هفته هنر و فرهنگ؛ روحانیون فعال، هنرمندان بیکار، جنگ علم و دین
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
روز فردوسی بود، رستم از دیوار مزار خالق شاهنامه پاک شد. روز جهانی پرندگان مهاجر بود، شکارچی، پرنده و شکاربان را با یک تیر زد. در ماه رمضان و نزدیک عید فطر، عالمان هشدار دادند که جدال دین و علم درکارست، نوحهخوانان میگویند نماز جمعه را در راه قرنطینه فدا کردید گذشتیم، اما راهپیمایی روز قدس را نمیتوان گذاشت و گذشت.
انتشار خبرهای مراکز دولتی و علمی در لزوم تعطیل مراکز دینی و رعایت مقررات حفاظت از جان مردم در برابر ویروس کرونا، از همه سو با استقبال مردم مواجه نبود. مراجع کمتر در این باب سخن گفتند و با احتیاط گاهی با ستاد مبارزه با کرونا همصدایی نشان دادند. اما این مجادله، همراه با تجویز موادی به عنوان داروی بهبود مبتلایان، از ادرار شتر تا روغن عنبرنسارا موجی قوی از مقاومت مردم را در پی آورد. این بار در خط اول مبارزه طنزنویسان و شاعران طنزپیشه بودند که در صدها بیت، دور از عقل بودن این نوع مداوا را در گوش مردم زمزمه کردند، تا سرانجام مبدع فکر ادرار شتر دستگیر و به تقلب خود اعتراف کرد.

منبع تصویر، H.Shirvani
بگذار تا این بگذرد
اما در پشت پرده هنر و فرهنگ خبرها هست. شاعران پرکارتریناند، نقش سازان فیلم و نمایش و پیشکسوتان هنر، از احوال سخت خود زندگی حکایتها دارند، گرچه به آبروی نام و اعتباری که دارند، دم برنمیآورند. قصهنویسان و شاعران، به طبع نازکدلترین صنعتگرانند که گفتهاند اشک هنرمند از بیقراری اوست. بگذارید کرونا برود و سالی بگذرد و تابلوها و مجسمهها از گوشه کارگاهها و خانهها به درآید تا بگویم که در انتهای جاده بنبست هم هنرمند راهی به رستگاری مییابد.
عکس دیدنی از نسیم شوستری پرستار بخش کرونای بیمارستان فیروزآبادی است. او از ابتدای شیوع ویروس کرونا شبانه روزی در حال خدمترسانی به بیماران بوده است. قرار بود در اسفند ۹۸ ازدواج کند، اما به خاطر گسترش بیماری کرونا و حضور دائم خانم شوشتری در بیمارستان این مراسم به تعویق افتاد. حالا با کم شدن تدریجی این بیماری وی به همراه همسرش در حال تدارک برای انجام مراسم عروسی است تا هر زمان که مقدور بود این زوج، زندگی مشترک خود را آغاز کنند. حسن شیروانی خبرنگار ایرنا هم هنرنمایی کرد که این دو عکس پرستاری را در کنار هم نهاد که نشان میدهد وجود پرستاران، برای بیماران کرونایی، نسیمی از عشق و تعهد است.
به حسن وجود اینترنت و شبکههای ارتباطی راحت، شاعران با هم گرد میآیند، شعر میخوانند و مضمون میپراکنند، و این گردهمآییها در هر جا باشند میهمانانی دارد از هرات و کابل، و هم از شیراز، اصفهان، رشت و خراسان. هیلا صدیقی، شاعر روزگار ما، غمنامهای سروده است که از همین میگوید:
غم نهادینه میشود وقتی
گورها جای کافهها پر شد
وقتی از انتشار تاریکی
نور، ماهی و دستمان سر شد
وقتی از کوچههای بیلبخند
شیطنتهای کودکان پربست
هر کس از زندگی مجالی یافت
کار و بار و حسابش آجر شد
روزگار انتقام سختی خواست
از بشر با تمام ابزارش
وقتی روی زمین بخشنده
غارت زندگی، تفاخر شد…

منبع تصویر، Amoot
سانسور بیدارست
اما عجبا که سانسورگران و دستگاهی که وجودش ضایعهایست بر فرهنگ و هنر، چابک و پرکار مینماید. و همزمان کتابفروشیهای کوچکاند که برای همیشه تعطیل میشوند. هر چند روز یکی از ساکنان شبکههای اجتماعی ناله سر میدارند و از بچههای محل میخواهند تا فرصت شد "حالا که دارد می بندد، کتابهایش را بخریم، چاپهای قدیمی که دارند، نصف قیمت است. با خریدتان، به آنها کمک میکنید تا ماشین بهتری برای مسافرکشی بخرند."
یکی از پرکارترین قصهنویسان معاصر ایران یوسف علیخانی است که دهها رمان و قصه وی خوانندگان هزاری دارد. از میان آن کتابها "خاما" گوهری است درخشان. و چه خوب که مردم قصهخوان قدرش دانستند و در ۲۷ ماه جمعا ۱۵ بار تجدید چاپ شد.
تا این که نویسنده آخرای هفته در تلگرام نوشت: هجدهروز قبل که گفتم "خاما دیگر چاپ نمیشود" خیلی از دلواپسان گفتند "این بازی جدید یوسف علیخانی است که کتابش پرفروش بشود."
"پس سکوت کردم، حتی وقتی از ارشاد زنگ زدند که 'کتابتان لغو مجوز نشده، چرا چنین چیزی را در فضای مجازی نوشتید؟ 'گفتم: "در جریان بودید برای کتابی که شما دو سال و نیم قبل مجوز دادید و پانزده بار تجدیدچاپ شده بود، در چند ماه گذشته، چند بار جوابگوی بچههای بالا قرار گرفتم؟"
نویسنده صبور افزوده است: "اما امروز رسما در سایت اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم خاما لغو مجوز شد و روبرویش نوشتند: مغایر با ضوابط نشر. همین."
قصه خاما از یوسف علیخانی حکایت آشنایی است که به زبان تازهای از درد سخن میگوید.عاشقانهای غمگین اما نه از جنس ماتم. عاشقانهای رویایی اما نه آنقدر دور از ذهن. عاشقانهای آرام اما نه یکنواخت. رمان خاما عاشقانهای است که از دل جنگ و خون بیرون کشیده شده است.
خاما روایتی از کردهایی را تعریف میکند که در دوران پهلوی اول آنها را به ارسباران تبیعد کردند. جرم آنها مبارزه علیه ترکهای کشور ترکیه در حاشیه کوههای آرارات بود. اکنون آنها در این تبعیدگاه چیزی جز خودشان ندارند. با وجود همه این ملالها و دردهای حک شده بروی ذهن و قلبشان، باز هم عاشق میشوند و دل میبازند. در این میان خلیل جوانی است که باب و دایهای جسور و شریف دارد و خامایی که معشوقه است. عشق خلیل و خاما در این تبعیدگاه شنیدنی است.

منبع تصویر، Toos art
روز فردوسی و شاهنامه خوانی
۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی خالق شاهنامه است. درست در همین زمان خراسانیان خبر دادهاند که چه نشستهاید نقاشیهای شاهنامهای را که از چند سال پیش شهرداری مشهد بدان همت گماشت امسال به همت آستان قدس رضوی سپید شد. واکنش کسانی که شاهنامه را یکی از شعرهای حماسی ادبیات جهان میدانند و به خصوص به نقش این نامه بزرگ در حفظ زبان فارسی و آداب ایرانیان اشاره دارند، قابل تصور است. یکی از شاهنامهپژوهان گفت هر که رستم را از دیوار پاک کرد، سعی بیهودهای به کار برد. رستم هزار سال است در مقابل متحجران ایستاده است.

منبع تصویر، Toos art
آذر بهرامی در همان روزها نوشت: این هم یادمان بماند چطور, بلوار فردوسی در مشهد منقش و زیبا شد به نام فردوسی و تصاویری زیبا از شاهنامه با زحمت وهزینه فراوان شهرداری شکل گرفت و یکشبه آستان قدس رضوی آن را سفید کرد. البته مجموعه آرامگاه فردوسی تنشهای بسیاری را از سر میگذراند.
همزمان با هشدارها که با سکوت ادارات خراسان همراه بود، خبرهایی از خوزستان رسید که نشان میداد امسال نیز چون همه سال در شهرهای مختلف آن شاهنامهخوانی و روایت و نقالی برپا بود، گرچه مقررات دوران کرونا مانع از برگزاری مراسم بزرگ و با حضور جمعیت فراوان بود، اما مردم عاشق به بهانه تجلیل از معلمان شاهنامهخوانی، به یادها آوردند که چه سهم بزرگی مردمان بختیاری دارند در حفظ شاهنامه در همه سالها.
یکی از این گزارشها از قدردانی از نوربخش احمدزاده و دخترش مهربانو نیوشا حکایت داشت که سالهاست در حال آموختن هنر روایتگری و نقالی به خانوادههای خوزستانی هستند. از جمله این که بیش از ۳۰۰ هنرآموز در کلاسهای شاهنامهخوانی، تحت نظر این خانواده مشغولند. همزمان باشگاه شاهنامهپژوهان و خبرگزاریهای منطقه هم خبر دادند که مینا حقانی و علی اکبریفر زوج شاهنامهخوانی هستند که در زورخانههای خوزستان نقالی میکنند.
این مراسم ۳۰ سال است که به صورت خود جوش از مناطق بختیارینشین به دیگر شهرهای استان منتقل میشود و گاه هزاران نفر از سراسر کشور در آن حضور مییابند. چند فیلم تهیه شده از شاهنامهخوانی در خوزستان نشانگر آن است که حتی در سال کرونایی هم روز فردوسی توسط مردم برگزار شد.

منبع تصویر، M.B.photo
روز جهانی مهاجران پرنده
امسال روز جهانی پرندگان مهاجر با شعار پرندگان، دنیای ما را به هم پیوند میدهند نامگذاری شده است. این شعار با هدف اهمیت حفاظت و احیای پیوستگی اکولوژیکی و یکپارچگی اکوسیستمهایی که جابجایی طبیعی پرندگان مهاجر را پشتیبانی میکنند و برای بقا و تندرستی آنها ضروری هستند، انتخاب شده است.
روز جهانی برای ایران کشوری که ۵۳۵ گونه پرنده در آن دیده میشود که یک سوم پرندگان جهان است، در زمانی اتفاق افتاد که پرندگان مهاجر یک ماه قبلش در میانکاله به چیزی شبیه به ویروس کرونا دچار آمدند. حتی شکارچیان وقتی مطابق همیشه نزدیک بهار راهی آنجا شدند صحنهای دیدند که موضوع هزاران عکس دلخراش و دهها فیلم مستند شده است. هزاران هزار از این پرنده کمیاب، در برابر چشمهای گریان حاضران یک یک جان میدادند و بر سطح آب روان میشدند.
فریاد دهها نهاد غیردولتی طبیعتگرا بلند شد. خبرش به تمام طبیعت دوستان عالم رسید. یکی از این نهادها یادآوری کرده که چطور، مازندران و گیلان شدند قتلگاه پرندگان مهاجر.
آنان از "اکومافیا" یاد کردند که محصول فقر و ناآگاهی است. وقتی محلیها زمین، باغ و امکان زندگی را با تصاحب آب و خاکشان میفروشند، راهنمای شکارچیان و تاجران خون پرندگان مهمان سرزمینشان میشوند. سود این تجارت هم در جیب اکومافیاست.
حافظان طبیعت اعتقاد دارند: پرندگان مهاجر رابطان نامرئی در سراسر زمینند میان گیاهان، آب، خاک، دانه، حشرات و آسمان. برخی از آنها برای سالها میلیونها کیلومتر پرواز میکنند و سراسر جهان را زیربالهایشان دارند. پرندگان مهاجر نماد زندگی و امید و آزادیند. از بین بردن زیستگاه و شکارشان خیانت به کل سیاره سبز ماست.

منبع تصویر، Cafe Tehroon
در رثای پاتوق
شهر را پاتوقهایش میسازد، و پاتوقها از اهل فرهنگ جان میگیرند. در جهان دیگر، وقتی کافهای پاتوق سارتر یا جک لندن با همینگوی شد، دیگر بسته شدنی نیست. صدها سال میماند و سود میرساند به اهل محل، نسلهای بعدی فرهنگیان، همان جا رشد میکنند.
تهران با اولین روزهایی که با تمدن صنعتی جهان شمول آشنا شد، پاتوقهای خود را یافت. بزرگان میساختند، اما تا اهل فرهنگ به آن سر نمیزدند پاتوق نمیشد. در ایران اما انقلاب، پاتوقها را از نفس انداخت و بست. تا دهه اخیر که باز شهرها پاتوقی یافتهاند، همه شهرها. پاپریکا یکی از پاتوقهای خیابان ویلای تهران همچون دهها دیگر، توسط خانمی فرنگی اداره شد و اینک نیست. حتی در همسایگیش کافه تهرون هم نزدیک است کلنگی شود.
حسین علیزاده موسقیدان برجسته، هم دست به قلم شد در رثای کافه تهرون:
عشق که جا و مکان نداره
کافه تهرون : همهیتهرون
کافه تهرون: دریا دلی امیرحسین
کافه تهرون: لبخند زندگی بخش میثم
کافه تهرون: مهرومهربانی صفورا
کافه تهرون: سیر تو تاریخنگاری علیرضا.
کافه تهرون و فرشتههاش
هر جا برن، ما هم باهاش
کافه تهرون شمائید بابا
نه اون حیاط......
راستی!
بعدیش کجاس؟
تا ما بریم پیدا کنیم
چار دیواری براه کنیم
بازم بشیم همسایتون
صفا کنیم با همهتون
شهر تهرون، کافه تهرون
قلب تهرون، کافه تهرون
کارتون هفته
از: سلمان طاهری

منبع تصویر، Shahrvang






























