چرا تصویر آلاء صلاح، زن معترض سودانی، جذابیتی جهانی یافت؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, سوفیا اسمیت گالر
- شغل, بیبیسی
در هفتههای گذشته عکسی از زنی معترض در سودان، بهسرعت در سرتاسر جهان منتشر شد و محبوبیت بسیار یافت. در این نوشتار بررسی میکنیم که چگونه عناصر کهن بصری به تصویری از این دست جاذبهای نیرومند و فراگیر میبخشد.
هنگامی که واژه شمایل رامیشنوید به یاد چه میافتید: الیزابت هرلی(بازیگر و مدل انگلیسی) در لباس ورساچهاش یا دیوید بویی خواننده و آهنگساز؟ شاید هم شمایلنگاره مذهبی مسیح مصلوب متعلق به قرن ۱۲ میلادی را به خاطر میآورید؟
واقعیت این است که هر سه این مثالها- عکسی از هنرپیشهای معروف، تصویری از خواننده و آهنگسازی بلندآوازه در جهان و یا اثر هنری مذهبی- همه شمایل به شمار میآیند، اما این آخری را میتوان نمونه اولیه شمایل دانست. درواقع آثار تصویری- دینی سدههای اولیه مسیحی را که سیمای شخصیتهای مذهبی را به تصویر میکشید، شمایل مینامند. واژه icon(آیکون/شمایل) که در نامیدن این نگارهها به کار میرود، از کلمه یونانی eikōn (اِیکون) برگرفتهشده که معنای آن تصویر یا شباهت است. این آثار در دورهای خلق شدند که تصاویر چندان در دسترس همگان نبود و شمایلها تنها نقاشیهایی زیبا به شمار نمیآمدند، بلکه تصاویری هدایتگر و تاثیرگذار بودند که آدمیان را به نیایش و پیروی فرامیخواندند. همه جزییاتی که در این شمایلنگارهها به کار رفته- شیئی که شخص در دست دارد و حالتی که به خود گرفته - از جنبه نشانهشناسی از اهمیت برخوردار بود، اما بیشتر این دلالتها امروزه در عصر رسانههای جمعی از یادها رفته است.
اکنون عکس آلاء صلاح، زنی سودانی در حال اعتراض، توجه مخاطبان را در سرتاسر دنیا برانگیخته است. این عکس هفتهای پس از انتشارش، به نمادی از انقلاب سودان بدل شد. در جهان عرب نیز تصویرش را با اسپری و شابلون بر دیوارها نقش زدند. اگر در جزییات عکس صلاح که با موبایل گرفته شده دقیق شویم، میتوانیم عناصر هنر کهن شمایلنگاری را در آن تشخیص دهیم. این سازهها در عکس مذکور هماناندازه حیوحاضراند که در شمایلهای دینی سدههای پیشین. اکنون پرسش این است که چگونه میتوان تصویر و شمایلی چنین پدید آورد؟
قالبها را بشکن
چه ویژگیهایی عکس آلاء صلاح را ایناندازه تاثیرگذار کرده است؟ در نظر دکتر ژولینا تاتیا بیلی، نمایشگاهگردان هنر مدرن و معاصر در نگارخانه ملی پراگ، تصویر فوق به عکسی از جاناتان باچمن شباهت میبرد؛ اثری که ایشیا ایوانز، زن معترض را درراهپیمایی اعتراضی« جان سیاهپوستان مهم است» در بتنروژ ایالت لوییزیانا به تصویر میکشد. بیلی میگوید:" فکر میکنم در دنیایی که از تصاویر اشباع شده است، اصالت این عکسها جهان را شگفتزده کرد. عادت کردهایم درونمایه این تصاویر فیالبداهه و آنی را در عکسهایی ببینیم که اصالت ندارند و به طرزی تصنعی صحنهسازی شدهاند."
بیشتر بخوانید:
دکتر تینا ریورز رایان، مورخ تاریخ هنر و نمایشگاهگردان در نگارخانه هنری آلبرایت-ناکس در بوفالوی نیویورک، تاثیر این تصویر را در حالتی که آلاء صلاح به خود گرفته بازمییابد:" در عکس صلاح نیرویی بالارونده دیده میشود که در یک نقطه تمرکز یافته؛ گویی همه انرژیها به این مرکز معطوف شده- نمادی مطلوب از انقلابی که تمرکز و نیرویش را بر یک هدف متمرکز کرده است. و صلاح در اینجا هم به نحوی استعاری و هم البته در معنای حقیقی در کانون این حرکت جای دارد." عکس صلاح با دهانی که به سخنگفتن بازشده و انگشت اشاره رو به بالا، تصاویر کهنالگویی خطیبان دوران کلاسیک را به یاد رایان میآورد:"دستی که بر دل نهاده است به خطابهاش وجهی درونی میبخشد، انگار سخنش از دل برمیآید."
بیلی اشاره میکند که برای مخاطب غربی این تصویر احتمالا هم برخلاف کلیشههای رایجی بهنظر میرسد که او درباره موقعیت زنان در جهان عرب آموخته و هم با آرمانهای جنسیتی و نژادیاش مناسبت دارد:" تصاویر صلاح و اوانز یادآور اهداف مبارزات جنسیتی و نژادی در جوامع لیبرال غربی نیز هست- آرزوی این که زنان رنگینپوست بیشتری را در جایگاهی قدرتمند و احترامبرانگیز ببینیم واین بهمنزله تلافی علیه تاریخ طولانی شمایلسازی از مردان ثروتمند سفیدپوست است." البته در وهله نخست خود مردم سودان بودند که عکس آلاء صلاح را در فضای آنلاین همرسانی کردند و توجهات را به آن برانگیختند. درواقع بخش مهمی از پژواک جهانی این تصویر نه بهدلیل تفسیر آن در فرهنگهای دیگر که به سبب معنای آن در بستر فرهنگ سودان و در نظر فردی سودانی است.
حالت قدرتمند صلاح همانگونه که رایان پیشنهاد میدهد سخنوران دوره کلاسیک را به یاد میآورد، اما افزونبراین یادآور کانداکا، لقب ملکه پادشاهی باستانی کوش است. آنها در منطقهای از افریقا در کناره رود نیل که بیشتر آن را به نام نوبه میشناسیم حکمرانی میکردند. نقشبرجستههای کهن کوشی- که قدمتشان حتی به سده اول میلادی بازمیگردد- این ملکهها را در حالتی مشابه صلاح تصویر کردهاند. عکس صلاح از این جنبه با هویت کهن فرهنگی سودان پیوند مییابد و گوشواره ماه طلایی که از گوشش آویخته بر شکوه این تصویر آرمانی از زنی نیرومند افزوده است.
و این تنها صلاح نیست که در این عکس در کانون توجهات جای میگیرد، دریای دستهایی که گوشیهای موبایلشان را بالا گرفتهاند تا از خواندن او فیلم بگیرند نیز جلب نظر میکند. نمادهای بسیار در این تصویر بر طلوع سپیدهدمی نو برای جوانان سودانی دلالت میکند و همین ویژگیها عکس مذکور را بسیار تاثیرگذار کرده است.

منبع تصویر، Alamy
حضور در مکان درست و در زمان درست
هنگامی که آلبرتو کوردا در ۱۹۶۰ دوربین لایکای امتوی خود را به مراسم یادبودی در هاوانا برد، انتظار داشت که عکسهایی از مهمترین شخصیتهای آن زمان بگیرد: فیدل کاسترو، چهگوارا؛ حتی ژان پل سارتر و سیمون دوبوار که آنجا بودند، ولی او نمیدانست که عکسی خواهد گرفت که چهگوارا را به شخصیتی بلندآوازه در جهان بدل خواهد کرد.
تصویری که بعدها «چریک مبارز قهرمان» نامگذاری شد، در ابتدا قطع بزرگتری داشت. در پسزمینهاش درخت نخلی در سمت چپ چهگوارا و در جلو نیمرخ مرد دیگری در سمت راست دیده میشد. آن روز مراسم یادبودی برای کشتهشدگان حملهای در هاوانا در حال برگزاری بود و چهگوارا به این مناسبت لباس نظامی به تن داشت و کلاه بره ستارهدار معروفش را به سر گذاشته بود. این عکس چنان در ذهن ما حک شده- احتمالا پوستر دیوار اتاق خوابمان در دوره نوجوانی هم بوده- که ممکن است خیال کنیم او همیشه این کلاه را به سر داشت، اما درواقع اینگونه نبود. کوردا در عکسش به بهترین نحو ممکن نشانهای از دلاوری و شهامت نظامی را ثبت کرد، اما درواقعیت هنگامی که داشت دکمه شاتر را فشار میداد چهگوارا به بیرون از قاب به مردم مینگریست. بهاحتمال داشت در ذهنش خود را برای سخنرانی آماده میکرد. این تصویر چریکی سیگار بهدست و خندان نیست، عکس مردی است با نگاهی مصمم و جستوجوگر.
عکس کوردا چنین موثر از کار درنمیآمد، اگر بعدها دوربری نمیشد یا اگر چهگوارا مستقیم به لنز نگاه میکرد یا اگر آن کلاه بره ستارهدار را بر سر نگذاشته بود. این تصویری از امیدواری است که گرد زمان بر آن نمینشیند و کلاه بره ستارهدار در آن نشانه تعهدی بصری است که از مبارزه همیشگی علیه سرمایهداری حکایت میکند. جالب است که تنها این عکس نیست که چهگوارا را به یک شمایل بدل کرد.
تصویر را تغییر بده تا معنایش افزونتر شود و بعد صبر کن تا سوژه عکس بمیرد.

منبع تصویر، Getty Images
اگر عکس چهرهنگاره چهگوارا اثر کوردا را نشناسید، احتمالا پوستری که جیم فیتزپاتریک در ۱۹۶۷ از این تصویر طراحی کرده درنظرتان آشناست. شمایلها لزوما از عکسهای خبری نمیآیند، هیچ ضرورتی ندارد که همه چیز صددرصد با واقعیت مطابقت کند- بهویژه اگر اثر محصول کار یک هنرمند باشد و نه یک خبرنگار.
نکته مهم این که فیتزپاتریک این پوستر را اندکی پس از مرگ چهگوارا طراحی کرد. او میگوید: "معتقد بودم که او یکی از بزرگترین مردانی است که تا کنون به هستی پا نهاده و هنوز هم چنین فکر میکنم. هنگامی که چهگوارا به قتل رسید، تصمیم گرفتم که به یادش اثری خلق کنم و این پوستر را طراحی کردم. فکر میکردم این تصویر باید دیده شود و گرنه چهگوارا در یادها نمیماند و او نیز همچون بقیه قهرمانان به فراموشی سپرده خواهد شد."
تصادفی نیست که در این پوستر رنگ سرخ به کار رفته است. بسیاری از منتقدان درباره مسیحنمایی سیمای چهگوارا در این تصویر بحث کردند. چنین رنگ قرمزی همانقدر که یادآور کمونیسم است مصايب و فداکاری مسیح را به خاطر میآورد. حتی عکس جسد چگوارا در پزشکی قانونی نیز به تصویر پیکر رنجور مسیح، پس از آن که از صلیب پایین آورده شد، شباهت میبرد. اما برخلاف عکس کوردا شمایلی که فیتزپاتریک ساخته تلاشی آگاهانه برای گرامیداشت خاطره چهگوارا بوده است.
اندی وارهول نیز مدت کوتاهی پس از مرگ مرلین مونرو، براساس نمایی مشهور از او، آثاری شمایلگون از این هنرپیشه پدید آورد. کوکو داوز، هنرمندی اسپانیایی که به آثاری الهامگرفته از شمایلهای مدرن در هنر پاپآرت میپردازد، هم تصویر چهگوارا و هم تصویر مونرو را بسیار تاثیرگذار میداند. بهنظر او هر دو اثر موقعیت سوژه را در ذهن مخاطب دگرگون میکنند. او میگوید:" چهگوارا پیش از خلق این تصویر نیز مشهور بود، ولی اثر مذکور از او شمایل ساخت. اما مرلین مونرو با آثار وارهول به ابرشمایل بدل شد، زیرا پیشتر او خود شمایلی مشهور به شمار میآمد."
وارهول عکس مرلین مونرو را به شیوهای هوشمندانه به کار گرفت و چندین اقتباس از آن پدید آورد. در اثر دو لتی معروفش تصویر بازساخته چهره هنرپیشه زن، بازتابدهنده موقعیت او در جایگاه شخصیتی مشهور و پرطرفدار است و به تکثیر انبوه تصاویرش در سراسر دنیا اشاره دارد. رنگها در این تابلو غیرواقعی به نظر میرسند، همانگونه که تصویر دوبعدی چهره زن نیز غیرواقعی جلوه میکند- همچون موجودی در دوردست و دور از دسترس. مونرو در این اثر دیگر آن هنرپیشه زندهای نیست که همه جا روی پوسترها دیده میشد، بلکه نمادی آسمانی است که بسیار فراتر از هالیوود بازنمایی شده است. همچنین تابلوی مرلین طلایی وارهول، نقیضهای بر موی طلایی و آرایش ستاره زن است. هنرمند با این نشانههای شمایلگون را- که جهان هنرپیشه را با آنها میشناخت- به بازی میگیرد و در عین حال او را با رنگ طلایی احاطه میکند چنان که مدونای بیزانس را به یاد میآورد.

منبع تصویر، camera press
انتخاب سوژهای که همین الان هم قهرمان است
پس از تماشای تصاویر مرلین مونرو و چهگوارا، اگر پوستر امید اثر شپرد فری را که تصویر باراک اوباما بر آن نقش بسته ببینید، بسیار دشوار است که شباهتهای خیرهکنندهاش با آن دو اثر پیشین را درنیابید. پوستر او کمابیش آمیزهای از آن تصاویر به نظر میرسد. هم سبک پاپآرت وارهول را در آن تشخیص میدهید و هم نگاه به دوردست چهگوارا در عکس کوردا را به خاطر میآورید. داوز معتقد است:" شمایلها باید شخصیتهایی باشند که همین جا و اکنون بخشی از حافظه جمعی جهان محسوب شوند."
داوز در توضیح ماندگاری این تصویر از اوباما در حافظه امریکاییان میگوید:"هنرمند تصویری از شخصیتی که هماکنون نیز در عرصه سیاسی محبوب و مشهور است برمیگزیند و آن شخصیت را موضوع اثری هنری قرار میدهد." فری از عکس اوباما پوستری ساخت که میتوان در راهپیماییها آن را برافراشت و یا بر دیوارها چسباند. این تصویر طیف رنگهای پرچم امریکا را به خاطر میآورد یا حتی آمیزهای از رنگهای دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را یادآور میشود. رایان میگوید:" این تصویر ایده اتحاد امریکا زیر لوای اوباما را بازنمایی میکند. طراح پوست اوباما را با رنگهای طیف آبی و قرمز و سفید(رنگهای پرچم امریکا) نقش زده است. این تمهید هم از تاکید بر هویت نژادی رئیسجمهور پیشین امریکا میکاهد و هم بر میهنپرستی او تمرکز میکند. هنرمند از این راه تفکری که رنگینپوستها را غیرآمریکایی میداند نقد میکند و به بازی میگیرد." شمایلی که فری خلق کرده تخت است و در آن رنگها به صورت خالص و بدون لایههای واسط رنگی خلق شدهاند. ویژگیهای مذکور که از سبک پاپآرت برگرفته شده، برضد ایدهای است که اوباما را متعلق به طبقه برگزیده و الیت جامعه میدانست. این پوستر تصویر او را مردمی میکند و در دسترس عموم قرار میدهد.
سخت است که تصاویر رهبران سیاسی را درست از کار دربیاوریم؛ این تصویر شمایلگون چنین موثر نمیشد اگر اوباما شخصیتی ویژه نداشت. بیلی میگوید:" مخاطبان غربی به تصاویری که از رهبران سیاسی در نقاشیها میبینند بسیار بدبین شدهاند. منظورم نوعی از نقاشیها و تصاویری است که مثلا در سوریه از بشار اسد یا در کره شمالی از کیم جونگ-ایل میبینیم. البته هجو دونالد ترامپ در نقاشیهای یان مکنوتون در این اواخر نشانگر آن است که چقدر اینگونه آثار در نگاه بیننده غربی غافلگیرکننده و مسخره جلوه میکند. و البته دشوار است که بدانی نقاش هنگام خلق این آثار، خودآگاهی اندکی داشته که دارد با تمهیدی کنایهآمیز ترامپ را به شیوهای که دیکتاتورها را نقاشی میکنند، نقش میزند."

منبع تصویر، Alamy
احترام به سوژه
ضرورتی ندارد که سوژه اثرتان را دوست داشته باشید یا به او احترام بگذارید. لازم هم نیست که سوژه چندان اهمیت بدهد که شما با قلممو یا دوربینتان چه شمایلی از او پدید میآورید. در ۱۹۴۱ هنگامی که یوسف کارش عکاس میخواست عکسی از وینستون چرچیل بیندازد، سیاستمدار انگلیسی چندان راضی بهنظر نمیرسید. پس از این که کارش مودبانه از چرچیل خواست که سیگارش را خاموش کند و درخواستش موثر نیفتاد، سرانجام ناچار شد سیگار را از دهان او بیرون کشد تا بتواند عکسش را بگیرد. کارش گفته است:" چرچیل آنقدر ستیزهجویانه و خشمگین به من نگاه میکرد که میتوانست مرا ببلعد. در همین لحظه بود که من عکسش را گرفتم." عکاس تصویری ستایشگرانه از چرچیل به دست نمیدهد، اما تفرعنی که در چهره سوژه آشکار شده، از این عکس اثری برجسته ساخته است.
در نظر داوز این عکس چهرهنگاری پیچیدهای است. او اشاره میکند که شمایلهای او همیشه ادای دینی به قهرمانان شخصیاش به شمار میآیند:" هنگامی که در مطبوعات کار میکردم و از افرادی که لزوما به آنان احساس نزدیکی نداشتم عکس پرتره میگرفتم، درواقع به روایت یک گزارش کمک میکردم. اما اگر دست من در مقام هنرمند باز باشد که خودم موضوع اثرم را انتخاب کنم- کاری که من در پروژه بدون چهره انجام دادم- افرادی را برمیگزینم که انگار میشناسمشان." گرچه چرچیل هیچگاه موضوع شمایلنگاریهای داوز از شخصیتهای بریتانیایی نبوده، اما بسیاری که این شخصیت را شمایل میدانند، عکس یوسف کارش را در خاطر دارند.
در سالهای آغازین رواج مسیحیت هنرمندانی که شمایل میکشیدند اگر خود روحانی نبودند دست کم افرادی مذهبی به شمار میآمدند. خلق شمایل کاری همچون نیایش و ستایش مذهبی قلمداد میشد. به هماناندازه که هدف از شمایلنگاری را بزرگداشت سوژه میدانستند، اثر نهایی را نیز مقدس تلقی میکردند. این هنرمندان به شخصیتهای انجیل- که شمایلشان را نقش میزدند- بسیار عشق میورزیدند. آلبرتو کوردا هم آشکارا کمونیست بود و هرگز برای استفاده از عکسهایش از چهگوارا هیچ مبلغی دریافت نکرد. جیم فیتزپاتریک نیز چهگورا را قهرمان شخصی خود میدانست.
وارهول نقلقول معروفی دارد: " در آینده همه ما ۱۵ دقیقه معروف خواهیم بود." از گفته مشهور هنرمند پاپآرت میتوان فهمید که در آثاری که از مرلین مونرو خلق کرده با نوعی فلسفه بدبینی مواجهیم و او به آرمانیکردن این هنرپیشه زن نمیپردازد. اما درک او از این که مونرو شمایلی عرشی شده بود و نیز احترامش به این ستاره، در اثرش کاملا بازتاب یافته است. ادوارد استایکن عکاس گفته است:" عکس پرتره در دوربین خلق نمیشود، بلکه در دوسوی آن پدید میآید." این گفته درباره دنیای شمایلنگاری مدرن، چه نقاشی چه عکس، همچنان صدق میکند. اگر شخصیت یگانه سوژه نبود یا هنر و استعداد شمایلنگار- که در لحظه درست در جای درست حضور یابد- این تصاویر در انبوه تصویرهای دورانداختنی این روزها گم میشدند.











