ژیزل پلیکو عینک دودی خود را برداشت و انتخاب کرد که بجنگد

منبع تصویر، EPA
- نویسنده, اندرو هاردینگ
- شغل, بیبیسی
- در, گزارش از آوینیون
هشدار: این مطلب حاوی جزئیاتی از تجاوز و آزار جنسی است.
چند هفته مانده به محاکمه لحظهای فرارسید که ژیزل پلیکو تصمیم گرفت که عینک دودی خود را بردارد و دیگر ناشناس نماند.
دلیل آن فقط آفتاب بیرمق پاییزی در شهر باستانی آوینیون در جنوب فرانسه نبود بلکه نشانهای از مرحله تازهای از چندین مرحله دگرگونی تدریجی و دردناک او در جریان تبدیل شدن از مادربزرگی موقر و آرام به قربانی پریشان و شرمزده تجاوز به نماد شجاعت و مبارزهطلبی جهانی بود.
استپان بابونوآ، وکیل جوان امور کیفری که دو سال است ژیزل پلیکو را در جلسات دادگاه علیه همسر سابقش دومینیک و پنجاه مرد دیگری که اکنون متهم به تجاوز به او هستند همراهی میکند میگوید:«او عینک آفتابی میزد تا شناخته نشود و حریم خصوصی خود را حفظ کند».
بابونوآ میگوید: «لحظهای فرارسید که او دریافت دیگر نیازی نیست از خودش محافظت کند. او دیگر نیازی به استفاده از عینک دودی برای ناشناس ماندن ندارد».
این لحظه نقطه عطف و نشانگر دگرگونی تدریجی «انسانی ساده و فروتن» بود که با شروع محاکمات «به شدت دچار نگرانی و اضطراب» شده و از نگاه خیره جامعه به خودش جا خورده بود و هنوز هم «از آنچه برایش اتفاق افتاد احساس شرم میکند».

منبع تصویر، Reuters
در جریان محاکمه ژیزل پلیکو ۷۲ ساله از درد و رنجی که میکشید هیچ نگفت جز اظهارنظرات کوتاه و گاهبهگاه به هوادارانی که در برابر ساختمان دادگستری آوینیون اجتماع کرده بودند.
اما اکنون استپان بابونوآ با اجازه موکلش نگرشی دقیقتر از چگونگی وضعیت ژیزل در جریان دادگاه در اختیار ما میگذارد. اینکه چگونه او به تدریج و روشمند در جستجوی بازسازی زندگی و تا حدی آرامش ذهنی خویش بود.
در این میان لحظه و نقطه عطفی دیگر هم به چشم میخورد.
در ماه مه امسال، استپان بابونوآ و همکارش آنتونی کامو در حال جستجو میان ۲۰ هزار ویدئو و عکس هولناک و باورنکردنی بودند که پلیس در سال ۲۰۲۰ از حافظه کامپیوتر دومینیک پلیکو کشف کرده بود.
کاری طاقتفرسا. استپان بابونوآ میگوید که این کار «نفرتانگیز» بود اما صدای موجود روی فیلمها حیرتانگیزتر بود.
«میتوانستیم صدای خرخر خفیف و حتی صدای نفس کشیدن خانم پلیکو را بشنویم. آزارندهتر احساس خفگی او در وقتی بود که مردان به آزار جنسی او مشغول بودند. این صداها برای شواهد دادگاه اهمیت داشتند».
استپان بابونوآ خوب میداند که بدون وجود این ویدئوها «نه جرمی در کار بود و نه دادگاهی برگزار میشد».
ژیزل پلیکو هم به خوبی این را میدانست اما به دلیل کاملاً بدیهی و قابل درک و برای حفظ سلامتی خودش از تماشای آنها خودداری کرده بود.
تا اینکه روزی او ناگهان به وکیل مدافع خود اعلام کرد که «من اکنون آماده هستم تا فیلمها را ببینم».
ژیزل در کنار آن دو مرد در دفتر کارشان نشست و آنها به دقت و با احتیاط درباره قسمتهایی از ویدئوها صحبت کردند و توضیح دادند که مردان حاضر در فیلم که هستند و با او چه میکنند. سپس آقای بابونوآ دگمه پخش را زد و تصویر اتاق خواب پلیکوها در ویلایی در مازان روی صفحه نمودار شد.
ژیزل ساکت بود و به دقت نگاه میکرد.
ناگهان با صدایی آهسته پرسید: «چطور توانست این کار را بکند؟» این جملهای بود که او در روزهای پس از آن مدام تکرار کرد.
کمی بعد او متوجه تاریخی در یکی از ویدئوها شد.
«این شب تولد من است».
«این در تخت دخترم در ویلای ساحلی ما اتفاق افتاده است».
بابونوآ خشم و عصبانیت مداوم خانم پلیکو را به خاطر دارد اما متوجه شد که او هرگز گریه نکرده است. به کمک درمانگران او توانسته است «فاصله معقولی میان آنچه میبیند و سلامت روانی خود ایجاد کند».
وکلای ژیزل این لحظه را «آزمون نهایی» به شمار میآوردند که نشان میداد موکل آنها «توازن و تعادل روحی» خود را در طول چهار سال از چهارم نوامبر ۲۰۲۰ که از رفتار و کارهای شوهرش مطلع شد و « دنیای او از هم فرو پاشید» به دست آورده است.
او اکنون آماده شرکت در جلسه دشوار و مشقتبار دادگاه عمومی بود.

منبع تصویر، EPA
ژیزل پلیکو میخواست ویدئوها را ببیند تا بداند این مردان چه کسانی بودند و بتواند شکافهایی را که طی سالها همسرش با خوراندن داروهای مخدر در ذهن و حافظهاش ایجاد کرده بود ترمیم کند.
آقای بابونوآ توضیح میدهد:«او تمام قطعات آنچه برای او رخ داده بود و در ذهنش وجود نداشت را یافت».
نگرانیهایی هنگام تصمیم برای اجرای محاکمه علنی و نمایش عمومی ویدئوها بر او فشار میآورد.
بیتردید او ورای حد تصور خشمگین بود اما در این مرحله به فکر تغییر جهان نبود فقط از تصور ماهها حضور در جلسات دادگاه پشت درهای بسته با دهها آزارگر جنسی مضطرب بود. از نظر او برگزاری علنی دادگاه کمتر ترسناک بود.
اولین جلسه دادگاه دردناک و آسیبزا بود. ژیزل عینک دودی برصورتش داشت و برای اولین بار در انظار عمومی ظاهر شد. و اوضاع بدتر شد وقتی وکیل مدافع او متوجه شد که هنگام بالا رفتن از پلههای دادگاه برخی از آزارگران جنسی او هم ماسکهایی بر چهره خود زده بودند.
ژیزل پلیکو کمی بعد متوجه شد که آنها دورتادور او هستند و با آرنج خود را به پیش هل میدهند تا از موانع بازرسی عبور کنند.
استپان بابونوآ به خاطر میآورد: «این موضوع برای او تنشآفرین بود. او حیرت کرده بود که ماجرا چقدر عادی است».
و زمانی فرا رسید که برای اولین بار پس از چهار سال ژیزل و دومینیک در جلسه شلوغ دادگاه چشم در چشم یکدیگر قرار گرفتند. صندلیهای آنها را طوری قرار داده بودند تا چنین رویارویی اجتنابناپذیر باشد.
آقای بابونوآ اشاره میکند: «من متوجه شدم که آنها به یکدیگر نگاه میکنند». ژیزل بارها با گروه همراه و وکلای مدافع خود درباره چگونگی برخورد در اولین جلسه دادگاه گفتگو کرده بود.
البته ما اکنون میدانیم که با وجود ارائه شواهد در دادگاه، دومینیک پلیکو به همه جرایم خود اعتراف کرده بود و از خانواده خود طلب بخشش کرده بود. ما میدانیم که ژیزل درخواست بخشش او را نپذیرفته است.
آقای بابونوآ میگوید:«البته مسلم است که او نمیتواند همسرش را ببخشد».
آقای بابونوآ میگوید زوجی که زمانی دلباخته یکدیگر بودند و بیش از پنجاه سال زندگی زناشویی داشتند در جلسه دادگاه نمیتوانستند بهکلی به این گذشته مشترک بیاعتنا باقی بمانند. وکیل در نگاههایی که میان آن دو رد و بدل میشد چه میدید؟
آقای بابونوآ میگوید که به نظر میرسید که میگویند «ببین به کجا رسیدیم».
او احساس میکند که این زوج احساس ناباوری خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند. مانند دو تماشاچی که گویی ماجرای دردناک زندگی دو غریبه را تماشا میکنند.
«چطور شد که به اینجا رسیدیم؟»
در طول جلسات دادگاه وکلای مدافع مردان متهم به صورتهای گوناگون تلاش کردند تا بگویند خونسردی و آرامش ژیزل و اینکه اشک نمیریزد نشان از این دارد که در این آزار همدست و همراه بوده است یا برای دومینیک پلیکو دلسوزی و از او جانبداری میکند.
آقای بابونوآ با لحنی تحقیرآمیز میگوید:«وقتی قربانی گریه نکند یا خیلی گریه کند همیشه مورد انتقاد قرار میگیرد».
با اینکه چنین حملاتی ژیزل پلیکو را مشوش کرد اما به گروه وکلای خود اطمینان داد که نگران نباشند.
و این دلیل سادهای داشت. هرچه وکلای متهمان در دادگاه به او میگفتند قابل مقایسه با لحظهای از زندگیاش در نوامبر سال ۲۰۲۰ نبود که افسر پلیس او را به اداره پلیس کارپنتراس فراخواند و اولین فیلمهایی که پلیس از حافظه کامپیوتر همسرش یافته بود را به او نشان داد.
بابونوآ حرف ژیزل را به خاطر میآورد:«من از ۴ نوامبر ۲۰۲۰ جان سالم به در بردم در نتیجه حالا برای رویارویی با هر دشواری آمادهام».
با ادامه روند دادگاه ژیزل پلیکو از توجه و علاقهمندی عموم و رسانههای اجتماعی نه تنها برخلاف تصور وکلایش آشفته نشد بلکه از آن به هیجان هم آمد. او کمکم از نامهها و هدایا و تائيد و تشویق جمعیت استقبال میکرد.
بابونوآ میگوید:«وقتی او شروع به دریافت چنین نامههایی کرد در مورد قربانیان دیگر چنین ماجراهایی احساس مسئولیت کرد».
او متوجه بیمانند بودن ماجرای پرونده خودش شد چون ویدئوهای موجود به معنای این بود «که پرونده فقط ادعای قربانی در برابر ادعای آزارگر» نبود و اکنون او در موقعیت نادری قرار گرفته است که میتوانست «جامعه را دگرگون کند».
او به وکیلش استپان بابونوآ میگوید: «من خوشاقبال بودم که شواهد کافی در دست داشتم. من سند و مدرک داشتم که نادر است پس باید از این موقعیت استفاده کنم و به دفاع از همه قربانیان چنین آزارهایی برآیم».
وکیل او یک بار دیگر متوجه سرشت ساده و مبتکر موکل خود شد. او هیچ علاقهای به تبدیل شدن به «فعال مدنی» نداشت اما فکر میکرد تجربهاش در مورد خوراندن مواد مخدر و دارو بدون اینکه بداند میتواند به زنان دیگر در این مورد آگاهی دهد تا مراقب آزارگریهای مشابه باشند.
اگر او آنچه اکنون تمام فرانسه میداند را میدانست شاید میتوانست به رنج و مصیبت خود پایان دهد.
و شاید زنان دیگری بتوانند چنین گامی بردارند.

منبع تصویر، Reuters
در ماههای آینده شاید ژیزل پلیکو با انجام چند مصاحبه سکوت خود را بشکند اما او با صراحت میخواهد « فردیت و زندگی ساده خودش را داشته باشد».
هرچند او هرگز همسر سابقش که زمانی «بینظیر» بود را نخواهد بخشید اما راهی خواهد یافت تا فقط بخشی از خاطرات شیرین خود را با او در ذهنش زنده نگه دارد.
برخی روانپزشکان میگویند دومینیک پلیکو دچار بیماری روانی بوده است. فرد به شدت خودشیفتهای که شخصیتش بدون هیچ حس همدلی میان زندگی پنهانی ناپاک خود با نقش رضایتبخش مرد خانواده درهمتنیده شده است. ژیزل پلیکو ماجرا را سادهتر از این میبیند و ایدهای که در دادگاه در مورد شخصیت دوگانه همسرش مطرح شده است را میپذیرد.
همانطور که استپان بابونوآ میگوید: «دو مرد در دومینیک پلیکو وجود داشت و ژیزل فقط یکی از آن دو را میشناخت».














