گزارش ارداویراف، تازهترین نمایش بیضایی؛ در آن سو چه خبر است

منبع تصویر، Photo by Amir Nojan
- نویسنده, پریسا شیرافکن
- شغل, روزنامهنگار در کالیفرنیا
"گزارش ارداویراف"، با کارگردانی بهرام بیضایی در روزهای شنبه و یکشنبه ۲۴ و ۲۵ ژانویه، در سالن کابرلی دانشگاه استنفورد<link type="page"><caption> به روی صحنه رفت.</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2015/01/150123_l45_kf_beyzayi_stanford_ardaviraf" platform="highweb"/></link>
گزارش آردواویراف یک نمایش خوانی در هفت آمد(پرده) است. در یک دوره آخرالزمانی و شامیران- از آنجا که که ایمان مردمان سست گشته، موبدان زرتشتی تصمیم می گیرند که ارداویراف (یا آرداویراز به معنی پاک هوش ) که از خوشنام ترین و استوارترین موبدان دوره خود است را به سفری به دنیای دیگر بفرستند تا برای آنها و سایر مردم از آن جهان خبر بیاورد.
ارداویراف با زنان خود بدرود می گوید و با نوشیدن هومه بنگ به خلسه می رود و سفر او به دنیای مردگان آغاز می شود. ابتدا به بهشت میرود و با نامدارانی چون تهمینه، فریدون، بهرام گورکن و زرتشت دیدار می کند. زرتشت -که از آنچه موبدان بر سر سرودهایش آوردهاند گریان است- را نمیشناسد و حیران به برزخ میرود.
بازیگران این نمایش ترکیبی بودند از بازیگران حرفه ای مانند مژده شمسایی، صادق هاتفی و افشین هاشمی و بازیگران نیمه حرفه ای از گروه های تئاتر محلی مانند حمید احیا و منصور تایید، سپیده خسروجاه، بهزاد گل محمدی و آناهیتا بیات و بازیگران آماتور مانند شیما خاکی، مریم مظفری، نرگس عطاران، دینا ظریف، متین نصیری ها، شیما بزرگی، ریانه کرمی، حسین میرزا محمدی، پیام مقدم، علی زندیه، کیانوش موسوی، هومن حافظی، لیلا سلطانی و آنیتا مقدوری.
همچنین فراز مینویی به عنوان آهنگساز و نوازنده سنتور با اجرای موسیقی زنده در طول نمایش حضور داشت. بعد از اجرای نمایش به سراغ برخی از هنرپیشهها و تماشاچیان این نمایش رفتم.

منبع تصویر، Photo by Amir Nojan
دینا ظریف، که فارغ التحصیل معماری منظر دانشگاه تهران است کارهای هنری اش را از موسیقی در شهر مشهد شروع کرده و در آمریکا نیز با محسن نامجو در کنسرت دیلمان در استنفورد و گروه کرال دانشگاه استفورد و آواز در کالج سن فرانسیسکو کار کرده - از تجربه کار در این نمایش میگوید: "من تجربه تئاتر به صورت حرفهای در ایران یا آمریکا نداشتم. البته به تازگی با گروه تیاتر داروگ در سنترال استیج هم شروع به همکاری کرده ام،"
"هر چند با کار موسیقی روی صحنه رفته بودم ولی این اولین بار بود که به عنوان بازیگر تاتر روی صحنه آمدم. این روند تقریبا از یک سال پیش با تست بازیگری و بعد هم دو دوره کارگاه بازیگری شروع شد و سپس از سپتامبر ٢٠١٤ آقای بیضایی و خانم شمسایی، گروهی را که روی صحنه دیدید - بجز آقای هاتفی و هاشمی که بازیگر حرفه ای هستند و بعدا به گروه اضافه شدند- را دعوت کردند برای این نمایش. از سپتامبر ما هر هفته، دوازده- سیزده ساعت کار مداوم کردیم تا این ماه آخر که تمرین ها به چند روز در هفته افزایش پیدا کرد."
ظریف در خصوص کار با بهرام بیضایی میگوید: "کار کردن با آقای بیضایی مثل این بود که یک معمار خانه ای را در ذهنش خلق کرده و تمام زوایای آن را میداند و آن را برای ما توصیف می کند تا بتوانیم آن طرح را تجسم بیرونی ببخشیم و این برای من که بازیگر حرفهای نیستم کار راحتی نبود اما به تدریج سمباده خوردیم."
پیام مقدم، یکی دیگر از بازیگران آماتور این تئاتر عقیده دارد که سختترین بخش کار "تبدیل به آن آدمی بود که آقای بیضایی در ذهن خودشان داشتند."
"البته تجربه بینظیری بود، اما اصلا کار سادهای نبود. استانداردهای ایشان خیلی بالاست و تا به آن نرسی رضایت نمیدهند. برای من هم که آماتور بودم اصلا کار راحتی نبود. جدای اینکه باید هر هفته نزدیک به ۴۵۰ کیلومتر رانندگی میکردم تا به تمرینها برسم. اینها را بگذارید کنار درس و زندگی و کار."
از پیام میپرسم که با این سختیها آیا باز هم حاضر است کار تئاتر بکند. با خنده پاسخ میدهد: "اگر آقای بیضایی بخواهند حتما"

منبع تصویر، Photo by Amir Nojan
هر چند در پوستر و عنوان این نمایش از واژه "نمایش خوانی" استفاده شده ولی این اجرا بسیار بیشتر از یک نمایش خوانی صرف بود و دارای میزانسن، حرکت های فردی و گروهی، گریم و طراحی لباس نیز بود.
متین نصیری ها که طراحی و دوخت لباس ها- و همینطور طراحی کتابچه و پوستر نمایش را هم به عهده داشت، در خصوص نحوه انتخاب لباس میگوید: "عوض شدن رنگ شالها نظر آقای بیضایی بود که به نظر بهترین رنگها برای توصیف فضای آمدها (پردهها) بود و همینطور برای اینکه ما بتونیم در کمترین زمان ممکن بین این آمدها، فضای نمایش را عوض کنیم، ولی لباسها بأید جوری طراحی می شد که کاملا برای نقشهای اسطوره ای و نقش های دوزخی مناسب باشد و همینطور مناسب برای نمایش نامه خوانی باشد."
"به همین خاطر رنگ خنثی خاکستری برای لباسها انتخاب شد. طرح ها کاملا الهام گرفته از لباس های ایران باستان در طرحی نو بود. ولی لباس شخصیت های دیگر مثل ارداویراف، سروش و نواخوان ها نیز با طرح و رنگهایی متفاوت آرائه شد که متناسب با شخصیت و نقش آنها طراحی و دوخته شد."
کیانوش موسوی یکی دیگر از هنرپیشههای این نمایش کار تئاتری خود را از دو سال پیش با گروه ریسمان طلایی در سانفرانسیسکو آغاز کرد ودر حال حاضر به عنوان رئیس هیئت مدیره گروه مشغول به کار است.
او می گوید که "گزارش ارداویراف" اولین تجربه بازیگری او با بیضایی است که برایش بیشتر از پنج ماه مشغول به تمرین بوده است.
او می گوید:" پیش از آن هم به مدت ١٠ هفته در کارگاه های بازیگری ایشان و خانم شمسایی شرکت داشتم. این تجربه بسیار خاصی برای من بوده است، هم از لحاظ سنگینی متن و هم مدت و سختی اجرا. کار با آقای بیضائی نه تنها یکی از بزرگترین افتخارات شخصی من هست بلکه تجربهای است که به راحتی می تواند تغییرات بسیار مثبتی در مسیر زندگی و حتی شخصیتی افراد ایجاد کند."

منبع تصویر، Photo by Amir Nojan
نمایش گزارش آرداویراف بر اساس یک نوشته قدیمی به نام "کارنامه آرداویراف" است که آخرین نسخه به جا مانده و در دسترس آن آن به دوره ساسانی و به زبان پهلوی برمی گردد. به گفته نویسنده "نمایش داستان سفر به دنیای مردگان و گشت در آن جهان از قدیمی ترین نوشتههای بشری است و به نوشتهها و داستانهایی بسیار قبل تر از کارنامه آرداویراف بر میگردد".
بعد از اجرای شب اول از برخی از تماشاچیان نظرشان را در خصوص این نمایشنامه پرسیدم. مریم که به گفته خودش از اجرای قوی بازیگران بسیار لذت برده بود گفت که "همه چیزش خوب بود غیر از آخرش. خب حالا که اینهمه [ارداویراف] رنج کشید و به خرد رسید، باید بر میگشت و انقلاب میکرد، نه اینکه به همه می گفت شما آزادید بروید پی کار خودتان و مرا رها کنید در خودم و افکار پریشانم. انگار یک جور از هم گسیختگى و ناتوانى در قضاوت داشت. یک طغیانی، یک شورشی میکرد خب"
امید، مهندس راه و ساختمان که از جنوب کالیفرنیا هشت ساعت رانندگی کرده و فقط برای دیدن این نمایش به استنفورد آمده در خصوص متن و اجرا میگوید: "متن این نمایش برایم مثل موسیقی بود. بماند که خب از نظر فرهنگی هم- درست است که بیشتر از نصف عمرم را در آمریکا به سر بردم- این متنی است که من اشاراتش را میشناسم، داستانهای اسطورههایش را میدانم. لازم نیست بگردم ببینم رستم یا سیاوش داستانشان چه بود."
آرزو، دانشجوی دکترای فلسفه، میگوید: "ارداویراف برای من فضایی برای پرسش خلق کرد، فضایی که حاصل فرم آن یعنی زبان فاخر متن و محتوی پرسش بر انگیز آن است. سؤال از اینکه بهشت و دوزخ و برزخ من کجاست و کدام یقینم شایسته تردید یا انکار است. در این فضای جدیدی که در ذهنم إیجاد شده از خودم می پرسم جای اساطیر و قهرمانان تاریخ در بهشت است یا دوزخ یا برزخ، به خصوص اساطیری که از بچگی می شناختمشان."

منبع تصویر، Photo by Amir Nojan
لیلا، دانشجوی فیزیک اما از بعد دیگری به داستان نگاه میکند. او گفت که از نحوه به نمایش گذاشتن زنها در کار خوشش نیامده.
"انگار زنها کار دیگری غیر از اینکه به آنها تجاوز شود نداشته اند. این خوب نبود اصلا."
او اضافه میکند: "البته من خیلی از تهمینه در بهشت خوشم آمد. همینکه یک چالشی برای بهشت بود. اینکه در بهشت به او خوش نمیگذشت. یعنی اینقدر در زندگی زجر کشیده بود که دیگر حتی بهشت هم به دردش نمیخورد. کاش پرده جهنم هم یک چالشی مثل تهمینه داشت. البته زنهای دوزخ به نظرم زنهای قویتری بودند از زنان بهشت یا برزخ که کاری جز سوگواری برای شوهر و فرزند نداشتند. اینها یا باید خرج زندگیشان را میدادند یا دست کم دنبال دلشان رفته بودند"
قاسم احدی، تاجر فرش و مبلمان گفت که چیزی که فهمید این بود که آن دنیا هم مثل این دنیا اختلاف طبقاتی وجود دارد. "آخرش پولدارها میروند بهشت و بدبختها که باید برای خرج زندگیشان دزدی کنند، میروند جهنم. دعا کنید بهشت و جهنمی نباشد. وگرنه جای ما که در جهنم است."
قرار است به زودی متن کامل این نمایش به صورت کتابی نیز منتشر شود.











