازیگران غیر حرفه‌یی که هم برای خود و هم برای مردم بازی می‌کنند، کاملا آشنا است.

آرش

یکی از بی سروته‌ترین و اغراق‌آمیز ترین و شعاری ترین فیلمهایی بود که تا به حال دیدم و هیچ گونه ارتباطی با موتزارت نداشت و جناب قبادی حق دارند که از دیدن دوباره این فیلم حالشان بد شود.

سید آقا

هیچ چیز کم ندارد این فیلم. ممنوعیت صدای زنان در موسیقی و زندگی سخت اقلیت ها در ایران، همه چیز هنرمندانه به تصویر کشیده شده بود.

بیژن

یک فیلم پرمدعا که خیلی پائین‌تر از اداعای خودش قرار می‌گیرد .اجرا وپرداخت دم دستی و آماتور، یک دست نبودن بازیها و ریتم و فرم شلخته از موارد قابل ذکر این فیلم است.

امیر

به نظر من این فیلم بازهم امضاء تکراری آقای قبادی را با خود دارد. و آن سکانسی است که نقشه کردستان مستقل از ایران وعراق و ترکیه از سنندج تا اربیل عراق را نشان می‌دهد. فیلمهای آقای قبادی را افراد عامی نمی‌فهمند. افرادی می‌فهمندش که ذهن نقادی داشته باشند و انکار آقای قبادی از تجزیه طلب بودن توهین به این افراد نیست. به‌نظر من اگر آقای قبادی با این سکانس جز این‌که میخواهند بگویند که تجزیه طلب هستند هیچ منظور دیگری ندارند و بلافاصله سکانس بعدش که سه راه ایران عراق و ترکیه را نشان می‌دهند موید این موضوع است.

محسن

قبادی با نشان دادن آن نقشه خیالی انتظار زیادی داشت که مجوز پخش بگیرد؟

مهدی

به عنوان یک ایرانی به وجود قبادی افتخار می کنم . فیلم را دیدم و لذت بردم .به امید آزادی هنر.

پوریا

فیلم به لحاظ موضوع توهمی بود با روغن داغ . اشتباهات تکان دهنده‌ای درش بود مثل وجود لپ تاپ و این‌که پیرمرد کرد مامو اینقد راحت می‌گفت: "ایمیل بزن" . دور از واقعیت بود. راننده اتوبوس، با اینکه نا بازیگر بود، فوق العاده بازی کرد. موضوع حضور ۱۳۳۴ زن در فیلم خوب نبود. خود مامو طنزش عالی بود. طبیعت کردستان زیبا و عالی به تصویر کشیده شده بود. نشان دادن پرچم کردستان نشان داد که کارگردان افکار تجزیه طلبی دارد و این خیانت به ایران است. کردستان پاره ی تن ایران و ایرانی است. تمام ایرانی‌ها عاشق کرد و کرد زبانان هم‌وطنشانند

نیما

فیلم سال ۸۵ ساخته شده بود. در این سال اینترنت آن هم در ناحیه مرزی از کجا آورده‌اند؟ لپ تاپ چطوری شارژ می کردند؟ کجای ایران خروجی مرزش این طور است؟

برای خروج از مرز پاسپورت می خواهند، نه مجوز یا کارت شناسایی یا پایان خدمت.

در ایران محدودیت هست و زیاد هم هست ولی با همین محدودیت‌ها گروه کامکارها بارها رفته‌اند و آمده‌اند و هیچ مشکلی نداشتند. بهتر است واقع بین بود.

جواد

کسانی که از به هم ریختگی و اشفتگی فیلم حرف می‌زنند بهتر است بدانند که فرود گلشیفته به معنای یک جور فرشته مرگ برای مامو بود کسی که مامو مننظرش بود. این فیلم جنبه های فرا منطقی دارد.

عشق

به نظرم فیلم قوی بود که برای درکش باید عمیق اندیشید. فیلم بسیار نماد گرا بود و از نماد در آن خیلی استفاده شده بود. سازها را در تابوت گذاشتن ؛ زنده شدن مرده با صدای زن و خیلی‌های دیگر.

علی

فیلم از دید من بسیار لذت‌بخش بود و می‌دانم که ساختن چنین فیلمهایی در شرایطی که آن منطقه دارد و نیز کار با نابازیگران، بسیار سخت و دشوار است. حتما و حکما هر موردی در فیلم نباید با زندگی واقعی مطابقت داشته باشد ، برخی اوقات نویسنده و کارگردان اثری برای اینکه پیام اصلی را برساند کمی از واقعیت ها دور می‌شود. نکته اخر بازی خوب راننده اتوبوس ، مامو است، که یادش گرامی باد.

بابک

فیلمی بسیار زیبا با صحنه پردازی‌های چشم نواز (صحنه پردازی کارگاه ساز بسیار خیره کننده بود) ، حدیثی از ظلمی که در حق هنر موسیقی ایران شده و می‌شود.

فراز

لطفا از بهمن قبادی بخواهید درمورد آن نقشه موهوم بدون جاده و راه و دهستان که در ظاهر به‌عنوان راهنما از آن استفاده می‌کردند،توضیح بدهد. هدف‌اش از نشان دادن این نقشه موهوم چه بود؟

بهناز

بسیارفیلم خوبی بود بخصوص شخصیت راننده را خیلی دوست داشتم.

مامو شخصیت واقعی است یا ساخته کارگردان است؟ این وقایع که اتفاق افتاده در فیلم واقعیت دارد؟

مامو شخصیت واقعی است یا ساخته کارگردان است این وقایع که اتفاق افتاده در فیلم واقعیت دارد؟

۱۳۳۴زن در تبعید واقعیت دارد یا باز هم ساخته کارگردان است؟

من نفهمیدم.

بیژن

تحت تاثیر قرار گرفتم. با نادیده گرفتن ایرادات کوچک فیلمنامه، در مجموع فیلم قابل ستایشی بود و بازی های عالی بودند.

صمد

طبیعت منطقه بسیار دیدنی بود. راننده اتوبوس با لهجه کردی خوب از کار درآمده بود. شخصیت مامو برخلاف کردها خشک وزمخت می نمود و از عطوفت و ترنم وموسیقی به دور بود.

لیلا

اقای بهمن قبادی کارگردان قرار بود در فیلم یک مطلب را برساند، که کامل روشن رساند.سرکوب کردن هنر موسیقی.

علیرضا

فیلم خوش‌ساختی بود. به‌جز نیم ساعت آخر که کمی آشفتگی و بهم ریختگی داشت. آن‌جا که گلشیفته که به‌طرز عجیبی از سقف مینی‌بوس وارد شود و به طرز ناگهانی می‌خواهد مثل قهرمان‌های خیالی کار را جلو ببرد، عجیب بود. رها کردن پدرشان و فرارشان با موتورسیکلت و رها کردن پدر و مشکلات زیادی در ساختار نیم ساعت آخر که واقعا فیلم را از حالت مستند و روایت داستان به حالت فیکشن و غیر قابل باوری سوق می‌دهد. شخصیت مصمم و قوی مامو با سرعت غیر طبیعی دچار شکست می‌شود و جدا از ارتباط قوی و احساسی که کردهای عزیز با فیلم برقرارکردن بنظام دستمایه قرار دادن موتزارت با ممنوعیت خواندن زنان و رنج و آلام غیوران کرد سوژه کامل و جامعی نمی‌تواند باشد و فیلم کمی حالت شعاری به‌خودش می‌گیرد . بهر حال جدا از بعضی از سکانسهای فیلم و ارتباطشان با بیننده که در فیلمهای حال حاضر سینمای ایران واقعا کمیاب است.

امیر حسن

دقیقا برخورد نیرو انتظامی با کردها همین‌طور است. کافیست پلاک ماشین‌شان را ببینند که مال کردستان است. من خودم پلاک ماشینم را که می‌بینند همیشه گیر می‌دهند.

مرجان

کارگردان خوب بلد است چطور از کُرد بودن و تظاهر به مخالفت با حکومت ایران سود ببرد. یک مدت درباره گداها و بدبخت بیچاره‌ها فیلم می‌ساخت. حالا هم رفته سراغ ستاره‌های زیبای سینما مانند مونیکابلوچی و گلشیفته و هدیه تهرانی بهمن قبادی موج سوار خوبی است.

شب تاریک

آقای قبادی این فیلم یک هنرمند نیست. نگاه حساس و هوشمند و انسانی یک هنرمند را ندارد. یک موعظه‌گر است که موعظه‌هایش را در قالب فیلم می‌سازد. این فیلم یک موعظه چند ساعته روی منبر بود و ما هم پای منبر نشسته بودیم. بعضی کارهای گل درشتش، مثل نشان دادن تمام شخصیت‌های غیر کرد فیلم به عنوان مامور نیروی انتظامی وحشی فیلم را گذاشت در دسته پروپاگانداهای افراطی. می‌توانستیم به جایش از آقای قبادی دعوت کنیم، همه این حرفها را سر منبر برایمان بزند، البته در آن صورت فیلم‌برداری خوب و بازی زیبای بازیگر نقش اصلی را از دست می‌دادیم.

آریان

از طرفدارهای فیلمهای ده‌نمکی توققع نداریم به این فیلم بگویند 'خوب'.

اردلان

فیلم خوبی بود و البته قابل تامل. آخرش خیلی مسائل پیچیده شد. تو تابوتی که ساز ریختند پر شد. چطور راننده توانست جا شود؟ حالا جا شدنش یک طرف، چطور لب مرز گرفتندش ، آزادش کردند؟ گلشیفته از کجا و چطور شبیه قهرمانهای فیلمهای حادثه‌ای هالیود برنامه ریزی، نظارت و اجرا می‌کرد؟

شادی

فیلم خوبی بود و حقیقت های تلخ و تکان دهنده ای را باز گو می‌کرد. در خیلی از جاهای فیلم نمی خواستم ببینم نه برای بد بودن فیلم ، بلکه قلبم از اینهمه ظلم و ستمی که ج ا ایران به زنان و موسیقی کرده و می‌کند به درد آمد.

امیر علی

به جرات می‌توانم بگویم زیباترین فیلمی که از آپارت تا به امروز پخش شده همین نیوه مانگ بود . بسیار شگفت اور بود و حرف دل خیلی از موزیسین های ایرانی.

اقبال

این فیلم شاهکار و برای یک ملت تنها درست نشده، ممنوعیت صدای زنان برای تمام ایران است ونه فقط ناحیه کردستان.

رویا

فیلمی زیبا و روایت‌گر سرنوشت تلخ یک جنس یک هنر و یک قوم بود.

سامان

این فیلم یک فیلم پر محتوا و در عین حال بسیار هنری است که با شیوه‌ای کاملا غیر‌معمول هم مشکلات ایران و هم مشکلات کردهای مرز نشین را نشان می‌دهد.

عباس

امشب فیلم را دیدم. خیلی زیبا بود و مهجور بودن موسیقی و خوانندگی زن باشکستن سازها و مخفی کردن خواننده زن گروه نشان داده می‌شود.

نغمه

به عنوان یک انسان آشنا به فرهنگ کردی بسیار فیلم ایشان برایم مانوس بود. گو اینکه شاید خیلی به موتزارت مرتبط نبود ولی نمادی بود برای نشان دادن هتک حرمت به ساز و به آواز زن ایرانی.

مژده

دلم برای کردها و برای تمام ایران می سوزد. کسانی که اینطور زندگی و امید و ازادی مردم را تباه می‌کنند, روزی بازخواست خواهند شد.

عرفان

جدا از کرد بودنم . جدا از پناهنده بودنم و جدا از عشقم به بهمن قبادی، نیوه مانگ محشر بود . شاید بار بیستم بود این فیلم را می دیدم ولی بازهم دیدم . هنرنمایی چشمگیر گلشیفته فراهانی خالی از لطف نیست .

حمید

بازیگر زن این فیلم نه نماینده زنان ایران و نه موسیقی است بلکه به نظرم بازیچه اپوزیسیون خارج نشین ایران است.

سعید

واقعا عجب فیلمی بود . از این که این فیلم در ایران اکران نشده متاسفم.

مریم

فیلم را خیلی دوست داشتم اما کاش هنرمنداش حداقل یکی از آهنگها رو مثلا موقع تمرین یا تو مینی بوس اجرا می‌کردند.

شاهین

ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﻗﻮﯼ ﻭ ﻣﺘﻔﮑﺮ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﯿﻮﻩ ﻣﺎﻧﮓ، ﺑﻬﻤﻦ ﻗﺒﺎﺩﯼ ﺗﺒﺮﯾﮏ می‌گویم. ﻧﯿﻮﻩﻣﺎﻧﮓ ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺑﺎﺭها ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠم را ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﯼ ﺑﻬﻢ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺷﺪ. تبریک می‌گویم به ﺨﺎﻃﺮ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻋﺸﻖ. به ﺨﺼﻮﺹ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺤﺸﺮ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻗﺎﯼ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﺰﺍﺩﻩ بسیار درخشان و جای ﺗﺸﮑﺮ ﻭ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﯽ دارد.

آرشیو برنامه های آپارات

برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی <link type="page"><caption> اینجا </caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive" platform="highweb"/></link>کلیک کنید.

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق <link type="page"><caption> کلیک بر روی اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link>

و یا <link type="page"><caption> اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در کانال بی‌بی‌سی فارسی در یو‌تیوب</caption><url href="https://www.youtube.com/watch?v=YcoDq03h31c" platform="highweb"/></link> نیز قابل مشاهده است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> [email protected]</caption><url href="[email protected]" platform="highweb"/></link>

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.