گزارشی از شبهای هنر و ادبیات ایران در گوتنبرگ

- نویسنده, سپیده زرینپناه
- شغل, روزنامه نگار در سوئد
بیست و هفتمین نمایشگاه بینالمللی کتاب گوتنبرگ از مهمترین رویدادهای فرهنگی اروپای شمالی به شمار میرود. این نمایشگاه که امسال بین روزهای ۲۲ تا ۲۵ سپتامبر برگزار شد، پس از نمایشگاه بینالمللی کتاب فرانکفورت، یکی از بزرگترین نمایشگاههای بینالمللی کتاب در اروپاست.
شهر بندری گوتنبرگ، هر سال در چنین روزهایی با حضور پرشمار علاقهمندان کتاب و کتابخوانی که از شهرهای مختلف جهان میآیند، حال و هوایی دیگر مییابد. اما در میان این همه همهمه و البته افزایش قیمت هتلها و بلیت هواپیما و قطار، ناشران فارسیزبان خارج از کشور امکان و فرصت چندان مناسبی برای شرکت در ایننمایشگاه و نمایشگاههای بینالمللی مشابه ندارند. بهویژه اگر در شهرهایی دور از محل برگزاری نمایشگاهها کار و زندگی کنند یا دشوارتر اینکه در دیگر شهرهای اروپا پراکنده باشند.
اجارهبهای سنگین غرفههای نمایشگاههای بینالمللی، هزینهسنگین حمل و نقل کالایی فرهنگی به نام کتاب، هزینه اقامت ناشران و نویسندگان در شهر میزبان، پایین بودن سطح کتابخوانی در میان ایرانیان و نبود تعادل میان عرضه و تقاضای کتاب به اینجا منتهی شده است که ناشران فارسیزبان پس از نزدیک به سه دهه فعالیت در خارج از کشور، نتوانند در نمایشگاههای بینالمللی کتاب حضوری در خور کوششهای پر زحمت خود داشته باشند. در سالهای دهه ۹۰ میلادی اگرچه ناشرانی چون ارزان، باران و آرش و کتابفروشی فردوسی در استکهلم در نمایشگاه بینالمللی کتاب گوتنبرگ حضور فعال داشتند، اما این حضور به مرور به دلایل مشکلات یادشده به حضوری پراکنده و غیر مستمر تبدیل شد.
در تمام این سالها البته گهگاه میهمانانی از ایران در میان فهرست بلندبالای برنامههای نمایشگاه بینالمللی کتاب گوتنبرگ جای داشتهاند. به عنوان نمونه شهلا لاهیجی در سال ۲۰۰۶ برای دریافت جایزه "آزادی نشر" از سوی اتحادیه بینالمللی نشر در این نمایشگاه حضور داشت و سه سال بعد در سال ۲۰۰۹، خانم پروین اردلان از سوی مجله فمینیستی "بنگ" برای دریافت جایزه اولاف پالمه دعوت شد و توجه رسانهها را به خود جلب کرد.
امسال نیز آذر محلوجیان، نویسنده و مترجم ساکن استکهلم از معدود نویسندگان ایرانی بود که در چارچوب برنامههای بینالمللی نمایشگاه کتاب گوتنبرگ حضور داشت. دلیل حضور او انتشار پنجمین کتاب این نویسنده به زبان سوئدی بود با عنوان "تو را در لارناکا ملاقات میکنم". این کتاب نیز همچون دیگر آثار خانم محلوجیان توسط انتشارات سوئدی اطلس منتشر شده است.
خارج از محدوده
جدا از برنامههای پراکندهای که نهادهای جامعه میزبان در پیوند با ایران و ایرانیان برگزار میکنند، برنامههای فرهنگی ایرانیان در این ایام اغلب به زبان فارسی است و به دلیل امکانات محدود فقط مخاطب فارسیزبان را هدف قرار میدهد. مانند برنامه امسال که در حاشیه نمایشگاه بینالمللی کتاب گوتنبرگ با عنوان "شبهای هنر و ادبیات ایران" برگزار شد.
این برنامه را موسسه فرهنگی "بهنما" در گوتنبرگ برگزار کرد و اگرچه در چارچوب برنامههای نمایشگاه کتاب قرار نداشت، اما فرصتی بود تا علاقهمندان فارسیزبان نیز به این بهانه با رویدادهای فرهنگی شهر همراه شوند.
عباس کامرانی مدیر موسسه بهنما میگوید: "در ۱۱ سال گذشته همواره برای حضور هرساله در نمایشگاه اصرار داشتهایم چرا که جای برنامههای ایرانی در این نمایشگاه خالی است." وی لازمه تداوم چنین فعالیتهایی را "استقبال علاقهمندان حوزه کتاب و فرهنگ" میداند و ادامه میدهد: "هدف ما ایجاد فرصتی برای دیدار نویسندگان ایرانی با نویسندگان و کارشناسان سوئدی است. اگرچه به دلیل فشار مشکلات و نیروی اجرایی اندک تا به امروز نتوانستهایم آنطور که میخواهیم به سطح روابط دلخواه خود برسیم." آقای کامرانی شرط لازم برای گفتوگو و ارتباط بیشتر نویسندگان ایرانی با نویسندگان و روشنفکران جامعه میزبان را "همکاری مستمر فعالان فرهنگی ایرانی" در خارج از کشور میداند.
نشر بهنما تا امروز چند کتاب منتشر کرده است که در داخل ایران با مانع صدور مجوز روبهرو بودهاند؛ ازجمله کتابهایی از نویسندگانی چون علیاشرف درویشیان (داستانهای تازه داغ)، پوران فرخزاد (باغ پریان) و محمد بهارلو (عروس نیل و بختک بومی). امسال در نخستین روز از همایش "شبهای هنر و ادبیات ایران" (۲۳ سپتامبر) یک کتاب جدید از پوران فرخزاد با عنوان سهگانه (دربرگیرنده شعرهایی از فروغ، فریدون و پوران فرخزاد)، چهار کتاب از جواد مجابی با عنوان "جونم واست بگه" و دو مجموعه شعر "وطن روی کاغذ" و "شعر امروز خیابان" و رمان "شاعر در میدان جنگ"، چهار کتاب پژوهشی از منصور کوشان با عنوانهای "جستوجوی خرد ایرانی"، "سفر ذهنی، سفر عینی"، "چالشهای ادبیات" و "آینههای زمان" و همچنین نمایشنامه "آزمودگی" از این نویسنده در غرفه نشر بهنما در نمایشگاه بینالمللی کتاب گوتنبرگ رونمایی شدند.
سپس شکرالله منظور، آرشیتکت و نقاش به بهانه انتشار کتاب پژوهشی "باغهای پردیس در ایران" توسط دانشگاه چالمرز گوتنبرگ، درباره نمودهای فردوس برین در آثار ادبی، معماری و نقاشی ایرانیان به زبان انگلیسی سخنرانی کرد.
عصر این روز نیز در برنامهای با عنوان شب داستانخوانی در کتابخانه مرکزی شهر گوتنبرگ، جواد مجابی سه داستان کوتاه طنز از کتاب "جونم واست بگه"، منصور کوشان داستانی به نام "مادر: سوگلی" و امیرحسن چهلتن داستانی به نام "خودکشی کلنل" را برای حدود ۱۵۰ ایرانی حاضر در جلسه خواندند.
بزرگداشت غلامحسین ساعدی
دومین روز از "شبهای هنر و ادبیات ایران" در کتابخانه مرکزی گوتنبرگ به بزرگداشت داستاننویس و نمایشنامهنویس نامدار ایران، غلامحسین ساعدی (۱۳۱۴-۱۳۶۴) اختصاص داشت.
در روز بزرگداشت غلامحسین ساعدی یکی از مطرحترین نمایشنامههای او با عنوان "دعوت" به کارگردانی سودابه فرخنیا و با بازی خود او و سوسن فرخنیا به روی صحنه رفت. نمایشنامه درباره زنی است که به یک میهمانی مجلل دعوت میشود، اما درست زمانی که برای حضور در میهمانی آراسته و آماده شده، هیچ بهخاطر نمیآورد به کجا دعوت شده است و به کجا باید برود. جواد مجابی، مولف کتاب "شناختنامه غلامحسین ساعدی" در سخنانی تحت عنوان "وسوسهها و واهمههای ساعدی" گفت: "این نویسنده به عنوان یک هنرمند و روشنفکر جهان سومی در تمام عمرش بین قطبهای متفاوت در نوسان بود؛ بین ادبیات و ژورنالیسم؛ بین قصه و نمایشنامه. او در انتخاب یکی از اینها همواره در نوسان و تردید بود."
به عقیده این داستاننویس و منتقد ادبی، غلامحسین ساعدی همواره بین یک هنرمند متعهد اجتماعی و هنرمندی که به هنر آزاد و آزادی هنر معتقد است در نوسان بود: "گاهی آثار او به سمت یک هنر نجاتدهنده میل پیدا میکرد و گاهی بهطرف یک دنیای مدرنتر و نوعی تئاتر پوچی."
آقای مجابی با اشاره به اینکه غلامحسین ساعدی با وجود "واهمهها" و "تضادها"ی بسیار، در صدر نمایشنامهنویسی ایران قرار دارد، گفت: "او ملال و اندوه خود را در رفت و آمد با افراد میپوشاند. ساعدی طیف وسیعی از دوستان و آشنایان داشت و آنها وقت او را به عنوان یک هنرمند درجه اول تلف میکردند و نمیگذاشتند به کارهای اصلیاش برسد که نوشتن باشد. او البته بدون این روابط نمیتوانست زندگی کند." وی، "شتاب ذهنی" و "هجوم خیالهای شگفتانگیز" را دو دلیل اصلی دانست که نویسندهای چون غلامحسین ساعدی را بیتاب میکرد: "هجوم همین خیالهاست که فرد را مجبور به نوشتن میکند و انگار فرد تنها از این طریق میتواند از رنجهای شخصی، جمعی و از کابوسها رهایی پیدا کند. غلامحسین ساعدی یک بیقراری وحشتناک داشت و درعین حال شتاب ذهنی او نمیگذاشت که با آرامش کاری را تمام کند. او خود گفته با نوشتن هر کاری تنها خواسته است که خود را خلاص کند."
به گفته آقای مجابی، فشار حکومت وقت، مشغله فراوان و مسئولیتپذیری شدید نیز باعث شد که او نتواند روی کارهای داستاننویسیاش متمرکز شود:"در دورهای این نویسنده حتی فرصت بازخوانی نمایشنامههای خود را نداشت و ناشر بلافاصله آنها را از او برای انتشار میگرفت و میبرد... در واقع او به نوعی خودکشی هنری کرد."
همترازی با نمایشنامهنویسان جهان
منصور کوشان، داستاننویس، شاعر و پژوهشگر ساکن نروژ در سخنرانی خود دو نمایشنامه "چوب به دستهای ورزیل" و "دعوت" را از بهترین کارهای غلامحسین ساعدی دانست.
او با اشاره به اینکه وجه آشکار آثار غلامحسین ساعدی، "استبداد، دیکتاتوری و نکبت حکومتها" و وجه پنهان آن "انفعال جامعه" بود، تاکید کرد که دو نمایش یادشده، ارتباطی تنگاتنگ با انفعالی دارد که در عرصه جامعه ایران وجود دارد: "این انفعال ناخودآگاه در تمامی آثار ساعدی و نمایشنامههای ابزوردش وجود دارد اما اغلب فقط به وجوه ضدامپریالیستی و ضد دیکتاتوری آن توجه دارند و به بنیان آن، که انفعال مردم باشد توجه نمیکنند." به عقیده این نویسنده، غلامحسین ساعدی نویسندهای همتراز با بهترین نمایشنامهنویسان جهان است.
او در این زمینه توضیح داد: "ساعدی در متن کارهایش موقعیتی ویژه میسازد و مخاطب را در رویارویی با آن موقعیت به پرسش وا میدارد. در نمایشنامه "دعوت" این اتفاق میافتد. همه میدانیم به دلیل سرریز شدن سود حاصل از فروش نفت در اواخر دهه چهل خورشیدی در ایران نوعی رفاه نسبی حاکم شد. در اوج آن دوران همه ما اگر چه هدفی در پیش رو داشتیم اما اسیر ظواهر بودیم و انگار وسیله جای هدف را گرفته بود. در نمایشنامه دعوت نیز این اتفاق میافتد: کسی به موقعیتی دست مییابد تا به هدفی برسد؛ به یک شکوفایی؛ شاید یک جامعه درست اما فرد به جای اینکه همه ذهنش متوجه هدف باشد، همچون شخصیت نمایش دعوت تمام ذهنش متوجه لباس و ظاهر خود میشود. همچنان ما که از جنبش سبز تا به امروز به جای اینکه دنبال هدف باشیم دنبال وسیلهایم و همه چیز ما شده است اینترنت و فیسبوک و توییتر. در این میان هدف اصلی که آزادی بیان و حقوق بشر باشد رها شده است."
ادبیات به مثابه موسیقی
پوپک مجابی، شاعر، به نمایندگی از سوی ناستین مجابی، پژوهشگر ساکن ایران مقالهای از او را با عنوان "غلغله صداها و آواها در کارهای ساعدی" برای حاضران در جلسه خواند.
نویسنده در این مقاله تاکید میکند که در آثار ساعدی، "عنصر صدا و سکوت" و "تناوب و بازیهای آن"، اثر داستانی را به مثابه "یک قطعه موسیقی" سامان میدهد.
به عقیده این پژوهشگر، اصوات و صداها در کار این نویسنده اهمیت ساختاری دارد: "در آثار غلامحسین ساعدی با صداهای متنوعی آشنا میشویم؛ با آواها و صداهایی که به تناسب حادثه، جایگاه و مضمون تبدیل به نماد میشوند."
خانم مجابی، "نقش صداها و آواها" در آثار غلامحسین ساعدی را نشانگر کوشش مدام و بیش از حد نویسنده در استفاده از تمام ابزارهای ممکن برای "عمق" و "تنوعبخشی به فضای داستان" میداند.
ساعدی حیف شد

امیرحسن چهلتن، داستاننویس ساکن ایران در این جلسه مقالهای را خواند با عنوان "تراژدی ساعدی بودن، نویسندهای که قدر نبوغ خود را ندانست".
او در باره این نویسنده که ۲۶ سال از مرگ او در پاریس میگذرد، گفت: "من او را تقریبا همیشه پس از هدایت به یاد میآورم و این یادآوری اغلب با حسرت، دریغ و نوعی احساس غبن همراه است، با یک جور احساس حیف شدگی و این نه فقط سرنوشت اغلب نویسندگان مستعد و ممتاز ماست که انگار برای هر نخبهای در بافت اجتماعی این سرزمین کم و بیش همین تقدیر پیش روست: حرام شدن!"
به عقیده آقای چهلتن، "ادبیات جدید ایران"، سکوی پرش خود را در نقطهای قرار داد که اساسا ربط زیادی به ادبیات خلاقه نداشت: "هدف ملعون این پرش چیزی نبود جز تغییر وضعیت! و تاویل آن در ذهن نویسنده ایرانی فقط یک طنین داشت: تغییر حکومت."
امیرحسن چهلتن، ساعدی را بیش از هر چیز قربانی جامعه ایران دانست و توضیح داد: "جامعه ما پر از آدرسهای عوضی است؛ پر از هیاهوی سرسامآور برای هیچ و پر از آدمهای موجهی که از هرجا که کم میآورند به ادبیات چنگ میزنند. در این جامعه باید درایت و نبوغ هدایت را داشت تا بر کنار ماند که او ادبیات را در خدمت حقیقت و زیبایی قرار داد و از بابتش البته کم مکافات نکشید."
به عقیده آقای چهلتن، دهههای سی و چهل فضای ادبی ایران در سیطره تفکری است که برای ادبیات نقشی سلحشورانه طلب میکند: "اگر غلامحسین ساعدی به نوسانات سیاستهای احمقانه روز تن نمیداد میتوانست واقعیت حیرتانگیز موقعیت تاریخی ما را واضح کند و ما اینک صاحب یک نویسنده جهانی بودیم."
آشتی مردم با شعر
عصر سومین روز از برنامه "شبهای هنر و ادبیات ایران" به شعرخوانی محمدشمس لنگرودی، ژیلا مساعد، جواد مجابی، منصور کوشان و پوپک مجابی در خانه فرهنگ شهر گوتنبرگ اختصاص داشت.

محمد شمس لنگرودی، شاعر، پژوهشگر و نویسنده "تاریخ تحلیلی شعر نو" پیش از شعرخوانی به تاریخ سی ساله اخیر شعر امروز ایران پرداخت.
او با اشاره به دشواری بررسی تاریخ شعر نو در سه دهه اخیر، تاکید کرد که از سالهای پایانی دهه چهل خورشیدی، شاعران و نویسندگان به شکلی برهنهتر به مسائل سیاسی پرداختند. او گفت: "شعرهای این دوران بهطور کلی و به جز موارد استثنایی، طوری به سیاست نزدیک میشدند که انگار مقاله سیاسیاند و به این ترتیب بسیاری از آثار موجود در آن مقطع از عناصر شعری خالی بودند." این شاعر با اشاره به اینکه در آن دوره جریان دیگری هم در شعر ایران بود که "مردم از آن سر در نمیآوردند"، توضیح داد: "در سالهای ۵۷ مخاطب ما ناگهان همه آنچه را در شعرها میجست در خیابانها و در دسترس یافت و نوع شعر سیاسی در آن مقطع بیمعنا شد."
به گفته آقای لنگرودی، این شعر در دهه ۶۰ ناگهان با "ضرورت تغییر" روبهرو شد و شاعر باید شعری میگفت که به "امروز جامعه" نزدیک باشد: "این تغییر خیلی سخت بود. چون ما گرایش به کلیگرایی داشتیم و رسیدن به مسائل روزمره و لحظات زندگی بسیار دشوار بود. شاعرانی که در این زمینه تلاش کردند بعدها به شاعران دهه ۶۰ معروف شدند. آنها تلاش کردند در شعر خود به تلفیقی از دستاوردهای قبلی حوزه شعر با مسائل امروز برسند. درواقع ما به بازنگری نیاز داشتیم. نه فقط در شعر که در کل زندگی نیاز به بازنگری داشتیم. نیاز به بازنگری در واژهها؛ بازنگری در مفهوم آزادی و این که آیا در گذشته درست فکر می کردیم و اصلا چه میخواهیم."
شمس لنگرودی، فروپاشی شوروی در پایان دهه ۶۰ خورشیدی و تغییر و تحولات جهانی را عاملی دانست برای اینکه روشنفکران بیش از پیش به خود و تفکراتشان با دیده تردید نگاه کنند: "همین باعث شد نوعی ایدئولوژیگریزی در عدهای ایجاد شود و در هنر و ادبیات نیز نمود پیدا کند. این تردید منجر به ایجاد جریانهای فکری جدید شد."
این شاعر و پژوهشگر در باره تحولات شعر در سالهای دهه ۷۰ گفت: "در این دوران عدهای علیه زیباشناختی حاکم قیام کردند. آنها ابتدا گفتند ساختگریزی، بعد گفتند شناختزدایی و بعد به معنازدایی رسیدند. بعد گفتند هر کلمهای میتواند وارد شعر شود و کمکم به شعر پستمدرن، فرا نیمایی و فرا نو رسیدند و از تواناییهای ساختار داستاننویسی و نمایشنامهنویسی در شعر بهره بردند. آنها دنبال معنا نبودند و پس از مدتی از دل این جریان حرکتهای گوناگونی ایجاد شد."
آقای لنگرودی معتقد است: "هر هنری مخاطب میخواهد. وقتی مخاطب نباشد شعر اندک اندک پس مینشیند. از دل جریان شعر دهه ۷۰ شاعرانی پیدا شدند که به سمت زبان ساده گرایش پیدا کردند. این جریان توانست دوباره مخاطب را با زبانی ساده و همهفهم و با تصاویری سور رئال جذب کند. گسترش این جریان باعث شد ناشرانی که گرایشی به انتشار کتاب شعر نداشتند، دوباره به این سو نزدیک شوند. البته در کنار این جریان شاعرانی با زبان پیچیده و متکی به شگردهای شعری نیز وجود دارند."
او تاکید دارد که شعر امروز ایران پس از عبور از یک مسیر طولانی و حرکت رو به زوال و انحطاط که ناشی از سانسور شدید آن سالها بود تازه دارد به جوهر شعر نزدیک میشود و به نوعی آشتی با مخاطب میرسد.











