هفته هنر و فرهنگ؛ ۵۰ سالگی گاو، قیصر، هنرآشپزی و اعتراف سحر تبر
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
با مرگ حسین دهلوی آهنگسار، جامعه هنری به فکر او افتاد، با رفع توقیف فیلم کیانوش عیاری، سینماروها به استقبال آن رفتند، با اعلام آگهی کنسرت سلاطین آواز، اصولگرایان، خرابی های جنوب شهر را محل مناسب برای کنسرت اعلام داشتند، شب پوشاک و جهان ایرانی با تجلیل از مانتوهای ایرانی با طرح های ایلات و عشایر برپا شد.
سحر تبر سلبریتی اینستاگرامی که خبر دستگیریش رسید، در صدا و سیما نشان داده شد و اعتراف کرد رسانه ها خارجی به دروغ نوشته اند و او هرگز نمی خواسته شبیه به آنجلینا جولی شود.
پنجاه سالگی فیلم های گاو و قیصر، همزمان با کتاب هنرآشپزی فرصتی شد برای یادی از مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و خانم منتظمی.

منبع تصویر، BOZORGMEHR HOSSEINPOUR
پنجاه سالگی
مجله فیلم در شماره ویژه روز ملی سینما ابتکاری به خرج داده و آن را اختصاص داده به گاو و قیصر دو پنجاه سال اثرگذار سینما.
علیرضا محمودی در مقدمه این شماره با عنوان کارد و طناب نوشته: چهار سال پیش، وقتی شمارهی مخصوص پنجاهسالگی فیلمهای خشت و آینه و گنج قارون منتشر شد، تصمیم داشتم یک شماره مخصوص برای ساموئل خاچیکیان و سهراب شهیدثالث پیشنهاد و راهاندازی کنم اما کاغذ و بحران قیمتها چنان قضیه را به ته ذهن برد که چند یادداشت لای دفترچه شد و خلاص. سال گذشته، قرار این شد که شمارهی پنجاهسالگی قیصر و گاو، اردیبهشت امسال منتشر شود که اوضاع کاغذ، انتشارش را کشتند تا به امروز.
شاهرخ دولکو در یادداشتی نوشته: گاو و قیصر، دو فیلم ساختهشده در یک سال و هر دو زیر عَلَم واحدی به نام موج نو، با ۱۸۰ درجه زاویه در مقابل هم میایستند. هر کدام به نوعی از سینما تعلق دارند و اتفاقاً نمونههای موفقی هم هستند از هر دو نوع گرایش. یکی دنیایی شخصی و انتزاعی از داستانی غریب با سویههای سوررئالیستی در روستایی ناکجا و ناآشنا میسازد که برای تماشاگر آن سال بسیار غریب است. و دیگری دنیایی عینی و واقعی از داستانی عامهپسند و پراحساس میسازد که نفس به نفس تماشاگر پیش میرود و احساساتش را به غلیان وامیدارد.
در آخر گزارش مفصلی که تمام این شماره ماهنامه فیلم بدان اختصاص یافته نوشته شده: گاو در دوره اول و دوم انتخاب بهترین فیلمهای عمر منتقدان در ماهنامه «فیلم» محبوبترین فیلم ایرانی بود. در حالی كه تعداد آرای قیصر در این دو دوره آن قدر نبود كه دومین فیلم كیمیایی وارد فهرست ده فیلم اول شد. در سومین دوره این انتخاب، گاو جای خود را به گوزنها، دیگر فیلم مسعود كیمیایی داد. قیصر همچنان در ده فیلم منتقدان جایی نداشت. در چهارمین و آخرین دوره این انتخاب كه امسال برگزار شد، گاو در كنار تنگنا (امیر نادری) ششم شد و قیصر رتبه یازدهم را كسب كرد. مانند همه شمارههای ویژه درباره فیلمها، این شماره هم با انعكاس نظرهای منتقدان درباره دو فیلم گاو و قیصر در سالگرد پنجاهسالگیشان به پایان میرسد. وقتی بعد از پنجاه سال نشریههای آن دوره را ورق میزنیم، جدول ارزشگذاری فیلمها مانند تابلویی درونیات متنوع و متكثر نویسندگان سینمایی را به شكل صریح در مقابل ما قرار میدهد.

منبع تصویر، R.montazemi
هنر آشپزی
در سالگرد درگذشت فاطمه بحرینیه - مشهور به رزا منتظمی- بار دیگر نام و یاد یکی از پرفروش ترین نویسندگان ایرانی در ذهن ها گشت. سهند ایرانمهر خبر داد که در موتور جست و جوی گوگل در مورد آفریننده کتاب هنرآشپزی از جمله در می یابیم که این کتاب در خلال جنگ ایران و عراق و دوران کمبود کاغذ و مشکلات چاپ در این کشور، برای جلوگیری از فروش با قیمت بالاتر با "دفترچه بسیج اقتصادی" فروخته می شد .
این کتاب مطابق آمار رسمی نه میلیون نسخه فروش رفته و پنجاه بار تجدید چاپ شد، و بیشتر مادران ایرانی و خانواده های شهری در این نیم قرن با هنرآشپزی زندگی کرده اند و با آن خاطره دارند.
مشهورترین شوخی ها از یک کمدین ایرانی بود که وقت انتشار کتاب مستطاب آشپزی نجف دریابندری گفت از خانم منتظمی نظرشان را نسبت به این کتاب پرسیدم گفتند فکر می کنم، ترجمه ها از همینگوی هم سرقت شده باشد.

منبع تصویر، filicin
فیلمی که از زندان آزاد شد
خانه پدری، بعد از ده سال از صندوق فیلم های توقیفی و خاک خورده وزارت ارشاد خلاص یافت. کیانوش عیاری بالاخره به حذف یک پلان (حدود ده ثانیه) رضایت داد و تماشای فیلم هم برای کمتر از پانزده سالگان ممنوع شد. کیهان در اعتراض به آزادی این زندانی نوشت فیلم پس از یک دهه توقف، با غفلت مسئولان سینمایی از روز گذشته روی پرده سینما رفت. و جواب را مردمی دادند که به محض اعلام نمایش فیلم، بلیت ها را خریدند و حاصل این که دو روزه ۲۰۰ میلیون تومان بلیت فروخته شد.
برخی منقدان نوشتند که این فیلم جز همان سکانس اول که باعث توقیفش شده بود، ریتم کندی داشت و از جمله بهترین کارهای کیانوش عیاری نبود.
شبکه مجازی نشان می دهد بیشتر کسانی که فیلم را در چند روز اول دیدند از قصه آن خبر نداشتند. قصه ای که در حقیقت به کمک ر. اعتمادی سردبیر مجله اطلاعات جوانان، چندان رمانتیک و پرهیجان نوشته شد که کیانوش عیاری را چهل سال بعد از انتشارات در اطلاعات جوان، به شوق انداخت که آن را به صورت فیلمی درآورد.
ماجرایی که ر. اعتمادی در سال ۵۳ نوشت در اهواز بود و از آن جا شروع می شد که دختری زندانی در اهواز پیش رییس زندان رفت و گفت مرا آزاد نکنید چون پدر و برادرهایم مرا می کشند. رییس زندان با پدر و برادرهایش حرف زد و آن ها گفتند نه می خواهیم دختر را پیش مادرش بفرستیم. اما چندان که دختر آزاد شد مردهای خانواده او را در یک گونی کرده و در رود کارون انداختند به گفته کیانوش عیاری "جایی از رود که خونابههای کشتارگاه اهواز در آن ریخته میشود و محل تجمع کوسههای کارون است."
اینک در نسخه مجوز گرفته و از زندان آزاد شده خانه پدری، پلانی حذف شده که پدر سنگ را بر سردختر می کوبد تا بقیه مردان با غیرت گونی را بر تنش بکشند.
خانه پدری، بار پیش، پنج سال قبل، فقط چند سئانس نمایش داده شد، و تندروها توانستند با هیاهو، یک روزه از پردهٔ سینماها به زیرش بکشید. مثل کاناپه، فیلم توقیفی دیگر کیانوش عیاری.
آن چه در هفته گذشته و با آزاد شدن فیلم خانه پدری رخ داد اثبات همان گفته علیرضا داوودنژاد، کارگردان سینماست که با اشاره به اکران فیلم خانه پدری پس ازده سال توقیف گفت: اساس توقیف بسیاری از فیلمها، توهم است.
اصغر فرهادی در مقابل کسانی که خانه پدری را یاس آور و امیدکش خوانده بودند گفته است "من هم طرفدار فیلمهای یاسآور نیستم، اما این به معنای آن نیست که هر فیلمی که پایان خوش نداشت بگویم یاس آور است .با این تعریف لابد باید فیلم جاده فلینى را هم یاس آور پنداشت . دو فیلم «آشغالهای دوستداشتنی» و «خانه پدری» را دیدم و معتقدم این دو جزو فیلمهاى امید بخش هستند. چون پس از تماشایشان شما را به فکر وامى دارند و این فکر کردن مقدمه امیدوارى ست،امیدهاى دم دستى و عوامفریبانه اتفاقا در طولانى مدت باعث یاسى عمیق و مخرب مى شوند.
حسین معززی نیا منقد سینما هم نوشتهاست که خانه پدری یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران است.

منبع تصویر، Tiwall
تاریخ مختصر صلح یا جنگ
نمایش تاریخ مختصر صلح، ترکیبی است از ویدئو آرت و اجرا. دراماتورژ و کارگردان آن مجید نیرومند است و تنها بازیگرش سینا ابوالحسنی، در خانه نمایش دا به روی صحنه رفت. در مجموع با استقبال کسانی روبرو شد که ایده های ناب تازه را منتظر بودند. کار ویدیو آرت جدی بود و جدی ترین بخش وظیفه کارگردان. خط قصه را می توان چنین خلاصه کرد: عبدالرحمان، جوانی از مردم خاورمیانه، وضعیتی را روایت می کند که تبعات ناشی از حمله آمریکا به عراق است.

منبع تصویر، Galerry F.F
ده سال پس از او
مهدی سحابی، را به مترجمی و ترجمه آثار مارسل پروست می شناسیم یا سلمان رشدی ( که پیش از فتوای قتل نویسنده، این کتاب منتخب بهترین ترجمه سال شد و رهبر بعدی در هیات رییس جمهور آن را تحسین کرد و تبریک گفت) کمتر ترجمهای به اندازه کار تحسین برانگیز تکان دهنده مهدی سحابی از روزگار از دست رفته، راهگشا نبود.
با این وجود سحابی تنها مترجم نبود، بلکه روزنامه نگار بود و در همان روزهای انقلاب در صف روزنامه نگار ضد ظلم از جمله در اعضای روزنامه کیهان، درخشید. بعد در روزنامه ها و مجلات دیگر. در سال های آخر در پیام امروز.
ولی سحابی فقط روزنامه نگار هم نبود، او تحصیل کرده هنر در ایتالیا و نقاش، گرافیست و مجسمه سازی برجسته بود.
با تعمقی بیشتر در همه آثار او میتوان نگاه عینی خاص هنر نقاشی را چون خطی راهنما در شیوه نگاه او به جهان یافت. مهدی سحابی با نوآوریهای پیگیر و ابتکارهایی که هر بار در ارایه شکل و محتوا به کار می برد، در عرصه نقاشی ایران نامی است که میماند.
حالا ده سال از رفتن وی که در ۶۶ سالگی، ناگهان به سکته ای، خرقه تهی کرد، نمایشگاهی از آثار در دسترسش در گالری فرمانفرما، برای پنج روز برپا شد. روزنامه نگاران و هنرمندان و هنردوستان را، یاد کسی به گالری کشاند که به عدالتجویی، سلامت نفس و پرکاری مشهور بود. بعض ترجمه های او را بعد از مرگ ناهنگامش خوانده شد. این هدیه ای بود که گویی از جایی دور برای علاقه مندانش فرستاد.

منبع تصویر، Iran emrooz
شعر تازه از سیمین غزل
پنج سال رفته از رفتن سیمین بهبهانی، آن که غزل را نو کرد، به آن رنگ تند اعتراض سیاسی زد، با زبان تلفیقی از رودکی و شاعران متقدم خراسان بزرگ.
ماهنامه وزن دنیا که - که نام از کتاب مجموعه شعرهای محمد مختاری گرفته- و رسانه شعر ایران است، در سومین شماره خود، شعر تازه یافته ای از سیمین بهبهانی آورده، ارمغان در کنار مجموعه ای است با عنوان سنگی برگوری، مرور تحلیلی مرگ اندیشی در شعر معاصر.
تصویرها شد تیره در من، آینه ام زنگار بسته
دل پرده ای از نیل و حسرت، بر صحنه دیدار بسته
میخانه ای متروک و بی نور، از باده نوشان مانده بس دور
دیرنده بر طاق و رواقش، هر عنکبوتی تار بسته
ای دل چرا چندین خموشم، کو آن لب شادی فروشم
اشک سبک جوشم ره خواب، بر دیده بیدار بسته
نوروز نزدیک است ای زن، برخیز و نوکن جامه برتن
همتای شاخ نسترن شو، کاذین به هر دیوار بسته
فردا که سال دیگر آید، در کارشو تا غم سرآید
بی چند و چون کامش برآید، آنکس که دل بر کار بسته
از عمر و هستی بهره گیر، کز این زمان چون بگذرد تیر
برگشتنش را نیست تقدیر، کین جا ره تکرار بسته
یاران یکدل کم نبودند، رفتند و ره را آزمودند
سیمین پی ایشان گرفته، وین آزمون را بار بسته











