کتابخوان؛ فاتح قلبها یا قاتل اندیشه؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مجید پاکزاد
- شغل, روزنامهنگار
شاید ادعای عجیبی به نظر برسد اینکه میان پرورش خیال و فانتزی در ادبیات و هنر یک جامعه و پیشرفت آن جامعه در دنیای مدرن رابطهای مستقیم وجود دارد، اما ادعای گزافی نیست.
هرقدر که در جوامعی چون ایران ادبیات به طور خاص و هنر به طور عام رویکردی اغلب رئالیستی و شبهرئالیستی دارد، ادبیات و هنرِ ژانر فانتزی و علمیتخیلی آن در غرب، هم فاتح قلبها و ذهنهاست و هم هموارگر مسیری که تنها علامت موجود در آن حرکت رو به جلوست.
در مواجهه با این گونه از ادبیات نیز کمابیش همین قصه جاری است؛ بهرغم وجود طیفی از طرفداران همیشگی و وفادار ادبیات فانتزی و علمیتخیلی در ایران، این نوع از آفرینش ادبی همواره با عینک بدبینی دیده شده و اغلب، «ارزش ادبی» معیار مبهمی بوده است برای طیف گستردهای از اهل ادبیات تا این قبیل آثار را یا جدی تلقی نکنند یا در بهترین حالت بر جنبه سرگرمی آن به عنوان عنصری ظاهراً ضداندیشه و ضدانتقادی انگشت بگذارند.
با این حال، گاه آثاری در همین گونهها میتوان به دست داد که حتی جزماندیشترین مخاطبان ادبیات و نویسندگان را هم به کرنش وامیدارد. برای مثال، کیست که بتواند ارزش ادبی و عظمت رمانی چون «ارباب حلقهها» را احترام نکند؟

پیشخان
تَلماسه

منبع تصویر، ketabsarayetandis.com
نیم قرن انتظار برای انتشار ترجمه یک کتاب زمان بسیار درازی است، ولی رمان «تلماسه» (Dune)، شاهکار بیرقیب فرانک هربرت، جایگاهی چنان رفیع در دنیای ادبیات به خصوص ادبیات علمیتخیلی دارد که انتشار ترجمه فارسی آن با نیم قرن تأخیر، باز هم یک اتفاق بزرگ محسوب میشود. رمانی که ۵۳ سال پس از نگارش، هنوز عنوان پرفروشترین و در عین حال مهمترین اثر ژانر علمیتخیلی را برای خود نگه داشته است.
تلماسه قسمت اول از یک مجموعه چندقسمتی است که نه تنها یک اثر تمامعیار علمیتخیلی محسوب میشود که به لحاظ زمینههای عمیق مذهبی، سیاسی و اجتماعی و به طور خاص بومشناختی و زیستمحیطی، از ارزش ادبی فوقالعادهای نیز برخوردار است.
فرانک هربرت شش سال تمام را صرف تحقیق و نگارش این رمان کرد و طرفه آنکه پس از اتمام کار، تا مدتها، هیچ ناشری زیر بار انتشار آن نرفت و بهترین جوابی که از یکی از بیست ناشری که به آنها مراجعه کرده بود گرفت، این بود: «این کار من [جواب منفی] احتمالاً بزرگترین اشتباه قرن خواهد بود.»
سرانجام در سال ۱۹۶۵ این رمان منتشر شد و این توصیف تاریخی آرتور سی کلارک را نصیب خود کرد: «هیچ اثری را از نظر شخصیتپردازی و جزئیات خارقالعاده از دنیایی که میآفریند، همسنگ آن نمیدانم جز ارباب حلقهها.»
بیان خلاصهای از داستان ۸۰۰ صفحهای تلماسه، هم دشوار است و هم بیحاصل. اما از نظر مضمونی این تعبیر حسین شهرابی، مترجم و متخصص ادبیات ژانر، شاید راهگشا باشد که تلماسه بازگوکننده چرخه ابدی آمدن ادیان در میان انسانهاست؛ دینی میآید که نرمکننده قیدوبندهای ادیان پیش از خود است و دیری نمیپاید که خود تبدیل به ملغمهای از قیود و محدودیتهای بیمورد و از آن فراتر، بتسازی میشود.
برای درک بیشتر عظمت این رمان، اشاره به حدود هشتاد صفحه پیوستهای آن نیز خالی از لطف نیست. مفصلترین پیوست کتاب، پیوست پنجم آن یعنی «واژهنامه» است؛ حدود سی صفحه توضیح تمام واژههای برساخته نویسنده که مترجم فارسی آن نیز در برساختن یا برگزیدن معادل آنها بسیار کوشیده است. هرچند گویا به دلیل نجات دادن اثر از توقیف در دستگاه دولتی سانسور ناگزیر شده است چند اسم و واژه خاص این رمان را به گونهای دیگر درآورد. از جمله نام «مهدی» (در بخشهای مربوط به «منجی») و کلمه «جهاد» که در سراسر رمان جریان دارد.
رمان «تلماسه» را امسال نشر کتابسرای تندیس به فارسی دقیق و خلاقانه سید مهیار فروتنفر در ۸۴۶ صفحه منتشر کرده و به تازگی ترجمه بخش دوم این مجموعه را هم با عنوان «مسیحای تلماسه» روانه بازار کرده است.
بینهایت بلند و بهغایت نزدیک

منبع تصویر، cheshmeh.ir
برای کمتر نویسندهای پیش میآید که در ۲۸سالگی، رمان دومش او را به چنان اعتباری برساند که او را یکی از امیدهای ادبیات آمریکا بخوانند. جانانان سُفران فوئر با دومین رمانش «بینهایت بلند و بهغایت نزدیک» نویسندهای است که در سال ۲۰۰۵ در چنین موقعیتی قرار گرفت.
فوئر دانشآموخته فلسفه است ولی پیش از آن، مقدمات داستاننویسی را در دانشگاه، نزد جویس کرول اوتس، نویسنده نامدار آمریکایی، فراگرفت. کتابخوانان ایرانی نخستینبار با برخی از بهترین داستانهای کوتاه او آشنا شدند که به صورت جیبی با عنوان «حال و روز همهمان خوب بود» با ترجمه بهرنگ رجبی در سال ۱۳۸۹ منتشر شد.
علاقهمندان گیاهخواری هم او را با کتاب «حیوانخواری» میشناسند که فوئر در آن، با رویکردی فلسفی به پاسخ این پرسش ساده فرزند خودش پرداخته که چرا برخی حیوانات را میخوریم و بعضی را نه. ترجمه فارسی این کتاب ۳۰۰ صفحهای نیز در سال ۱۳۹۵ منتشر شد.
اما رمان «بینهایت بلند و بهغایت نزدیک» او بیتردید هیجانانگیزترین کتاب اوست که اردیبهشت امسال با ترجمه روان لیلا نصیریها منتشر شد و به فاصله یکی دو ماه به چاپ دوم هم رسید.
پسری ۹ ساله به نام اسکار با علایقی چون اختراع، حشرهشناسی، روزنامهنگاری، نوازندگی و کارآگاهی، پدرش را در حادثه یازده سپتامبر در حالی از دست میدهد که حسرت پاسخ دادن به آخرین تماس او، به شکلی گناهآلود، بر دلش میماند.
یادگار رمزآمیز پدر برای اسکار، کلیدی است که او آن را یک سال بعد در یک گلدان پیدا میکند، اما نمیداند کدامیک از ۱۶۲ میلیون قفل شهر نیویورک را میتوان با آن باز کرد. و این آغاز قصه پرماجرا و گاه پرخطر او به عنوان یک روزنامهنگار و کارآگاه آماتور است برای جستوجو در همه محلههای نیویورک و بررسی فهرستی چندصدنفره از آدمها، که نهایتاً به مسیر دیگری کشیده میشود.
اگر این رمان را نخواندهاید اما قصهاش برایتان آشناست، شاید به خاطر این باشد که فیلم سینمایی اقتباسشده از آن را تماشا کرده باشید که در سال ۲۰۱۱ با بازی تام هنکس و ساندرا بولاک ساخته و نامزد اسکار بهترین فیلم هم شد.
با این حال مطالعه این رمان ۴۴۵ صفحهای، که پر از انواع تایپوگرافی و اشکال گوناگون به عنوان عناصر روایی است و نشر چشمه نیز به بهترین شکل ممکن آن را منتشر کرده، قطعاً لذت منحصربهفردی برای علاقهمندان قصهپردازی در پی خواهد داشت.

از مجموعه کتابخوان بخوانید:

پسخان

منبع تصویر، cheshmeh.ir
این بار عبارت معروف «علی عباسی تقدیم میکند»، نه در آغاز یک فیلم که چهل سال پس از دوران اوج او در سینمای موج نو ایران پیش از انقلاب، بر جلد یک کتاب نشسته است.
کتاب خاطرات علی عباسی، تهیهکننده معروف سینما با کارنامهای پربار از آثار ماندگاری چون تنگسیر، رضا موتوری و سوتهدلان، بهتازگی منتشر شده و در حال دست به دست شدن است.
علی عباسی شرایط دشوار پس از انقلاب را نیز تا چند سال تحمل کرد، اما پس از تهیه فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» و سانسور سنگین آن و نهایتا شکست در اکران، از ایران رفت.
بخش عمدهای از کتاب ۱۹۷ صفحهای «علی عباسی تقدیم میکند: روایت یک کابوس سیساله» روایت شفاهی یک دوره از تاریخ سینمای ایران است از زبان این تهیهکننده قدیمی خوشنام و به قلم قصیده گلمکانی که نشر چشمه آن را به تازگی منتشر کرده است.











