کتابخوان؛ چرا مرگ پشت ویترینها است؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مجید پاکزاد
- شغل, روزنامهنگار
"مرگ پایان زندگی است، ولی مرگاندیشی آغاز آن." این جمله مشهور نیچه نه تنها کهنه نمیشود که در هر دوره تاریخی و در هر جامعهای رنگی تازه میگیرد.
«مرگ بیولوژیکی» اگر یک اتفاق چند ثانیهای و نهایت چند دقیقهای است، «اندیشه مرگ»، چه به مفهوم هراس از مردن و چه اثر مرگ بر تفکر آدمی، مفهومی است با عمری به درازای تاریخ حیات بشر که هرکس فراخور قوه درک و تحلیل و یا حتی تخیل خود در تمام زندگی خویش بهگونهای با آن همآغوش است.
مؤلفان و مترجمان و ناشران بهتر از دیگران میدانند که آثاری که فرصت نشستن در ویترین کتابفروشیها پیدا میکنند، کمابیش تابلویی از میل عمومی و دورهای اهل مطالعه را ترسیم میکنند. به خصوص اگر این کتابفروشیها در جایی مثل راسته کریمخان تهران باشند که به دور از شلوغبازار کتابهای درسی و کمکآموزشی راسته انقلاب، ارج و قربی قابلتوجه نزد اهل مطالعه یافته است.
طرفه آنکه در سیاحتی گذرا بر ویترین کتابفروشیها در این روزها، کتابهایی با موضوع مرگ چشم هر سیاحی را میگیرد. فرقی نمیکند دل در گرو چه داشته باشید: اهل تاریخ اگر باشید، کتاب لاغر «تاریخ مرگ» فیلیپس آریس؛ به مباحث جامعهشناسی اگر علاقه دارید، کتاب تازهی حجیم «تاریخ اجتماعی مردن» آلن کلهیر؛ سرتان اگر در فلسفه و ادبیات است، کتاب «خیلی کم... تقریباً هیچ» سایمون کریچلی؛ به فلسفه ادیان و تأثیر آن بر زندگی روزمره اگر توجه دارید، کتاب «مرگ» تاد می، اگر در مورد تجربههای عینی نزدیک به مرگ کنجکاوید، کتاب «مرگآشنایی» مجتبی اعتمادینیا و اگر موضوع مرگ را در ادبیات داستانی پی میگیرید، کتاب «تولستوی و مرگ» گری جان و ایرج کریمی یا رمان «مواجهه با مرگ» براین مگی.
واکاوی دلیل درخشش دورهای مرگ در ویترین کتابفروشیها بر عهده جامعهشناسان و انسانشناسان و مردمشناسان است، و معرفی موجز چند اثر از کتابهای مزبور، کار این گزارش مختصر.

پیشخان
مرگ

منبع تصویر، goman-pub.com
کتاب «مرگ» تاد می با ترجمه رضا علیزاده یکی از پرفروشهای مجموعه «تجربه و هنر زندگی» نشر گمان است که اولبار در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و اکنون چاپ ششم آن در راه است. اینکه اعتقاد داشته باشیم مرگ شر است یا نیست، بر نحوه مواجهه فکری و عینی ما با مردن اثر میگذارد. تاد می در این کتاب ۲۰۰ صفحهای کوشیده است این دو نگاه را به هم گره بزند و با بهره بردن از اندیشههای فلسفی در کنار آموزههای دینی با چاشنی تجربهها و دریافتهای شخصی خود، فکر کردن به مرگ را برای خواننده آسانتر کند.
کتاب زبان صریح و سادهای دارد که این صراحت و سادگی در ترجمه علیزاده نیز محفوظ مانده است. «کنار آمدن با مرگ»، «مرگ و نامیرایی» و «زیستن با مرگ» عناوین فصلهای این کتاباند که مطالعه آن قرار نیست نیاز کامل خواننده اهل فلسفه را در موضوع مرگ تأمین کند، اما بنا به هدف کتاب، هیبت آنچه را از آن به کابوس مرگ یاد میشود، در ذهن مخاطب میشکند و او را از ترس فکر کردن به مرگ رها میکند.
بریدهای راهگشا از کتاب: "زندگانی ما رویاروی مرگ پیش میرود، که اگر بتوان این تعبیر را به کار برد، هم سرمنشأ معنای آن است و هم سرمنشأ بیمعنایی آن... پرسش ما این نیست که آیا زندگی شکننده امکانپذیر است یا نه؛ شکنندگی زندگی وضعیتی است که در آن به سر میبریم. پرسش این است که آیا میتوانیم با آگاهی از این موضوع زندگی کنیم یا نه.»
تاریخ اجتماعی مردن

منبع تصویر، qoqnoos.ir
کتاب «تاریخ اجتماعی مردن» نوشته آلن کِلِهیر نه فقط یک کتاب مرجع درباره مرگ و مردن که اثری است جامعهشناختی برای بررسی و توصیف الگوهای عمده مردن در سراسر تاریخ. و مقصود از «مردن»، به تعبیر مترجم کتاب، فرایند اجتماعی و روانی مرگ و تمام تجربیات و رفتارهای وابسته به آن است که در طول اعصار گوناگون به رفتارهای مردم در جوامع گوناگون شکل داده است.
این کتاب ۴۲۴ صفحهای، فارغ از مباحث فلسفی، در چهار بخش کلی «دوران سنگ»، «عصر یکجانشینی»، «عصر شهرنشینی» و «عصر جهانشهری»، تقریبا به هرآنچه ذیل موضوع تاریخ اجتماعی مرگ قرار میگیرد پرداخته است.
جمله راهگشای نویسنده در مقدمه درباره کلیت اثرش این است: من از مردن به مثابه پیشبینی خودآگاهانه مرگ قریبالوقوع و دگرگونیهای اجتماعی ایجادشده در سبک زندگی که به دست خودمان و دیگران و بر اساس همین آگاهی شکل گرفتهاند سخن میگویم.
آلن کلهیر برای تألیف این کتاب، انواع تحقیقات بالینی، رفتارشناسی، انسانشناسی و اجتماعی مربوط به مردن را گرد آورده و ارزیابی کرده و با برقرار کردن ارتباط میان درک جمعی از مردن با دورههای تاریخی و فرهنگ، چهار الگوی اصلی و همهگیر مردن را ترسیم و تشریح کرده است که میتواند به شناخت مخاطب از مؤلفههای مرگهای امروزی یعنی فقر، سالمندی و طردشدگی اجتماعی کمک کند؛ به خصوص در روزگاری که مردن از منشأهای آنجهانیاش فاصله بسیار گرفته و به مجموعهای از آزمونهای اینجهانی بدل شده است.
«تاریخ اجتماعی مردن» را بهتازگی نشر ققنوس با ترجمه قاسم دلیری روانه بازار کتاب کرده است.
خیلی کم... تقریبا هیچ

منبع تصویر، http://nashreney.com
زیرعنوان کتاب «خیلی کم... تقریبا هیچ» یعنی «مرگ، فلسفه، ادبیات» خود تا حدی به موضوع اصلی این اثر سایمون کریچلی اشاره دارد. میتوان پیوند دیرینه میان فلسفه و مرگ را با عینک ادبیات دید یا پیوند میان ادبیات و مرگ را با عینک فلسفه؛ در هر حال، عنصر مشترک مرگ است و این خاطره مرگ پدر این نظریهپرداز انگلیسی است که به تعبیر خودش سرچشمه بیمعنای تلاش این کتاب میشود برای معنادهی.
"این کتاب دربارهی ناامیدی دینی است: آنچه میخواهم و ندارم تجربهای دربارهی ایمان است، ایمان به خدایی استعلایی، چیزی مساوی خدا، یا در واقع، خدایان."
با این حال او برای بیان هسته تجربی کتاب از ادبیات کمک میگیرد و برای این کار به سراغ بکت میرود و میکوشد تجربه زبانی بکت را در مقابل نگرههای فلسفی قرار دهد و با عبور از بلانشو، لویناس و نیز سادهاندیشیهای رمانتیسم، بر مقاومت زبانی منتج به آفرینش هنری و طبعا ضدنومیدی نور بتاباند.
کریچلی در گفتار چهارم این کتاب، که از چاپ دوم آن را به اثرش اضافه کرد، به راه حل والاس استیونس، شاعر مدرن و نامدار آمریکایی، در مواجهه با فشار واقعیت میپردازد و ایده فلسفه به مثابه شعر را واکاوی میکند.
سایمون كريچلی نویسنده و فیلسوف ناشناختهای در ایران نیست؛ اهل فلسفه پیش از این ترجمه فارسی برخی مقالات و کتابهای او را خواندهاند، از جمله کتاب «چیزها صرفا هستند» (ترجمه مهرداد پارسا، شَوَند) که اتفاقا موضوع آن فلسفه در شعر والاس استیونس است، «کتاب فیلسوفان مرده» (برگردان عباس مخبر، مرکز)، «در باب طنز» (ترجمه سهيل سمی، ققنوس) و «فلسفه قارهای» (برگردان خشايار ديهيمی، ماهی).
کتاب «خیلی کم... تقریبا هیچ» او نیز اولبار در سال ۱۳۹۳ با ترجمه لیلا کوچکمنش در نشر رخداد نو منتشر شد و اکنون چاپ جدید آن که نشر نی آن را منتشر کرده است در ویترین کتابفروشیها، در کنار سایر آثار با موضوع مرگ، خودنمایی میکند.

از مجموعه کتابخوان بخوانید:

پسخان

منبع تصویر، Mehr
وقتی مرگ در نزند، گاهی نتیجهاش میشود انتشار اثر مؤلف یا مترجمی با موضوع مرگ در حالی که خود مرگ او را از جهان ما ربوده است. همچنانکه ایرج کریمی، فیلمساز و منتقد، باقی نماند تا شاهد انتشار کتاب «تولستوی و مرگ» خود باشد و مجتبی عبداللهنژاد، نویسنده و مترجم گرانقدر، نیز مرگ ناگهانی مهلتش نداد تا این چند سطر از مقدمه ترجمهاش از رمان «مواجهه با مرگ» را خودش در مراسم رونمایی این کتاب بخواند: «در تمام مدتی که این کتاب را ترجمه میکردم، به مرگ فکر میکردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده بود. خیال میکردم قهرمان داستان که بمیرد، من هم میمیرم. نمردم. ولی شبح مرگ هنوز بالای سرم ایستاده، رهایم نمیکند.»
در آینده با این دو کتاب بیشتر آشنا خواهیم شد.











